*** روز چهارم :
امروز تصمیم گرفتم که استراحت کنم و از ساعتها در صف ایستادن پرهیز نمایم . به همین خاطر تنها فیلمی که دیدم ، " بورژوای کوچک کوچک " بود که در بخش بزرگداشت " ماریو مونیچلی " نمایش داده شد . فیلم را شب در سینما عصرجدید ۳ دیدم و تا حدودی توانست خستگی در صف ایستادن ها را در سه روز گذشته از تنم به در کند . چند سال بود که به دنبال این فیلم می گشتم و لذت حاصل از تماشای آن ثابت کرد که این انتظار ارزش داشته است . در مورد ماریو مونیچلی ، فیلمساز سینمای کمدی ایتالیا ، مطلب مفصل و مفیدی به قلم سرکار خانم غزل گلمکانی در ویژه نامه جشنواره ماهنامه فیلم چاپ شده است و به همین خاطر از نوشتن در مورد این فیلمساز پرهیز می کنم و به شکلی اجمالی به فیلم می پردازم . فیلم در سال ۱۹۷۷ ساخته شده است ، درست در زمانی که ایتالیا به عرصه ترکتازیهای گروهها و باندهای مافیایی و تروریستی بدل شده بود . فیلم به زندگی جیووانی ویوالدی کارمند دون پایه اداره ای دولتی می پردازد که سعی دارد برای تنها پسرش ، ماریو ، شغلی در اداره پیدا کند و به همین خاطر به هر دری می زند و حتی به خواسته مافوقش تن می دهد و در جلسه سری گردهمایی فاشیستها شرکت می کند و عضو آن می شود . یک ساعت اول فیلم به این مراحل بوروکراتیک سخت می پردازد و ماریو مونیچلی با خلق سکانسها و موقعیتهای طنز مانع از خستگی تماشاگر می شود . درست در روزی که ماریو قصد دارد اولین روز کاری خود را در معیت پدر آغاز کند توسط دزدان بانکی در خیابانی کشته می شود و داستان شکلی تراژیک و تلخ به خود می گیرد . همسر جیووانی که نماینده قشر سنتی زنان است دیگر قادر به صحبت کردن نمی باشد و از صبح تا شب همانند تکه ای گوشت روی صندلی چرخدار به نقطه ای خیره است . خود جیووانی هم دیگر آن مرد شوخ و طناز یک ساعت اول فیلم نیست و آلبرتو سوردی ، کمدین ایتالیایی و ایفاگر نقش جیووانی ، با استادی تحول شخصیت اصلی فیلم را از یک کارمند طبقه خرده بورژوا به آدمی خسته ، تنها ، زخمی و انتقامجو ، بازی می کند . جیووانی قاتل پسرش را پیدا و شکنجه می کند و به طوری ناخواسته او را در برابر دیدگان همسر خود به قتل می رساند . اوج وجه تراژیک داستان در آخر فیلم و پس از مرگ همسر جیووانی و بازنشستگی او متبلور می شود ، جایی که او با اتومبیلش به دنبال مردی می رود که در خیابان به وی اهانت کرده و فیلم بر روی صورت خسته آلبرتو سوردی به اتمام می رسد . ماریو مونیچلی با انتخاب چنین پایانی ، تماشاگر را بهت زده از سالن سینما روانه می کند . بیننده در پایان فیلم مطمئن است که جیووانی ، آن شخصیت معصوم و همذات پندار ابتدای فیلم ، به دلیلی واهی قصد ارتکاب قتلی دیگر دارد . مونیچلی به ما گوشزد می کند که شرایط اجتماعی چه طور می تواند افراد را از لاک خود خارج سازد و آنها را به شخصیتی دیگر بدل سازد . در واقع فیلم حاوی این هشدار است که هر یک از ما می توانیم یک جیووانی باشیم ، بی آنکه خود بخواهیم .

*** روز پنجم :
سینمای جیرانی همواره برای من مورد احترام بوده است . دلیل آن را هم وجود حداقل یک شخصیت پیچیده و به یاد ماندنی در هر فیلم او و نیز ساختار سینمایی قابل قبول فیلمهایش می دانم . به همین علت بی صبرانه منتظر فیلم جدید او ، پارک وی ، بودم . فیلم را پس از چهار ساعت در صف ایستادن در سینما آفریقا دیدم . پارک وی نسبت به آثار دیگر جیرانی از کاستی های بیشتری در فیلمنامه رنج می برد . اگر بخواهم یک جمله در رابطه با فیلم بگویم آن را قرمز ۲ خطاب می کنم که کارگردان در اینجا از خشونت بیشتر و تا حدی آزار دهنده استفاده نموده است . تفاوتی که در شخصیتهای قرمز با پارک وی به وجود آمده جایگزینی مادری روان پریش به جای خواهر ناصر ملک در فیلم قرمز است . ردپای موقعیتها و شخصیتهای آن فیلم را در این یکی به وضوح می توان مشاهده نمود . به جز شخصیت پردازی بسیار خوب کوهیار هدایت ، که با بازی نسبتا قابل قبول نیما شاهرخ شاهی همراه بود ، کاراکترهای فیلم پردازش خوبی نداشتند و حتی برخی از این شخصیتها به مرز کاریکاتور رسیده بودند که از آن جمله می توان به افسران پلیس ، فلور ( مادر کوهیار با بازی بیتا فرهی ) یا دکتر خانواده کوهیار ( جمشید شاه محمدی ) اشاره کرد . شخصیت سیمین مشرقی ( آناهیتا مشرقی ) را هم می توان به راحتی حذف نمود بی آنکه خللی در پیشبرد داستان به وجود آید . در واقع سیمین مشرقی ضعیف ترین کاراکتر مشرقی در میان فیلمهای جیرانی است . بازی رعنا آزادی ور هم خوب بوده و فراتر از نقش ظاهر شده است . فیلم در اغلب سکانسها از کارگردانی حساب شده و فیلمبرداری و نورپردازی خوب برخوردار است ولی جیرانی برای جلوگیری از خنده دار شدن فیلمش در نیمه دوم زمانی آن باید به فکر تدوین مجدد باشد . موسیقی اریا عظیمی نژاد هم بسیار درست و به جا تنظیم شده و به خوبی روی صحنه های فیلم نشسته است . نکته قابل اشاره دیگر در رابطه با فیلم ، خشونت زیاد آن در برخی صحنه هاست که افراط در استفاده از این خشونت ، آن را بدل به پاشنه آشیل فیلم نموده است و به همین دلیل احتمال آن می رود که فیلم برای اخذ پروانه نمایش دچار مشکل خواهد شد . به خاطر علاقه ای که به شخصیت آقای جیرانی و برخی فیلمهای ایشان دارم از صمیم قلب آرزو می کنم که مشکلی برای پارک وی به وجود نیاید ، هر چند که نتوانستم ارتباط چندان جالب توجهی با فیلم برقرار کنم .

--------------------------------------------
فیلم " آفتاب بر همه یکسان می تابد " ساخته عباس رافعی را در سینما عصر جدید ۲ دیدم . فیلم به شدت خسته کننده و بی روح بود و برای پخش در بعد از ظهر روزهای جمعه به عنوان فیلمی تلویزیونی مناسب تر به نظر می رسید تا اینکه در بخش مسابقه سینمای ایران به نمایش در بیاید . البته من فیلم را در بخش سینمای معناگرا دیدم . این ژانر جعلی معناگرا هم بد جوری کفر آدم را در می آورد ! به جرات می توانم بگویم تمسخرآمیزترین واژه ای که در سینما به گوشم خورده این کلمه " معناگرا " است . هیچکس نیست که بگوید بدترین و سخیف ترین فیلمها هم حاوی یک پیام و معنایی است و اگر هم مقصود از معناگرایی وجود ردپایی از معنویات و یا مسائل ماورایی است ، بهتر است که به جای واژه سازی ، این معانی مورد نظر را در بافت داستانی فیلمهایمان به درستی پایه ریزی کنیم ، نه آنکه آن را به بدترین و کلیشه ای ترین شکل ممکن به خورد تماشاگر بینوا بدهیم و تازه از صدور این پیامها به خود ببالیم و فکر کنیم که کاری کرده ایم ، کارستان !
*** روز ششم :
امروز امیدوار بودم که " رییس " آخرین اثر مسعود کیمیایی به جشنواره برسد و جز ء اولین نفراتی باشم که فیلم را تماشا کنم . با این ذوق و شوق حدود ده ساعت در صف ایستادم که خبر نرسیدن فیلم مثل آب یخی بود که بر تنم ریخته بودند . شایان ذکر است که من " کیمیایی باز " نیستم ( البته همه فیلمهای او را دیده ام و برخی را به شدت دوست دارم ) ولی این یکی را به خاطر حاشیه تولید پر سر و صدایش به شدت علاقه مند تماشایش بودم . از طرفی هم با رفتن به مقابل سینما فلسطین مطلع شدم که فیلم " سنتوری " به سینمای منتقدان رسیده است و با حسرت داخل شدن منتقدان به داخل سینما را نظاره گر بودم . این حسرت و نیز عصبیت ناشی از نرسیدن " رییس " سبب بروز خنده های وحشتناک در من شد ، به طوریکه دوست عزیزم آقای پرهام عبادی ، که افتخار آشنایی با ایشان را در جشنواره امسال پیدا کردم و کلی با هم خاطرات و تجربیات مشترک فراموش نشدنی در این ده روز پیدا کردیم ، از دستم کلافه شده بود . البته لازم به توضیح است که بحث تعریف از خود نباشد ، من در کل آدم بیش از حد خنده رویی هستم طوریکه برخی اوقات از دست خودم کلافه می شوم ، هر چند که در باطن آدمی دیگر هستم ( به قول سهراب سپهری : چه درونم تنهاست...) .خلاصه اینکه آن روز به دلایلی واهی ساعتها از ته دل خندیدم که برایم به عنوان یکی از بهترین خاطرات جشنواره امسال بدل شد و در روزهای بعد سبب شد که دوستان کلی دستم بیندازند !
خلاصه اینکه سینما عصرجدید۱ به جای فیلم رییس ، روز سوم ( محمد حسین لطیفی ) را نمایش داد که اولین اکران فیلم بود . فیلم جدا از برخی شلختگی ها در ساخت که ناشی از شتابزدگی های مرسوم برای رساندن فیلم به جشنواره است ، بدل به فیلمی قابل قبول شده که ارزش دیدن دارد . بازی حامد بهداد در نقش افسر عراقی قابل توجه است . پوریا پور سرخ ، باران کوثری و بازیگران فرعی هم به نسبت شخصیتشان در فیلمنامه از عهده ایفای نقش بر آمده اند . فیلمنامه اثر چفت و بست کافی را داراست و داستان از خمیرمایه مناسبی جهت پیگیری تماشاگر برخوردار می باشد . طراحی صحنه فیلم بسیار عالی است و فضای خرمشهر در حال سقوط را به خوبی نمایانگر می باشد . فیلمبرداری و موسیقی فیلم هم خوب و در خدمت اثر می باشند . با این حال فیلم از روحی که اثر را تا مرز شاهکار بودن ببرد ، تهی است و این امر به موقعیتها و شخصیتهای کلیشه ای اثر باز می گردد ؛ طوریکه تماشاگر اهل سینما به راحتی می تواند موقعیتهای بعدی داستان را حدس بزند و این برای فیلم نقطه ضعفی بزرگ به حساب می آید و آن را به ساخته ای متوسط تبدیل نموده است .
*** روز هفتم :

فیلم مسعود ده نمکی ، اخراجی ها ، را پس از ساعتها ایستادن در صف و زیر بارش برف در سینما آفریقا دیدم . انتخاب بازیگر برای فیلمنامه فیلمهایی از جنس اخراجی ها بسیار مهم است و فیلم از این منظر موفق بوده است . شوخی های فیلم بسیار است و جدا از چند مزه پراکنی که به تقلید از پیامهای کوتاه رد و بدل شده در یکسال اخیر در فیلم گنجانده شده ، فیلم دارای لحظات مفرحی است که قابلیت برقراری ارتباط با سطوح عامه تماشاگران را دارد و آن را می توان از خنده و ابراز احساسات تماشاگران در سالن سینما دریافت . ولی به شخصه با فیلم ارتباط برقرار نکردم ، دلیل آن هم حضور کلیشه های نخ نما و دست مالی شده در لایه های رویی و سطحی فیلم است . از زمانیکه مجید سوزوکی ( کامبیز دیرباز ) به همراه هم پالکی هایش قصد حضور در جبهه های جنگ را پیدا می کنند ، تماشاگر به راحتی تا آخر قصه را حدس می زند . اینکه این آدمها با حضور در جبهه و در میان آدمهای باخدا در آخر فیلمنامه متحول می شوند و از کارهای خلاف خود دست می کشند ، موقعیتی است که بارها در سینمای خودمان و در فیلمهایی از قبیل لیلی با من است و مارمولک دیده ایم و فیلم در ارائه قالبی جدید برای این موقعیت بارها استفاده شده موفق عمل نکرده است . شخصیتهای اصلی فیلم از حد معمول زیاد هستند و این دست کارگردان و فیلمنامه نویس را برای پردازش صحیح شخصیتها بسته است ، طوریکه در اواخر فیلم برخی از این کاراکترها فراموش می شوند و اثری از حضورشان در صحنه ها نیست . کارگردانی فیلم هم نکته چشمگیری ندارد و به نظر می آید تنها قصد ده نمکی از ساخت این فیلم ارائه پیامهای مورد نظرش در قالبی کمیک است ، پیامهایی که زمانی او و هم مسلک هایش به انحاء مختلف آن را بیان می نمودند .
عصر همین روز هم بلیت فیلم خون بازی ( رخشان بنی اعتماد ) را داشتم که به خاطر دیدن فیلم رییس از تماشای آن محروم شدم . اولین نمایش رییس در ساعت هشت و سی دقیقه بعد از ظهر همین روز و در سینما استقلال بود . فیلم را پس از چندین ساعت ایستادن و له شدن در خیل عظیم جمعیت مشتاق فیلم دیدم . بیش از سه ونیم ساعت به خاطر فشردگی خوفناک صف ، قدرت تکان خوردن نداشتم و بدتر از همه ، افزوده شدن افراد داخل صف بود ، به طوریکه چندین بار احساس خفگی به من دست داد و بارها قصد منصرف شدن از تماشای فیلم را پیدا کردم که البته به خاطر ازدیاد جمعیت حتی نمی توانستم از صف خارج شوم . به هر صورت با فروش بلیت اضافه بر ظرفیت ، موفق به وارد شدن به داخل سالن گشتم و در حالیکه با دوستانم بر روی پله های بالکن سینما نشسته بودیم ، فیلم را دیدم . نکته قابل توجه در این میان حضور تعدادی از تماشاگران بود که به صورت ایستاده فیلم را تا آخر نظاره گر بودند . 
اغلب تماشاگران پس از تماشای فیلم از " رییس " انتقاد می کردند و با اشاره به نقاط ضعف آن ، از فیلم اظهار انزجار می کردند . اما بر خلاف اکثر تماشاگران از فیلم و برخی لحظات آن خوشم آمد . فیلم از یک کارگردانی درست و حساب شده در اکثر سکانسها و پلانها بهره مند است . ضمن اینکه بازیگران به خوبی از پس نقشهای خود بر آمده اند . پولاد کیمیایی ، که البته به خوبی حکم ظاهر نشده بود ، و لعیا زنگنه و امین تارخ و اکبر معززی در نقشهایشان به خوبی ظاهر شده اند .تماشای فرامرز قریبیان بر پرده با آن صدای دلنشینش هم به هر حال غنیمتی است و یادآور گذشته های دور و نزدیک . ضمن اینکه باید به بازی فوق العاده خسرو شکیبایی در همان یک سکانس حضورش در فیلم و نیز ایفای نقش داریوش ارجمند ، در نقش رییس ، که در اواخر فیلم تنها به سمت دوربین مونولوگ می گوید ، اشاره کنم که جزء بازی های خوب و به یاد ماندنی آنها محسوب می شود . موسیقی فیلم هم بد از کار در نیامده و البته ترانه ای که رضا یزدانی برای این فیلم اجرا نموده به خوبی ترانه " لاله زار " ش در حکم نمی باشد . فیلمبرداری اثر بسیار عالی بوده و تنها نکته ای که فیلم را از تبدیل شدن به اثری ماندگار دور می سازد ، همانند تمام فیلمهای امسال جشنواره ، ضعف مفرط فیلمنامه است . البته فیلمنوشت رییس به نسبت حکم و ساخته های متاخرکیمیایی دارای پیرنگ داستانی است ، منتها این پیرنگ چندان پر و پیمان نمی باشد . دیالوگهای فیلم نیز همانند اغلب آثار کیمیایی گوشنواز و ماندنی است و بر خلاف فیلمهای اخیر او جدا از خط داستانی فیلم نمی باشد و به خوبی در بستر فیلمنامه جای گرفته است . ضمن اینکه هر چه با خود کلنجار رفتم نتوانستم دلیلی برای وجود راوی نقال با آن سر و شکل و صدای بهرام زند ( دوبلور ) در میان فصول فیلم پیدا کنم . مسعود کیمیایی هیچگاه به دنبال این نوع تصنع های نمایشی نبوده و نمی دانم که چرا حاضر به گنجاندن چنین شخصیتی در فیلمش که حال و هوایی نوآر و تریلر دارد ، شده است ؟ رییس دارای سکانسهایی خوب است که از آن جمله می توان به دیدار دو دوست در سینمای تعطیل شده رکس ( واقع در لاله زار ) اشاره کرد که به شدت حس نوستالژیک گرای من را تحریک نمود . در کل معتقدم که رییس فارغ از فیلمنامه ضعیف و پایان سر هم بندی شده اش به نسبت آثار اخیر کیمیایی و بسیاری از فیلمهای جشنواره امسال اثری قابل تامل تر می باشد . 
*** روز هشتم :
امروز بعد از ظهر بهترین اثر جشنواره را ، به زعم خود ، دیدم ؛ روز بر می آید ساخته بیژن میر باقری . هر چه بیشتر درباره نکات مثبت فیلم فکر می کنم و آنها را برمی شمارم ، از اینکه فیلم در هیچ یک از بخشهای مسابقه سینمای ایران کاندید نشده است ، بیشتر تعجب می کنم . شاید این امر به ویدیویی بودن فیلم بازگردد که البته این موضوعی تازه نیست ، چرا که فیلمی همانند " بوتیک " نیز سه سال پیش در همین جشنواره به این دلیل کنار گذاشته شد و آنطور که باید مورد تقدیر قرار نگرفت . روز بر می آید که محصول شبکه سوم سیماست با اقتباسی از نمایشنامه " دوشیزه جوان و مرگ " نوشته آریل دورفمان تولید شده است که رومن پولانسکی نیز فیلم مرگ و دوشیزه را از روی همین نمایشنامه ساخته است کارگردان در خلق فضایی تنگ و بسته و تا حدودی خفقان بار و با حضور پرسوناژهایی کم بسیار موفق عمل نموده است . تدوین فیلم که کار سعید شاهسواری است همانند سریال اولین شب آرامش ، که شاهسواری تدوین آن را هم بر عهده داشت ، از قطع هایی سریع ، موجز و به جا بهره مند است . در لابلای پلانهای فیلم که بازیگران در حال ادای دیالوگ هستند ، لحظاتی گذرا و بسیار کوتاه تصویری از حالات و چهره های برافروخته آنها را بدون آنکه صحبتی نمایند ، می بینیم و این به انتقال تنش موجود در اغلب صحنه ها و عدم خستگی تماشاگر از حضور بازیگران در مکانی محدود کمک شایانی نموده است . فیلمبرداری و نورپردازی مهدی جعفری عالی است و حس خفقان صحنه ها را به خوبی منتقل می کند . ضمن اینکه باید به این نکته اذعان داشت که اغلب سکانسهای فیلم در شب و نوری کم می گذرد و مهدی جعفری به خوبی از پس تصویر برداری این سکانسها بر آمده است . بازی داریوش فرهنگ ، که اتفاقا بر خلاف کارنامه فیلمسازیش بازیگر توانایی است ، در این فیلم فوق العاده می باشد و به خوبی حس همذات پنداری تماشاگر را بر می انگیزد . بازی یکتا ناصر و امیر آقایی هم بسیار عالی و در خدمت فیلم است و مهران رجبی نیز همانند همیشه ساده و بی تکلف نقشش را زندگی می کند . فیلمنامه اثر هم از معدود فیلمنامه های خوب جشنواره امسال بود که دیالوگهای خوب و در برخی موارد پینگ پنگی آن به ارتقاء سطح کیفی فیلمنامه کمک نموده است . البته اگر فیلم همانند مرگ و دوشیزه قضاوت در مورد شخصیت مهندس ( بازجو و شکنجه گر سابق / با بازی داریوش فرهنگ ) را به عهده تماشاگر می گذاشت و خود برای شیر فهم کردن تماشاگر که ذهن تنبلش عادت به لقمه جویده شده دارد ، همه چیز را آشکار نمی کرد ، اکنون با یک شاهکار کوچک و جمع و جور مواجه بودیم . تماشای این ساخته بیژن میرباقری خستگی روزهای گذشته بالاخص روز قبل و هیاهوی صف فیلم رییس را از تنم به در کرد و تنها چیزی که برای من باقی ماند ، تاسف برای هیات محترم داوران بود .
---------------------------------------------
در سینما فرهنگ۲، فیلم شعبده باز اثر نیل برگر را دیدم . فیلم یک اثر هالیوودی سرگرم کننده بود که رنگ و لعاب هنریش چندان به دل نمی نشست . بازیگران فیلم از جمله ادوارد نورتون و پل جاماتی به خوبی از عهده نقش برآمده اند. فیلم همان حکایت ازلی تقابل خیر و شر است که در حال و هوای اروپای قرن نوزدهم سعی دارد اثری خوش ساخت را در برابر دیدگان تماشاگر به نمایش بگذارد . اما فیلمنامه بسیار سطحی و کلیشه ای است و موقعیت پایانی فیلم هم که قصد وارد کردن شوک را بر بیننده دارد ، به دلیل استفاده بیش از حد از این نوع غافلگیری ها در پایان داستان فیلمها در یک دهه گذشته در هالیوود ، دیگر حس چندانی در تماشاگر برنمی انگیزاند . پس از تماشای فیلم تنها نکته ای که در ذهنم خطور کرد ، عاری بودن بخش قابل ملاحظه ای از فیلمهای دو دهه اخیر هالیوود از شور و حال و صمیمت فیلمهای قدیمی این صنعت سینما است . ایکاش که هالیوود نگاهی به عقب بیندازد و فیلمهای دهه های سی تا هفتاد سینما را مورد تحلیل و بررسی قرار دهد تا علت اختلاف فاحش کیفی آثار جدید با فیلمهای دوران طلایی تاریخ سینما بر دست اندرکاران هالیوود وتمام سینماگران و سینما دوستان دنیا آشکار شود .
*** روز نهم :
.jpg)
" سنتوری " استاد مهرجویی را در سینما آفریقا دیدم . لحظات ابتدایی فیلم و تماشای بهرام رادان در میان خیل عظیم مردم بی تفاوت در ایستگاه مترو با آن حال و هوا و نریشن رادان با آن صدای خسته ، نوید اثری فوق العاده را از داریوش مهرجویی می داد . اما با پیشرفت فیلم با اثری روبرو شدم که از لحاظ فیلمنامه به شدت می لنگید و روایت آن به شکل فلاش بک یا فلاش بک در فلاش بک هم کمکی به نقاط ضعفش نمی کرد . خط روایی فیلمنامه مخدوش و نامطلوب بود و به طرز غیر قابل انکاری فیلمفارسی ها را ، که در آن قهرمان فیلم معتاد می شود و پس از تحمل مشقتهایی بهبود می یابند ، تداعی می کرد. این نوع داستانها انگ کارگردانهایی از قبیل ایرج قادری است که اتفاقا آکواریوم او طرح داستانی کلی شبیه به این فیلم را داشت . کارگردانهایی همانند قادری به خوبی از پس این داستانهای کلیشه ای بر می آیند و فیلم را به یک اثر تجاری خوش ساخت بدل می نمایند . ولی از سازنده گاو ، آقای هالو ، اجاره نشینها ، هامون ، بانو ، سارا ، لیلا و درخت گلابی توقع اثری بهتر می رفت . هر چند که در اینجا هم این کارگردانی مهرجویی است که با رعایت جزییات و ریزه کاریهای هر سکانس ، فیلم را نجات داده است و آن را به اثری متوسط و قابل تحمل بدل نموده است . البته در همین بخش هم نقاط ضعفی به چشم می خورد ؛ سکانس دعوا در جشن عروسی چندان جالب توجه در نیامده است و سکانسهای مربوط به معتادان هم هیچ نوع برتری نسبت به فیلمهایی مشابه که در مورد انسانهای گرفتار در دام اعتیاد است ، ندارد . یا می توان به سکانسی اشاره نمود که گلشیفته فراهانی به سبک فیلمفارسی ها پس از مدتی به همسرش که کارتن خواب شده و در لجن زار اعتیاد در حال دست و پا زدن است به طوری کاملا تصادفی روبرو می شود . با این حال فیلم از حس و حال فوق العاده ای در برخی سکانسها برخوردار است . از آن جمله می توان به اغلب سکانسهایی که بهرام رادان با گلشیفته فراهانی تنهاست اشاره نمود که به مدد بازی فوق العاده رادان و بازی مثل همیشه عالی گلشیفته و کارگردانی خوب مهرجویی به سکانسهایی استخوان دار بدل گشته اند . بازی رادان در بیشتر سکانسها جان دار ، طبیعی و چشمگیر است و تنها سکانسی که در بازی او کمی اغراق است ، جایی است که او با پدرش روبرو می شود و این اغراق را می توان در گویش رادان به عینه دید البته خود این سکانس را از هر لحاظ می توان به عنوان بهترین سکانس فیلم برشمرد. سایر بازیگران چندان بازی قابل توجهی از خود به نمایش نمی گذارند و سیامک خواهانی ( ویولونیست گروه آریان ) که ایفاگر نقش جاوید است بسیار ضعیف عمل نموده است به طوریکه در سر میز تدوین کارگردان و تدوینگر مجبور شده اند که دیالوگهای او را بر روی ری اکشن های بازیگر مخاطبش قرار دهند . فیلم از یک حاشیه صوتی فوق العاده سود برده که به خوبی در متن اثر نشسته و جدا از فیلم هم می توان بارها به آن گوش سپرد و از آن لذت برد . با همه این اوصاف به عنوان برادری کوچک از عاشقان سینه چاک سنتوری استدعا دارم که فیلم را فارغ ار تعصبات معمول و جدا از بازی رادان و حاشیه صوتی فوق العاده فیلم بررسی کنند و ببینند که آیا فیلم باز هم حرفی برای گفتن دارد یا خیر ؟
بلیت فیلم " قاعده بازی ( احمد رضا معتمدی ) " را هم برای سینما فرهنگ داشتم که پس از خروج از سالن سینما آفریقا و با مشاهده ترافیک وحشتناک خیابانها عطای دیدن فیلم را به لقایش بخشیدیم و به اتفاق پرهام به کافی شاپی رفتیم و روی طرح فیلمنامه مشترکمان کار کردیم . ضمن اینکه نمی خواستم از حال و هوای موسیقایی فیلم سنتوری خارج شوم .
*** روز دهم : روز وداع با جشنواره
امروز اصلا حال درست و حسابی نداشتم . احساس سرما خوردگی شدیدی می کردم اما قصد کرده بودم که مستند امیر قادری ، آقای کیمیایی ، را هر طور که شده ببینم . به همین خاطر برای اولین بار در عمرم یک فیلم را نیمه تمام گذاشتم و تا انتها تماشا نکردم . فیلم بایرام فضلی ، باز هم سیب داری ؟ ، را پس از تماشای یک ساعت از آن نیمه کاره رها کردم و به اتفاق دوستان از سینما آفریقا به سمت مجموعه فرهنگی آسمان حرکت کردیم .

باز هم سیب داری ؟ ارجاعات سیاسی فوق العاده و جسورانه ای داشت که البته انتخاب فرم انتزاعی برای اثر و لحن روایتی نه چندان خوب آن ، فیلم را از تبدیل شدن به اثری به یاد ماندنی باز می دارد . فیلمبرداری بایرام فضلی و بازی ذبیح افشار از نکات مثبت فیلم به شمار می رفت . علیرغم اینکه از تماشای برخی سکانسهای آن واقعا خسته و کلافه شده بودم ( شاید به دلیل خستگی و احساس سرما خوردگی بود ) بسیار علاقه مند هستم که فیلم را ، در صورت اخذ پروانه نمایش ، بار دیگر در اکران ببینم . اگر بخواهم راحت صحبت کنم باید عرض کنم که یک جورایی از نیمه کار رها کردن فیلم احساس عذاب وجدان می کنم . در انتها باید این نکته را معروض بدارم که " باز هم سیب داری ؟ " نوید ظهور کارگردانی جسور و آتیه دار را در سینمای ایران می دهد .

ساعت ۴ در مجموعه فرهنگی آسمان مستند " آقای کیمیایی " را دیدم . اگر بخواهیم از لحاظ فنی و سینمایی اثر را مورد بحث و تحلیل قرار دهیم ، باید آنرا مستندی ساده ، به دور از فرم گرایی های معمول و در برخی سکانسها کمی آماتوری بخوانیم . اما به شخصه باید به این نکته اذعان داشته باشم که پس از " روز بر می آید ( بیژن میرباقری ) " ، این تنها فیلمی بود که در طول جشنواره امسال در تمام مدت با اشتیاق و شور خاصی به پرده چشم دوخته بودم و نگاهی به ساعتم نینداختم و از این منظر احساس می کنم که امیر قادری عزیز در جلب مخاطب بسیار موفق عمل نموده است . قادری چندان به تحلیل موشکافانه فیلمهای کیمیایی نپرداخته و گویا فقط قصد داشته که به دلیل داشتن لحظاتی خوب با برخی فیلمهای او ، ادای دینی نسبت به استاد کرده باشد . به نظرم قادری در ابتدای مستند سوالات خوبی از کیمیایی کرده در رابطه با اینکه چرا در سالیان اخیر به خاطر به دست آوردن دل منتقدان درجه سوم به آرمانها و نشانه های ثابت فیلمهایش پشت نموده و سعی کرده که در آثارش از هر دری سخن بگوید . اما مشکلی که در این بین وجود دارد اینست که کیمیایی چندان زیر بار نمی رود و سوالی که برای من پیش آمد این بود که چرا قادری بحث را ادامه نمی داد و خیلی زود کوتاه می آمد . فیلم دارای لحظات فوق العاده ای هم می باشد . از آن جمله می توان به حضور یکی از عاشقان پر و پا قرص کیمیایی در پشت صحنه رییس اشاره کرد که همراه با طنزی به شدت تلخ بود و تماشاگر را فارغ از لبخند زدن به تفکر وا می داشت و حتی در برخی لحظات او را متاثر می گرداند . یا باید به قرار دادن سکانسهایی از دو فیلم محبوبم ، ردپای گرگ و سرب ، اشاره کنم . بی تعارف بگویم در هنگام مشاهده بخشی از فیلم سرب ، که در آن نوری به سراغ برادرش در بازداشتگاه می رود و شنیدن دیالوگهای به یاد ماندنی کیمیایی با صدای استاد منوچهر اسماعیلی بی اختیار اشک بر دیدگانم جاری شد و این حسرت بر دلم ماند که چرا کیمیایی دیگر فیلمهایی از جنس سرب یا ردپای گرگ نمی سازد . قادری خیلی ساده و بی تکلف با کیمیایی ارتباط برقرار کرده و کیمیایی هم با متانت و تواضعی مثال زدنی در پای گفتگو با کارگردان نشسته و همین امر باعث همذات پنداری شدید بیننده با مستند می گردد . فیلم از حاشیه صوتی بسیار خوبی هم بهره مند است و بالاخص جایی که موسیقی فیلم " نفس عمیق " بر روی مستند پخش می شود ، دل آدم را می برد . پس از تماشای فیلم به نزد آقای قادری رفتم و جمله ای را به ایشان عرض کردم که در اینجا هم آنرا نقل می کنم . " آقای قادری ، فارغ از ارزشهای تکنیکی و روایتی به دلیل لحظات فوق العاده و احساس برانگیزی که در مستندت برایم به وجود آوردی از صمیم قلب متشکرم . "

ساعت شش بعد از ظهر به همراه پرهام به مقابل تالار وحدت ، محل برگزاری مراسم اختتامیه رفتم که به دلیل شلوغی زیاد از صبر کردن برای وارد شدن به داخل سالن امتناع ورزیدیم و تصمیم گرفتیم که چند ساعتی روی طرح فیلمنامه خود کار کنیم .

ساعت ۹ شب در سینما سروش آخرین اثر محمد علی سجادی ، مخمصه ، را دیدم . محمد علی سجادی از آن دست کارگردانهای عاشق سینماست که متاسفانه آثارش به دلیل ضعف هایی در فیلمنامه ، آنطور که باید دیده و بررسی نشده است . مخمصه یک فیلم پلیسی خوش ساخت و پر تحرک است که بر خلاف اغلب فیلمهایی از این دست در سینمای ایران ، باعث خنده تماشاگر نمی شود . فیلم به مدد تدوین خوبش خسته کننده از کار در نیامده و این برای فیلم سجادی مزیت بزرگی محسوب می شود . البته باید اشاره ای به برخی نقاط ضعف فیلم هم داشت و آن اینست که شخصیت پردازی اثر چندان چشمگیر نمی باشد و بازی مهدی پاکدل هم با کاراکتر رضا شمیرانی چندان همخوان نیست .در مخمصه برای اولین بار در سینمای ایران ( فارغ از قسمت اول مجموعه مزد ترس ) پلیسی نشان داده می شود که حاضر شده با دسته سارقان همکاری کند و از این منظر شاید فیلم بتواند فتح بابی در فیلمنامه های سینمای پلیسی ایران کند و نگاه تخت و تک بعدی نسبت به ماموران انتظامی و امنیتی را در فیلمهایمان از بین ببرد . از آن فرم گرایی های خاص سجادی که همراه با نورپردازی های تند بود ، در این اثر کمتر مشاهده می شود . در کل فیلم اثری خوش ساخت و با کمی اغماض متوسط است که می تواند با تماشاگران در زمان اکران ارتباط خوبی برقرار کند .
*** فیلمهای جشنواره امسال جدا از فیلمنامه های ضعیفشان اغلب از ساختاری خوب و عوامل حرفه ای و کار درست بهره مند بودند و با توجه به این پیشرفت تکنیکی می توان به آینده سینمای کشورمان در سالهای آتی امیدوار بود و این منوط به یک سیاستگذاری اساسی در رابطه با نگارش فیلمنامه های صحیح و آبرومند است .
*** موخره :
دیدن پوسترهای جشنواره در شب آخر کمی حالم را دگرکون کرد . همه ساله تا چند روز پس از اتمام جشنواره دچار یک نوع بی حوصلگی مفرط و افسردگی می شوم که البته امسال همراه با سرما خوردگی شدیدی نیز بود . با همه این اوصاف ، وقتی با پرهام از مقابل سینما استقلال می گذشتیم و صفوف فشرده تماشاگران مشتاق دیدن فیلم " سنتوری " استاد مهرجویی را برای سانس فوق العاده دوازده شب مشاهده نمودیم ، به ناگاه این نکته به ذهنم خطور کرد که چراغ سینما علیرغم تمام مشکلات پیچیده و بزرگی که در سر راه خود می بیند ، هرگز در این سرزمین باستانی و هنر دوست و هنر پرور خاموش نخواهد شد ، حتی اگر بخواهند آن را به سمت خاموشی و زوال سوق دهند .















