جا دارد به کامنتهای دوست مجازی ام ، آقای آریانو فیوره ( که نام حقیقی ایشان را نمی دانم ) ، اشاره ای کوتاه داشته باشم . دوست عزیز ! آقای علیرضا معتمدی نویسنده ی فیلمنامه ی فیلم " صحنه ی جرم ، ورود ممنوع " از منتقدان جوان و خوشنام هستند که سوای نگارش نوشته ها و نقدهایی قوی فیلمنامه ی فیلم یاد شده نیز با وجود برخی کاستی هایش ، از نقطه های مثبت و قابل قبول کارنامه ی هنری ایشان است . همانطور که خودت هم پی بردی تو ایشان را با احمدرضا معتمدی ، کارگردان ، اشتباه گرفته ای . ضمن اینکه خوب نیست به نکات چالشی و سطحی و جنجال برانگیز زندگی حرفه ای یا خصوصی اهل سینما توجه بیش از حد کنیم . اگر هم کسی با پول ارگانهای دولتی از جمله تلویزیون مشغول به فعالیت است ، به خودش ربط دارد . شاید بسیار خوب باشد که به فرصت طلبی و انحصار طلبی عده ی کمی از به اصطلاح هنرمندان اشاره ای شود ، آن هم در حالیکه بسیاری از جوانان عاشق فعالیت دررشته های مختلف سینما ، به دلیل کمبود امکانات مالی و تشویقهای معنوی از بالفعل شدن توانایی هایشان محروم می شوند ، اما بسیار شایسته تر است تا با خودداری از یک طرفه به قاضی رفتن ، اوضاع قمر در عقرب کنونی سینمای کشورمان را از این چیزی که هست ، بدتر نکنیم و به چالشی اساسی نکشانیم . همچنین قابل توجه آقای آریانو فیوره باید عرض کنم که پولاد کیمیایی حداقل در سه کار اخیرش نشان داده است که بازیگر خوبی شده است و به مدیوم های سینما آشنایی لازم را پیدا کرده است . آقای آریانو نگاه تیز بین شما در نوشته های وبلاگتان به خوبی مشهود است . حیف است که از این ظرافت ریزبینانه در جهت اهانت به اهل سینما استفاده کنی . منتظر نوشته ها و کامنتهای تو دوست خوب و سایر سروران خودم هستم .
-----------------------------------------------------------------
مقاله ی زیر در تاریخ ۳۱ خرداد ماه در صفحه ی آخر روزنامه ی حیات نو به چاپ رسیده است . البته متن زیر نسبت به نسخه ی منتشر شده کمی جامع تر و لحن انتقادی اش کمی بیشتر است .
" مصائب سنتوری "

در اینکه داریوش مهرجویی یکی از افتخارهای تاریخ سینمای ایران می باشد ، شکی نیست . وجود برخی از آثار به یاد ماندنی او در فهرست فیلمهای محبوب عمر نویسندگان و منتقدان سینمایی و نیز تماشاگران پیگیر سینمای ایران ، گواهی بر این مدعاست . سنتوری ، آخرین فیلم مهرجویی ، نیز از زمان اکران محدودش در جشنواره فیلم فجر طرفداران سینه چاک خود را پیدا کرده است . این دوستداران فیلم از همان زمان جشنواره در حال لحظه شماری برای اکران عمومی این فیلم هستند تا مصائبی را که بر علی سنتوری ( بهرام رادان ) گذشته است ، این بار در کنار نفسهای گرم مخاطبان بیشتری تجربه کنند . نقد تحلیلی و محتوایی اثر درخور زمان اکران فیلم است و بهتر است به شرح مصائبی که بر مهرجویی و فیلمش گذشته اشاره ای شود .
فرهنگ عامه ی سینما رفتن در کشور ما ، با طرز نگاه مردم آمریکا و اروپا که بخش وسیعی از مخاطبین فیلمهای هالیوودی را تشکیل می دهند ، تفاوت های بسیاری دارد . در سینمای ما ، درصد بالایی از تماشاگران تنها برای گذران وقت و کمی تفریح کردن پای به سالنهای نمایش فیلم می گذارند ، اما به شکلی کاملا معکوس و در اثر فرهنگ سازی های برنامه ریزی شده در آن سوی آبها و در طول سه دهه ی اخیر ، سینما رفتن به عادتی از زندگی روزمره ی آدمها تبدیل شده است . این در حالیست که رواج ماهواره ، افزایش کانالهای تلویزیونی و بهبود کیفی و کمی برنامه های عامه پسند تلویزیون و نیز رواج غیر قابل مهار سی دی های قاچاق و نیز کیفیت پایین غالب محصولات وطنی در مقایسه با سینمای دنیا سبب شده است که سینمای ایران با وضعیت اقتصادی نه چندان مناسب اش روز به روز به دلیل ریزش بیننده در برابر انواع و اقسام تندبادها ضعیف تر شود . سوای نگرش جدید در بهبود کیفی و کمی فیلمها و نیز توجه به استفاده ی صحیح از بازیگران محبوب ، برخی از کارگردانهای صاحب نام نیز وجود دارند که نامشان برای آشتی با بینندگانی که حتی سینما را با دیدی حرفه ای دنبال نمی کنند ، کافیست . یکی از این فیلمسازان بنام ، داریوش مهرجویی است. اما آیا مسئولین امر که همواره داعیه ی حمایت از سینمای ملی را دارند ، در جهت حمایت از مهرجویی و دیگر سینماگران معتبر ما برآمده اند ؟ داستان برخورد با آخرین فیلم استاد خود حکایتی طولانی و جالب است که میزان علاقه ی مراجع ذیربط را به سینمای سالم فرهنگی و متعالی نشان می دهد ! سنتوری از پیش از کلید خوردن بسیار پر حاشیه بود و شایعات فراوانی در زمینه ی فهرست نام علاقه مندان به ایفای نقش اول فیلم وجود داشت . پس از انتخاب بهرام رادان برای بازی در این نقش ، کنجکاوی مطبوعات سینمایی و حتی غیر تخصصی به سرک کشیدن در مناسبات پشت صحنه ی سنتوری ( که در آن روزها علی سنتوری نام داشت ) به خوبی قابل مشاهده بود . فیلم پس از پشت سر گذاشتن مراحل فیلمبرداری و فنی در اواخر تابستان سال گذشته آماده ی نمایش شد ، اما درست از همین جا بود که زمزمه های دخالتهای بی مورد آقایان پشت میز نشین به گوش رسید . ابتدا کانون این حملات متوجه نام فیلم شد ! بانیان اثر در مقابل این پیله کردن دوستان کوتاه آمدند و پیشوند علی را از اسم فیلم پاک کردند . پس از آن که فیلم به دلایلی نامعلوم ( از جمله خواست صاحبان اثر ) از فهرست آثار بررسی شده در جشن خانه ی سینما حذف شد ، در برنامه ی مخصوص اکران عید فطر جای گرفت ؛ ولی در همین زمان بود که اعلام شد فیلم پروانه ی نمایش ندارد . با نزدیک شدن به جشنواره ی فیلم فجر ، سنتوری برای بخش مسابقه انتخاب شد ولی درست در روز اول جشنواره خبر آمد که از برنامه خارج شده است ؛ گویا موزیکال بودن اثر و عدم همخوانی آن با ایام سوگواری دلیل این امر بود . این موضوع اعتراض تماشاگران پیگیر جشنواره و منتقدان و نویسندگان سینمایی را موجب شد به طوری که طوماری در سالن نمایش مخصوص منتقدان و نویسندگان مطبوعات تهیه و در آن از مسئولین خواسته شد تا اجازه ی نمایش آن را حداقل برای منتقدان بدهند . با گذشت چند روز از جشنواره و عدم استقبال مردم از فیلمها و نیز عدم آماده شدن برخی از آثار و همچنین پیگیری نویسندگان مطبوعات ، اداره کنندگان جشنواره به این فکر افتادند تا سنتوری را در فهرست نمایش جای دهند تا بدینوسیله بر رونق جشنواره افزوده شود . فیلم با حذف چند دقیقه از ترانه هایش ، سوای اکران در سالن مطبوعات ، پنج نمایش بسیار موفقیت آمیز در سالن های مخصوص عموم داشت . پس از سالها شیفتگان سینما برای تماشای یک فیلم غوغایی عجیب به پا کردند؛ صفهای طویل جشنواره روها و عاشقانی که از روز قبل شب را تا صبح مقابل سینماها گذرانده بودند ، گواهی براین موضوع بود . سنتوری با وجود برخی ایرادهای محتوایی ، اثری دلنشین و " مهرجویی وار " از کار در آمده بود و دوستدارانش را راضی از سالن به بیرون بدرقه کرد . نکته ای که در آن زمان بحث محافل شد و اغلب بینندگان فیلم بر آن مهر تایید زدند ، نشستن صدای محسن چاووشی بر چهره ی تکیده و خسته ی رادان و نیز کیفیت بالای ترانه های فیلم بود ؛ به طوریکه خیلی ها این اعتقاد را داشتند که سنتوری بدون ترانه هایش و صدای محسن چاووشی ، اثری ابتر محسوب می شود . بسیاری از سینما دوستان علاقه مند شدند تا آثار چاووشی را پیگیری کنند و در عین حال عموم مردم به خصوص جوانان هوادار این خواننده ی پاپ محبوب اما غیر مجاز مشتاق تماشای فیلم شدند . سنتوری برای اکران نوروزی در نظر گرفته شد و در اینجا بود که علت اصلی تمام این سنگ انداختن ها بر جلو پای فیلم مشخص گردید ؛ اعضای شورای صدور پروانه ی نمایش غیر مجاز بودن صدای محسن چاووشی را علت عدم تایید مجوز اکران فیلم اعلام نمودند . پیگیری ها به نتیجه نرسید تا اینکه بعد از انجام اتودهای مختلف بر روی برخی صداها ، سرانجام فیلم با صدای بهرام رادان به شورا ارسال شد و موفق به کسب پروانه ی نمایش گردید . شنیده ها حاکی از آن است که صدای رادان به لطف نرم افزارهای مخصوص رایانه ای ، شبیه به صدای محسن چاووشی شده است ، اما نکته ای که در این میان به چشم می آید ، مشکلات فراوانی می باشد که فیلم تا لحظه ی اکران متحمل شده است . سوالی که در این میان به ذهن اغلب دوستداران سینما به وجود آمد این بود که اگر فیلم با صدای چاووشی مجوز اکران می گرفت ، چه اشکالی پیدا می کرد ؟ قصد نگارنده حمایت از شخصی خاص یا خود فیلم نیست بلکه طرح این موضوع که با کوته فکری آقایان ، سنتوری ، بخش عمده ای از تماشاگران بالقوه ی خود را از دست داد که تشنه ی شنیدن صدای خواننده ی محبوبشان در سالن سینما بودند . به همین راحتی ! مگر مدعیان اعتلای هنر و سینمای این مملکت طرحهای به ظاهر کارساز و فرهنگی خود را جهت کشاندن تماشاگر گریز پای ایرانی به سینماها ، با غرور و تفرعن ارائه نمی کنند ؟ پس حالا چه شده که با فیلمی که بار فرهنگی مناسبی دارد و استفاده ی غیر اصولی و نادرست از صدای خواننده ای پرطرفدار نکرده است ، چنین برخوردهایی از خود نشان می دهند ؟ آیا همه ی مشکلات زیر بنایی و لاینحل سینمای ایران برطرف شده و تنها صدای یک خواننده ی پاپ اسباب زحمت معادلات از پیش تعیین شده ی دوستان را موجب شده است ؟ این حکایت به مثابه به نعل و به میخ زدن است ! چنین سیاستهای شناور و متغیری نه تنها اعتباری برای سینمای ایران به وجود نمی آورد ، بلکه سبب سردرگمی همه ی کسانی می شود که دستی در تهیه و تولید فیلم دارند . سنتوری به مانند شخصیت اصلی اش که خواست علیرغم همه ی سختی ها تاوان روی پا ایستادن خود را بدهد ، با وجود تمام سنگ اندازی ها بدون شک در حافظه ی سینمای ایران جایی برای خود پیدا می کند و علاقه مندان خود را دلسرد نخواهد کرد ؛ چیزی که در این میان باقی می ماند رو سیاهی برای برخی کوته فکران است !
------------------------------------------------------------------
مقاله ی زیر در تاریخ ۲۰ خرداد ماه بدون هیچ جرح و تعدیلی در روزنامه ی حیات نو به چاپ رسیده است .
" اندر حکایت سی دی های قاچاق و سوزن و جوالدوز ! "

پنجشنبه بعد از ظهر خبری جامعه ی سینمایی را متحیر کرد . سی دی قاچاق فیلم اگه می تونی منو بگیر در کمتر از یک روز پس از شروع اکران آن روانه ی بازار شد . این خبر با واکنشهای گوناگونی همراه بود ؛ از جمله اینکه تهیه کننده ی اثر ، حسن توکل نیا ، اظهار تاسف کرده و بیان نموده است که فروشندگان و خریداران این سی دی های قاچاق را نخواهد بخشید و آنها را به خدا واگذار خواهد کرد ! از اواسط سال گذشته و با پیگیری اتحادیه ی تهیه کنندگان خانه ی سینما و مراجع قضایی کمی از این معضل کمر شکن برای سینمای پر مصیبت ما کاسته شد . شکسته شدن رکورد فروش تاریخ سینمای ایران با فیلم اخراجی ها اهل سینما و کارشناسان اقتصادی این رشته را خوشحال و امیدوار به آینده کرد ؛ ولی این اتفاق مسرت بخش دیری نپایید . سی دی های قاچاق فیلمهای اخراجی ها و مهمان به صورتی گسترده در سطح کشور و به خصوص شهر تهران پخش شد و کف فروش این دو فیلم را به نحو فاحشی کاهش داد و سر انجام باعث شد که هر دو اثر زودتر از موعد مقرر اکران خود را از دست بدهند . همین اتفاق برای فیلمهای نوبت دوم اکران بهار ، نقاب و سنگ ، کاغذ ، قیچی ، افتاده است . نکته ی جالب در این بین تفاوت میان سی دی های قاچاق فیلم نقاب با نسخه ی اکران شده ی آن در سینماها است ؛ در نسخه ی روی پرده ی سینماها فیلم با انتقام کاراکتر نگار ( سارا خوئینی ها ) از دو پرسوناژ کامران ( امین حیایی ) و نیما ( پارسا پیروزفر ) و لبخند تلخ او در کنار اتومبیلش به بیننده ، به اتمام می رسد ولی در سی دی های قاچاق تیتراژ پایانی پس از منفجر شدن اتومبیل نگار ظاهر می شود و بیننده ی پیگیر را در بهت و حیرت فرو می برد و به تمام این مساله مشکوک می کند . اینکه چطور ممکن است که نسخه ی قاچاق یک فیلم با کیفیتی خوب و سکانسهایی بیشتر دست به دست می شود ، خود جای سوال دارد . یکی از شایعات مطرح شده در این باره ، توافق پنهانی تهیه کنندگان با گردانندگان شبکه های زیر زمینی قاچاق محصولات فرهنگی است . عده ای معتقدند که صاحبان آثار سینمایی که از موفقیت فیلمهای خود چندان مطمئن نیستند ، حق پخش غیر قانونی محصولات خود در ازای مبلغی هنگفت به مافیای قاچاق فیلم واگذار می کنند و سپس در برابر اذهان عمومی ژست ژورنالیستی به خود می گیرند و از به سرقت رفتن فیلمهایشان شکایت می کنند ؛ البته این فرضیه به شدت از سوی تهیه کنندگان تکذیب شد و حتی مرتضی شایسته ، رییس اتحادیه و صنف تهیه کنندگان ، در یکی از برنامه های اردیبهشت ماه " شب شیشه ای " با رد این موضوع ، احتمال راه یافتن فیلمها به شبکه ی قاچاق را از طریق دی وی دی هایی که تهیه کنندگان در اختیار سینماها برای اکران می گذارند ، مطرح نمود . فرضیه ی دیگری که در این زمینه مدتی بحث رسانه ها و مطبوعات شد ، احتمال راهیابی فیلمها از لابراتورهای فنی به دنیای زیر زمینی قاچاق بود که این نظریه ی محتمل نیز از سوی خانه سینما به شکلی جدی مردود اعلام شد . تلاش نهادهای امنیتی و انتظامی و قضایی با همکاری خانه سینما برای جلوگیری از گسترش پخش غیر قانونی فیلمها تنها محدود به دستگیری تعدادی از فروشندگان دستفروش و تعطیلی و پلمپ کردن بعضی از فروشگاههای عرضه این نوع محصولات شد و بعد از مدتی هم دوباره آبها از آسیابها افتاد و با خوابیدن همه ی هیاهوها ، بار دیگر شاهد عرضه ی چشمگیر فیلمهای روی پرده و محصولات موسسه های توزیع فیلم به صورتی قاچاق و با قیمتی نازل هستیم که بی شک این جریان ، اضمحلال تدریجی سینمای ایران را در آینده ای نه چندان دور موجب خواهد شد .
اما نکته ی دیگری که همواره در میان عامه ی مردم بیان می شود ، اینست که با توجه به عدم تناسب سطح درآمد اقتصادی اغلب خانواده های طبقه ی متوسط (که مخاطبین بالقوه ی سینمای ایران هستند ) با قیمت بالای بلیت ها و نیز هزینه های رفت و آمد و جانبی ، سبب شده که توجیه خوبی برای خرید سی دی های قاچاق به وسیله ی مردم شکل بگیرد . شاید با در نظر گرفتن تورم رو به افزایش و کمر شکن این سالها ، تا حدی بتوان به مخاطبین این محصولات غیر مجاز حق داد و همه چیز را به گردن مسئولین امر انداخت که چرا اقدام به ساخت سالنهای مناسب با استانداردهای روز دنیا نمی کنند ؟ یا چرا با اهدای سوبسیدهای لازم جهت ایجاد تسهیلات برای کاهش قیمت بلیت ها ( که هم تهیه کننده و هم صاحبان سالنهای سینما را راضی نگاه دارد ) و نیز بستر سازی مناسب برای ساخت فیلمهایی فرهنگی و در عین حال جذاب ، این شوق را در مردم به وجود نمی آورند که با خیالی آسوده برای تماشای فیلمی خوب در سالنی مناسب با بهای بلیتی راضی کننده از خانه هایشان بیرون بیایند و دیگر طرف این محصولات نازل قاچاق نروند ؟ این مطالب واقعیتی کتمان ناپذیر است که متاسفانه آنهایی که بر مسند امور تکیه کرده اند توجه چندانی به آن ندارند و تمام وقت و انرژی خود را معطوف به کارهایی سطحی ، تاریخ مصرف دار و پر هیاهو کرده اند و هر از چند گاهی برای خالی نبودن عریضه جلسه ای به راه می اندازند و خود را نگران نشان می دهند .
اما با کمی تعمق در این جریان ، یک نکته ی دیگر که به نظر نگارنده حلقه ای مفقوده به نظر می رسد ، بر تمام این بحث ها سایه می اندازد . اگر فرض کنیم که تمام مطالب فوق درست باشد و همه چیز را به راحتی از سر خود باز کنیم ، پس وجدان ما به عنوان یک ایرانی نگران فرهنگ و هنر این کشور ، کجا جای دارد ؟ آیا نباید برای این سینمای رنجور و ضعیف که بخشی از فرهنگ و هنر این مرز و بوم است ، کمی دلمان بسوزد ؟ برای سینمایی که به سختی می توان نام صنعت بر آن گذاشت ، در حالی که سالیانه تنها حدود پانزده میلیارد تومان گردش سرمایه دارد ؟ مگر نه اینکه از کودکی به همه ی ما آموزش داده اند که استفاده ی غیر اصولی از اموال دیگران نوعی دزدی محسوب می شود و سرقت به هر شکل ممکن از نظر عقل و شرع عملی قبیح و ناپسند است ؟ پس چرا با قاچاق و خرید غیر قانونی یک فیلم یا هر محصول فرهنگی دیگر ، بدون اجازه از مولف اثر ، که سرمایه ، انرژی و وقت تعدادی از همین آدمهای دور و اطرافمان صرف آن شده است ، نوع مدرنی از دزدی را ، خواسته یا ناخواسته ، انجام می دهیم و به آسانترین شکل ممکن و با دستان خود به مخدوش ساختن و در نهایت تخریب کردن چهره ی پر فروغ فرهنگ و هنر خود اقدام می کنیم ؟ بله ! این همان حلقه ی مفقوده ی مورد اشاره است . همانطور که نسبت به مال و ناموس و آب و خاک خود غیرت داریم و اجازه ی تعدی هیچ بیگانه ای را به حریم خود نمی دهیم ، پس چه ایرادی دارد که کمی از این غیرت و تعصب را خرج فرهنگ و هنر کشورمان کنیم ؟ اگر این حرف شعاری و پند آموز به نظر می آید پس بهتر است که دیگر بی جهت دور هم جمع نشویم و بر ضد فیلم ۳۰۰ و ۳۰۰های دیگر بیانیه صادر نکنیم و از تاریخ و تمدن و فرهنگ و هنر درخشان و باستانی مان دم نزنیم ! از قدیم گفته اند : " یک سوزن به خودت بزن و یک جوالدوز به مردم ! "
---------------------------------------------------------------
سعی می کنم وبلاگم با یادداشتهایی بهتر و تازه تر نظر مساعد خوانندگان را به خود جلب کند . شاید وقتی دیگر !
