تبليغاتX
سینمای ایران و جهان

 

" بی زحمت سطح توقع مان را پایین بیاریم تا مبادا...! "

 

(گزارش روزهای آخر جشنواره فیلم فجر در سالن نویسندگان مطبوعات)

 

 

 

 

     به جز "تنها دو بار زندگی می کنیم" که تنها فیلم گرمابخش یکی از سوت و کورترین دوره های جشنواره فیلم فجر در چند سال اخیر بود، سایر آثار تولیدی سینمای ایران با اغماض و ارفاق در حدی پایین تر از متوسط قرار گرفتند، به طوری که برخی از این فیلم ها ، بر خلاف توقع سازندگانشان، به دلیل ضعف های آشکار محتوایی و تکنیکی، تماشای شان برای یک بار هم غیر قابل تحمل بود. با چنین بضاعت اندکی که سینمای ایران دارد جدا باید به آینده سینمای ملی مان نگران بود. در یک سوی معادلات تولید فیلم در ایران، مجموعه ای از فیلم های کمدی ارزان قیمت و بی در و پیکر وجود دارند که با کمک مافیای اکران بلافاصله به نمایش در می آیند و به خورد ملت بدبخت داده می شوند و در روی دیگر این سکه فیلم هایی قرار دارند (بخش زیادی از آنها را در جشنواره امسال شاهد بودیم) که زیر چتر حمایت بخش دولتی و در راستای سلیقه های روز متولیان ساخته می شوند و بدون توجه به شعور و فهم بیننده پیگیر سینما، در نهایت بی ظرافتی سوار بر روی یک موج به پیش می روند. این جبهه گیری ها در تولید سبب می شود که اندک تماشاگرانی هم که در طول سال بلیت می خرند و به سینماها پا می گذارند، قید رفتن به سینما را بزنند و وضعیت از این چیزی هم که هست بدتر شود. کاش اندکی سرمان را زیر برف بیرون می آوردیم و کمی هم به آینده می اندیشیدیم. آن قدر فضای این معادله پیچیده شده که جوابی نمی توان برای آن یافت. شاید هم ایراد کار از جانب منتقدان و نویسندگان و اهل فن سینما باشد که بیش از حد مته به خشخاش می گذارند و باعث آشفته کردن خواب خرگوشی بعضی ها می شوند. پس دوستان اهل قلم! جهت مکدر نشدن خاطر دوستان عزیزی که دستی در تولید و پخش فیلم در ایران دارند و نه به فکر جذب مخاطب هستند و نه در جهت اعتلای بار فرهنگی سینمای ایران پا پیش می گذراند، لطفا کمی هم شده سطح توقع تان را پایین بیاورید!   

     روز دهم جشنواره هم نتوانست تغییری کیفی در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر ایجاد کند. همان فیلم های بی روح با کیفیت پایین تکنیکی و صد البته محتوایی.

 

     ** سانس اول : همخانه (مهرداد فرید): گام برداشتن در راستای سینمای مستقل داستان گو

     مهرداد فرید که سال ها در مطبوعات سینمایی قلم می زد، پارسال فیلم "آرامش در حضور مردگان" را به جشنواره ارائه داد که چندان مورد اقبال منتقدان قرار نگرفت و در گیشه نیز شکست تجاری سختی خورد. امسال نیز فیلم همخانه راه به جشنواره ارائه کرد که داستان مهسا (بیتا سحرخیز) ، یک دانشجوی شهرستانی است که به دلیل اضافه شدن یک ترم درسی اش و رفتن همخانه هایش باید در این شهر به دنبال محلی مناسب برای زندگی بگردد. فیلم سعی دارد با نگاهی رئالیستی معضلات و مشکلات اجتماعی در شهر تهران را بررسی کند. مهرداد فرید این بار بر خلاف اولین فیلمش داستان تعریف می کند و هر چند که وقایع و شخصیت ها در سطح حرکت می کنند، اما ماحصل کار فیلمی است که می توان برای یک بار به تماشای آن نشست.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم همخانه با اجرای جلیل اکبری صحت و در حضور تعداد اندک حاضرین در سالن برگزار شد. مهرداد فرید با تعریف سینمای مستقل و تفاوت میان این نوع سینما در ایران با سینمای مستقل هالیوود، گفت اگر بتوانیم فیلمی را بدون حمایت های دولتی بسازیم و در عین حال به استانداردهای مبتذل سینمای تجاری هم پهلو نزند و اصول یک فیلم خوب را هم رعایت کند، آنگاه می توان ادعا کرد که فیلمی مستقل ساخته ایم. او در ادامه افزود که همخانه را بر خلاف فیلم قبلی اش که اثری ضد قصه گو بود با استانداردهای سینمای داستانی ساخته است تا تماشاگر را جذب کند. بیتا سحر خیز نیز در ادامه جلسه گفت برای ایفای این نقش از تجربیات قبلی اش استفاده کرده است و هم زمان با روخوانی فیلمنامه، مهرداد فرید به او راهنمایی های لازم را می کرده است. محسن ملکی (طراح چهره پردازی فیلم) در ادامه این نشست گفت در رابطه با شخصیت پردازی به وسیله گریم در این فیلم طی صحبت هایی که با مهرداد فرید و اکبر عبدی داشته بود، سعی کرده تا به تیپ یا شخصیتی برسد که تا به حال خیلی شبیه به آن را ندیده باشیم. در عین حال برای بیننده نیز قابل قبول باشد و بتواند با آن ارتباط برقرار کند. علیرضا اشکان (بازیگر فیلم) نی کار با گروه مهرداد فرید را دوست داشتنی خواند و اظهار امیدواری کرد که فیلم دیده شود و مورد استقبال قرار گیرد. بایرام فضلی که امسال در چند کار مستقل در جشنواره به عنوان فیلمبردار حضور داشت گفت من به دنبال تجربه های جدیدی هستم و هر کاری که انجام می دهم، برای این است که چیزی به تجربه هایم اضافه کنم. ما سعی کردیم در فیلم همخانه که اثری در ژانر سینمای تجربی است، جاذبه های تجاری را نیز در نظر بگیریم. مریم بوبانی، یکی دیگر از بازیگران فیلم، در انتهای جلسه خوشحالی خود را از اینکه بالاخره با این فیلم توانست از تیپ زن فقیر طبقه 3 جامعه به نقش زنی متمول برسد، ابراز خرسندی کرد.

 

     ** سانس دوم : انعکاس (رضا کریمی) : گیشه و معناگرا و ...

     چهارمین فیلم رضا کریمی که اولین نمایش اش بالاخره در جشنواره بیست و ششم در سالن منتقدان و نویسندگان مطبوعات بود، اثری تجاری است که داستان یک زوج را روایت می کند که زندگی آنها به دلیل شک و تردیدهایی دستخوش ناملایماتی می شود ولی سرانجام آنها پی به زندگی سالم خود می برند. فیلم از آن دسته آثار نمونه ای سینمای ایران است که سعی دارد خوش رنگ و لعاب و با پرداخت خوب جلوه کند، در صورتی که فیلمنامه با آنکه شروع درگیر کننده ای دارد، کم کم ضعف های آشکارش بروز می کند و منزه شدن شخصیت ها در پایان به مجموعه های تلویزیونی پهلو می زند. ضمن اینکه به دلیل علاقه مندی نویسنده فیلمنامه فیلم (محمد هادی کریمی) که در آثار نگارشی اش سعی دارد که مضمون های تاریخی و اخلاقی و مذهبی را در داستانی امروزی روایت کند، این بار نیز دو شخصیت فیلم به مسجد شیخ لطف الله می روند و در اینجاست که فیلم سعی دارد بار معنوی و مذهبی خود ره به رخ تماشگر بکشاند. انعکاس از آن دسته فیلم هایی است که به احتمال قریب به یقین پروانه نمایش می گیرد و با فروشی مناسب در گیشه مواجه می شود. اما باید منتظر شد و دید که چه زمانی فرا می رسد تا داستان هایی راجع به روابط خانوادگی، که یکی از معضلات اصلی اجتماع کنونی است، در فیلم های مان به شکلی دراماتیک و جذاب به تماشاگر ارائه شود و با پایان های خوش تحمیلی و نچسب به بیننده این احساس دست پیدا نکند که در حال شنیدن پند و اندرز است.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم با اجرای آرش افشار (منتقد و کارشناس سینمایی) برگزار شد. در این جلسه سعید حاجی میری (تهیه کننده) گفت که ما در این فیلم قصد داشتیم سینمای تجاری را با مفاهیم ارزشمند آشتی بدهیم یا به عبارتی دیگر نگاه ایرانی و دینی را به طور توامان داشته باشیم. مهم این بود که خط شکنی اتفاق بیفتد و بتوان مسوولین را قانع کرد که می توان با شکستن خطوط قرمز حرف های اساسی تری زد. رضا کریمی نیز بیان داشت که اصلا ادعا نداریم که فیلمی بی عیب و نقص ساخته ایم. او در ادامه افزود که به ارتباطی که فیلم با مخاطب برقرار می کند، بسیار اهمیت می دهد و خوشحال است که مورد توجه قرار گرفته. او از تعامل خوب میان خود و سعید حاجی میری در انتخاب بازیگران هم گفت. مهناز افشار (بازیگر فیلم) گفت که بازیگری تکنیکی نیست و با حس بازی می کند و ادا در نمی آورد. او گفت همه عوامل در انعکاس زحمت کشیده اند و حاصل زحمت خود را با تشویق حضار در پایان فیلم گرفته اند. محمد هادی کریمی در ادامه جلسه گفت وقتی قصه ای را تعریف می نویسم به معناگرایی اثر فکر نمی کنم. او انعکاس را فیلمی معنوی یا دینی خواند تا اثری معناگرا. محمد هادی کریمی در ادامه افزود در فیلم با تکیه بر مسجد هم بر نماد دینی و معنوی کشورمان تاکید کردیم و هم به شاهکار هنر و معماری ایران اشاره ای داشتیم. او گفت بهتر است به جای واژه سینمای بدنه از واژه سینمای کلاسیک استفاده کنیم. حمید گودرزی (از بازیگران فیلم) که از سوالاتی مبنی برتکراری بودن نقش و جنس بازی اش ناراحت شد که این ادعا را رد کرد. شهره قمر (یکی دیگر از بازیگران) در ادامه جلسه صحبت کرد و نقش کاراکتر فرشته را با شخصیت واقعی خودش دارای تفاوت های بسیاری خواند. او گفت هنرپیشه کسی است که بتواند از پس هر نقشی برآید. او افزود انعکاس کار اولش بود (هر چند که او پیش از این در فیلم رییس بازی کرده بود!) و سعی می کند در آینده بازی بهتری داشته باشد.

 

     ** سانس سوم : شب ( رسول صدرعاملی) : تفاوت میان مدیوم سینما و تلویزیون

     رسول صدرعاملی پس از ساخت سه گانه دخترانه اش، به تلویزیون رفت و پیشنهاد ساخت سریالی با محوریت داستان های جداگانه و درباره زائران امام رضا (ع) را پذیرفت که سرانجام این پروژه منتهی به ساخت دو فیلم شب و هر شب تنهایی شد و گویا قرار است که سومین فیلم هم ساخته شود. شب که به صورت ویدئویی ضبط شده است و تبدیل آن به نسخه 35 میلی متری کیفیت بصری فیلم را تنزل داده است، داستان گروهبانی (با بازی امین حیایی) است که مامور انتقال مجرم سابقه داری (عزت الله انتظامی) می شود و شبی را با او در مشهد می گذراند. اما حوادثی باعث جدا شدن آن دو از هم می شود. فیلم در حد و اندازه های یک اثر تلویزیونی است و ردپایی از دقتی که در پلان ها و سکانس های فیلم های پیشین صدرعاملی وجود داشت، در اینجا کمتر شاهدیم. بازی امین حیایی، خسرو شکیبایی و عزت الله انتظامی تنها نقاط قابل اتکای فیلم هستند وگرنه با توجه به مضمون فیلم و ساختار نه چندان محکم آن و پیام های کمی گل درشت و کلیشه ای اثر، فیلم جایی در میان آثار بخش مسابقه جشنواره نداشت (با این توضیح که فیلم های دیگر بخش مسابقه هم دست کمی از این فیلم ندارند!).

     در نشست پرسش و پاسخ فیلم که با اجرای کیوان کثیریان (منتقد و نویسنده سینمایی) برگزار شد، از میان عوامل فیلم تنها کرگردان حضور داشت. صدر عاملی در ابتدای جلسه از نیت او و تهیه کننده و صدا و سیما مبنی بر ساخت سریالی با محوریت حرم امام رضا و مشهد گفت. او در ادامه افزود به دلیل اینکه در زمان نگارش فیلمنامه متوجه شد که داستان ها قابلیت تبدیل به فیلم های سینمایی را دارند، تصمیم خود را تغییر داد. او علت دیجیتالی فیلمبرداری کردن فیلم را سوق دادن شکل و شمایل کار به سمت فیلم های خیابانی و نوآرهای فرانسوی دانست! و در جواب سوالی مبنی بر پایان بندی کلیشه ای فیلم افزود که قرار نیست تحول شخصیتی هفتاد ساله آن چنانی و گل درشت باشد. صدر عاملی در ادامه صحبت هایش افزود فضای حرم و صمیمیتی که آدمها بین شان در این مکان مقدس به وجود می آید می تواند انگیزه ای خوب برای ساخت فیلم باشد. او در ادامه افزود که سینمای ایران به هفده میلیون زائری که در سال به مشهد می آیند، مدیون است. او شب را متفاوت با فیلم های سال های قبل اش دانست و آن را تجربه ای خوب خواند. صدرعاملی در ادامه با گلایه از منتقدان و نویسندگان در دهه شصت که با حمله به فیلم گل های داوودی او و دیگر آثار ملودرام پرفروش آن سال ها جلوی سینمای تماشاگرپسند را گرفتند، گفت اگر آن جبهه گیری ها در آن سال ها رخ نمی داد اکنون سینمای ما چنین وضعیتی نداشت و ملودرام های خوبی در سینمای ایران ساخته می شد و مجبور نبودیم که حسرت فیلم های هالیوودی را بخوریم. او ضمن اشاره به این موضوع که پس از دوازده سال با بازیگران حرفه ای کار کرده است، گفت تعامل خوبی با سه بازیگر از سه نسل متفاوت سینمای ایران داشته است. او در ادامه درباره سوالی راجع به بازی امین حیایی توضیح داد که او یک ماه روی لهجه مازندرانی اش کار و تمرین کرد و در حین فیلمبرداری و در لابلای برداشت صحنه ها، با دوستان مازندرانی اش نوع گویش دیالوگ هایش را از طریق تلفن بررسی می کرده است. او از ساخت قسمت سوم این مجموعه با نام مهماندار خبر داد که فیلمی با محوریت یک مهماندار قطار است و تماما در یک قطار مسافربری می گذرد. صدرعاملی در انتهای جلسه افزود آقای انتظامی از شب گذشته برای شرکت در این جلسه شور و اشتیاق و استرس داشتند، اما متاسفانه خبر رسیده که ایشان در ساعت دو بعد از ظهر روز جاری به دلیل عفونت ریه در بیمارستان بستری شده است. صدرعاملی از همه حاضرین در جلسه خواست تا برای بهبود حال استاد دعا کنند.

 

     ** سانس چهارم : فرزند خاک (محمدعلی باشه آهنگر) : کمی متفاوت اما در راستای سیاست گذاری روز

     فرزند خاک داستان زنی به نام مینا (شبنم مقدمی) است که خبردار می شود جنازه شوهر مفقودالاثرش، مصطفی، بعد از سالها سالم پیدا شده است. او به همین دلیل راهی کردستان عراق می شود و با زنی به نام گوانا (مهتاب نصیرپور) که قرار است بلد راه باشد، ارتباط نزدیکی برقرار می کند. فیلم ساختار اپیزودیک گونه ای دارد. سکانس طولانی و در عین حال جذاب و تکان دهنده تحویل اجساد شهدا توسط حاشیه نشینان مرزی، حمله سنی های افراطی به امامزاده روستای کردی و همراهی مینا با برادر و خانواده گوانا، پیدا کردن مهمات و کشته شدن خواهر خردسال گوانا، همه از فصل هایی هستند که می توانستند کوتاه تر و یا حذف شوند، بی آنکه خللی در روند داستان پیش بیاید. مشکل فیلم محمدعلی آهنگر اینست که زحمت زیادی برای هر یک از فصل های فیلم کشیده شده اما خیلی از آن سکانس ها (به خصوص قضیه تحویل اجساد شهدا) می توانست مناسب مستندهایی شود که قطعا به خاطر تاکید بیشتر بر موضوع مورد بحث آن فصل، تاثیر بیشتری بر مخاطب می گذاشت. پایان بندی فیلم که مینا نمی تواند جسد مصطفی را پیدا کند و فرزند گوانا را به دنیا می آورد و نامش را مصطفی می گذارد، به دلیل نوع صحنه پردازی و مضمون رو و سر راست اش خیلی گل درشت به نظر می رسد. در این بین نباید از فیلمبرداری بسیار خوب علیرضا زرین دست و بازی بی نظیر مهتاب نصیر پور و اجرای قابل قبول شبنم مقدمی گذشت که باعث شده تا فیلم برای تماشاگر خسته کننده نباشد و پیام ها و شعارهای مورد نظر سازنده اش را تحمل کند.

    در  نشست پرسش و پاسخ فیلم که با اجرای کامران ملکی برگزار شد، سید احمد میر علایی (تهیه کننده) با اشاره به سختی کار گفت وقتی قرار است فیلمنامه موضوع اش حرکت باشد، اصولا کار دشوار می شود، حتی اگر در شهر باشد. او با اشاره به حضور علیرضا زرین دست، حرارت وجود و حضور او در پشت صحنه فیلم را منعکس در کار گروه خواند. کامران ملکی با اشاره به برگزیده شدن فیلمنامه این فیلم در آخرین دوره جشنواره فیلم دفاع مقدس در بخش قلم طلایی، از کارگردان درباره میزان حمایت از این فیلم پرسید که آهنگر در جوابی انتقادآمیز گفت باید از مسوولین پرسید که چرا پول نمی دهند؟ او در ادامه گفت که در نوع زندگی و آداب و رسوم کردهای همه مناطق ایران، از نواحی شمال خوزستان تا آذربایجان و حتی کردستان عراق تحقیق و پژوهش کرده است. مهتاب نصیر پور نقش گوانا را جذاب خواند و افزود که ابتدا قرار بود نقش مینا را بازی کند، منتها به دلیل مشابهت آن نقش با نقش های قبلی اش کارگردان و تهیه کننده را مجاب کرد تا کاراکتر گوانا را بازی کند. علیرضا زرین دست نیز تمام جذابیت سینما را  در وارد شدن در جدال هایش توصیف کرد. او فیلمنامه را فوق العاده خواند و افزود پس از مصیبتی که بر دو زن فیلم می رود، مصیبت سوم در در فیلمبرداری اثر بود که کار بسیار دشواری می نمود. عباس بلوندی (طراح صحنه فیلم) گفت در طراحی صحنه و لباس برای این فیلم مشکل خاصی از لحاظ آزادی عمل نداشتیم. یکی از حاضرین جلسه در مورد نامزد شدن مهتاب نصیرپور در رشته بهترین بازیگر مکمل زن پرسید که آهنگر گفت حالش از حرف زدن درباره این موضوعات به هم می خورد و از همه خواست که از این دسته سوالات از او نکنند! میرعلایی در جواب این سوال گفت که مهتاب نصیرپور عاشقانه کار کرد و حتی برای یادگیری زبان کردی معلم خصوصی گرفته بود. او گفت با این زحمتی که خانم نصیرپور برای این نقش کشیده اند، باید به او پنج سیمرغ بلورین اهدا شود! این جمله میرعلایی حاضرین در جلسه را خوش آمد و به تشویق نصیرپور و میرعلایی پرداختند. محمدعلی آهنگر گفت خیلی ها از من به دلیل رفتن به سمت موضوع تفحص ایراد گرفتند، اما در این بین سه نفر به تحقیقات من خیلی کمک کردند که بعدها هر سه آنها بر اثر رفتن روی مین به شهادت رسیدند. او با استناد به گزارشات واقعی گفت بیش از هشتاد مورد بوده که اجساد شهدا پس از گذشت سالیان متمادی زنده از خاک بیرون آمده است. آهنگر با اشاره به کار ظریف و خوب گروه صحنه گفت عباس بلوندی لباس مربوط به اجساد و ماکت خود اجساد را چند ماه در زیر خاک پنهان کرده بود تا شکلی طبیعی به خود پیدا کند. در اواسط جلسه مهدی حسینی وند (تدوینگر فیلم) هم به اعضای حاضر در جلسه اضافه شد که البته سوالی از او به عمل نیامد.

     در سانس های پنجم و ششم به ترتیب فیلم های تولدی دیگر (عباس رافعی) و احضارشدگان (آرش معیریان) اکران شد. فیلم عباس رافعی که تمام آن  در لبنان می گذرد موضوع جنگ 33 روزه لبنان را با پرداختی نه چندان قابل قبول و با داشتن ضعف های شدید بازیگری (همگی هنرپیشگان فیلم عرب زبان بودند) ، دستاویز کار خود کرده بود و حاصل مناسب فیلم های عصر جمعه تلویزیون بود تا فیلمی در حد و اندازه های بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر. با دیدن این فیلم ها و عدم قرار دادن آثاری از قبیل تنها دوبار زندگی می کنیم و ریسمان باز در بخش مسابقه آدم به کار هیات انتخاب جشنواره شک می کند!

 

     در روز پایانی جشنواره سانس اول به دلیل تقارن تظاهرات و مراسم روز 22 بهمن برگزار نشد و فیلم ستایش (محمدرضا رحمانی) آغاز کننده آخرین روز جشنواره در سالن منتقدان و خبرنگاران مطبوعات بود. نکته جالب توجه در این روز عدم استقبال منتقدان و نویسندگان مطبوعات به دلیل همزمانی نمایش فیلم ها با مراسم اختتامیه و نبود فیلم قابل توجهی در برنامه نمایش بود. با این حال فیلم ریسمان باز (مهرشاد کارخانی) اثر جالب توجه روز آخر جشنواره بود که توجه خیلی ها را به خود جلب کرد.

 

     ** کتونی سفید (محمد ابراهیم معیری) : یاد فیلم های ساده عصرهای جمعه برنامه کودک به خیر !

     کتونی سفید داستان ورود آقای امیری (حسین یاری)، معلم ورزش، به مدرسه ای در بوشهر است که حضور او در مدرسه جان تازه ای به بچه های مدرسه می دهد. در عین حال او متوجه یکه تازی اعضای گروهی می شود که مشغول قاچاق کالا هستند و رابطه ای عاطفی میان او با زیور (باران کوثری) به وجود می آید. فیلم از بدو ورود امیری به مدرسه به دلیل رفتار صمیمی و کودک مآبانه ای که برایش ترسیم شده، ساده و گرم و صمیمی جلوه می کند. همه می دانیم که او روح تازه ای به کالبد بی روح مدرسه و دانش آموزان اش می بخشد، اما به دلیل بازی خوب حسین یاری و فضاسازی قابل قبول کارگردان و فیلمنامه نویس باز هم به تماشای این داستان بارها گفته شده می نشینیم و یاد فیلم های تلویزیونی عصرهای جمعه برنامه کودک می کنیم. با این حال از زمانی که فیلم وارد داستان درگیری معلم با اعضای باند قاچاق کالا و سپس فراموشی امیری می شود، آن نگاه  ساده و دلپذیر را از دست می دهد و افت می کند. صحنه بازگشت حافظه آقای معلم در سکانس پایانی به دلیل ضعف ساختاری اصلا خوب درنیامده و شخصیت ضعیف و سردرگم زیور نیز از دلایل افت کیفی و محتوایی فیلم است. شاید به همین دلیل است که فیلم دیگر درگیرمان نمی کند و در پایان فیلم آرزو می کردیم که ای کاش یکی از همان فیلم های ساده و بی شیله و پیله عصرهای جمعه برنامه کودک در دهه شصت و اوایل هفتاد را نشان مان می دادند! با این حال خوبی کتونی سفید در این بود که حداقل از خیلی از فیلم های بخش مسابقه جشنواره امسال صمیمی تر و حتی در برخی لحظات دوست داشتنی تر بود.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم کتونی سفید با اجرای کیوان کثیریان برگزار شد. محمد ابراهیم معیری در ابتدای جلسه از کارهای قبل خود گفت. او بیان داشت که در سال 1380 فیلم پروانه ها بدرقه می کنند را آن سال ها با توجه به راه افتادن موج دیجیتال در سینمای جهان ساخته بود که نمی داند به عنوان کار اول او حساب می کنند یا خیر! او در ادامه افزود که در سال 1383 فیلم قاصدک ها در بادها می رقصند را ساخت. او حسین یاری را انتخاب چندم خود بعد از پرویز پرستویی و چند بازیگر معروف دیگر خواند، اما اشاره داشت که گزینش حسین یاری انتخابی بسیار درست بوده است. شیرین وحیدی (تدوینگر) از تلاش خود برای رساندن فیلم به جشنواره گفت و اینکه سعی داشته تا فیلم افت ریتم پیدا نکند. محمود ابراهیم زاده، از بازیگران فیلم، از حسین یاری بسیار تقدیر کرد و او را بازیگزی بزرگ خواند که به نقش آفرینی او نیز در طول فیلم کمک بسیاری کرده است. معیری در جواب سوالی مبنی بر شیوه بازگشت حافظه معلم گفت فکر می کنم از لحاظ دراماتیک جای این برگشت حافظه درست باشد ولی از منظر تصنعی بودن باید این صحنه به کمک موسیقی و صدا خوب در می آمد که به خاطر عجله در رساندن فیلم به جشنواره خوب از کار در نیامده است. معیری در ادامه این نشست افزود که باران کوثری به خاطر روحیه ای که دارد و مرتب به معلولین سر می زند، انتخابی خوبی برای این نقش بود و خودش مایل به حضور در این فیلم بود و حضور پدرش (جهانگیر کوثری) درمقام تهیه کننده فیلم هیچ ربطی به انتخاب و گزینش او نداشت. ابراهیم زاده در انتقاد به سوالی مبنی بر تاکید فیلم بر اسپانسر گفت ای کاش در مورد نگاه انسانی فیلم به معلولین و آن پسر بچه افغانی می رسیدید. فریبرز قربان زاده (طراح صحنه و لباس فیلم) بوشهر را شهری رو به ویران خواند که در حال بازسازی آن هستند. او گفت ساخت این فیلم به روند بازسازی مدرسه ای که در آن نشان داده می شد، سرعت بخشید. معیری به طور ضمنی به حضور فیلم در بخش مهمان انتقاد کرد و شیرین وحیدی نیز در پایان جلسه اظهار داشت با وجود برخی ضعف ها در فیلم، آن را کاری سالم می بیند که به نسبت آثاری که در اکران های اخیر شاهد آن بوده ایم، فیلمی قابل احترام است.

 

     ** ریسمان باز (مهرشاد کارخانی) : گاوچران ها در شهر !

     این فیلم مهرشاد کارخانی که دومین ساخته بلند سینمایی اش پس از گناه من است، داستان میکاییل (پزمان بازغی) و عسگر (بابک حمیدیان) است که در یک کشتارگاه کار می کنند و در خانه ای با هم زندگی می کنند. آنها به خاطر بدهی و قسط عقب افتاده وانت شان باید گاوی را که به خاطر ناشی گری عسگر در ذبح زخمی شده به شهر نزد دامپزشک بیاورند و سپس به نزد فردی به نام کریم ببرند. فیلم کارخانی اثری گرم و دلنشین است که کاراکترهای اصلی اش بسیار خوب پردازش شده اند. میکاییل جوانی تنها و درونگرا است و عسگر قطب متضاد اوست که همین تضادها باعث جلب بیننده می شود. فیلم شرح سفر این دو شخصیت از دل محلی پست و حقیر به جایی شیک در شمال شهر تهران است. در این میان آنها با دختری آشنا می شوند و  او را که در اثر سانحه ای رانندگی زخمی شده، به بیمارستان می آورند. در این بین کارگردان و فیلمنامه نویس با هوشمندی موبایل دختر را در وانت میکاییل جا می گذارند تا به حضور دختر در فیلم عمق و معنایی بخشند. به جز نریشن های فیلم که تنها نکته آزار دهنده آن است و مرعوب شدن عسگر از جلوه های پر زرق و برق مناطق شیک تهران، که به آثار کلیشه ای سینمای مان درباره مواجهه یک روستایی با زرق و برق های شهر پهلو می زند و کمی گل درشت است، سایر بخش های فیلم پر از دقت های ریزبینانه ای است که خبر از ظهور کارگردانی خوش آتیه در آشفته بازار سینمای ایران می دهد. بازی پزمان بازغی و بابک حمیدیان قابل ستایش است و پایان تلخ و کنایه آمیز فیلم، آنجا که دو قهرمان داستان در پس زمینه آفتاب در حال غروب و برج میلاد با حسرت به جنازه گاو کشته شده توسط میکاییل نگاه می کنند، فراموش نشدنی است. تنها می ماند حسرت برای کنار گذاشتن این فیلم از بخش مسابقه و نادیده گرفته شدن زحمات برخی از عوامل فیلم.

     جلسه پرسش و پاسخ فیلم با اجرای علی علائی  (منتقد و نویسنده سینمایی) برگزار شد. در این نشست ابتدا مهرشاد کارخانی نامه ای به مجری جلسه داد تا درباره فیلم بخواند. کارخانی در این یادداشت ریسمان باز را تلاش آدم هایی تنها خوانده است که هنوز نتوانسته اند جایگاه خود را در جامعه پیدا کنند. او در ادامه این یادداشت نوشته بود که فیلم را برای منتقدان و تماشاگرانی ساخته که سینما برای شان هنوز زنده است.  کارخانی سپس شروع به صحبت کرد و در جواب سوال علی علائی گفت که سینمای خیابانی دهه پنجاه روی من تاثیر گذاشته است. او افزود سعی خود را کرده تا به نسبت به فیلم گناه من نگاهی مدرن به سینمای خیابانی داشته باشد. حبیب الله کاسه ساز به نبود فیلم در بخش مسابقه اعتراض کرد و از اینکه فیلم حداقل یک بار برای منتقدان به نمایش در آمد، ابراز رضایتمندی کرد. او گفت مهرشاد کارخانی نهمین کارگردانی است که به عنوان کارگردان اول یا دوم با او کار کرده است. او درباره اینکه در هنگام تولید ریسمان باز دچار مشکلات مالی شد، افزود مرکز گسترش سینمای تجربی با تسویه بدهی های پیشین و البته نه با کمک مالی، به فیلم کمک کرد. فرشاد محمدی (مدیر فیلمبرداری) گفت با صحبت با مهرشاد کارخانی، با توجه به حس و حال فیلم در سکانس های ابتدایی به سمت استفاده از لنز تله رفتیم و با خروج از کشتارگاه لنز معمولی را به کار بردیم و با ورود شخصیت ها به تهران و گم شدن آنها در شهر، با لنز وایدانگل توانستیم به منظور مورد نظر کارگردان برسیم. ستار اورکی (سازنده موسیقی متن) در اعتراض به بدی صدای سالن سینما صحرا ، گفت من به جز تیتراژ پایانی موسیقی خودم را نشنیدم. ضمن اینکه خوبی یا بدی موسیقی فیلم سلیقه ای است. بابک پناهی، طراحی صحنه و لباس و یکی از فیلمنامه نویسان کار، گفت تمام تلاش مان را کردیم فضای فیلم، فضایی رئال است. من و مهرشاد کارخانی با فضای کشتارگاه آشنایی داشتیم. همچنین با استفاده از مناظر و جاده ها به تماشاگر استراحت دادیم. کارخانی در مورد چند انتقاد به استفاده از نریشن گفت از ابتدا به آن فکر نکرده بودم. بعد از اتمام فیلمبرداری احساس کردیم که در سکوت و موسیقی نیاز به نریشن است. احتمال دارد بعد از جشنواره این مونولوگ ها را برداریم. نظرات متعددی در مورد بازی های خوب هر دو بازیگر اصلی به مجری جلسه ارائه شد. پژمان بازغی از حضور در این فیلم و بودن در کنار بابک حمیدیان اظهار خشنودی کرد. بابک حمیدیان نیز گفت من به سینما سلام می کنم، به سینمایی که هر روز دلم برایش ضعف می رود اما آن من را خیلی دوست ندارد. او از خوشحالی خود در مورد بودن در کنار پژمان بازغی گفت و افزود با حمایت پژمان بازغی عسگر را خیلی دوست دارم! که این جمله تشویق حضار را به همراه داشت. نرگس محمدی (بازیگر فیلم) این فیلم را دومین کار سینمایی اش و خود را بازیگر تآتر خواند. او از بازغی و حمیدیان به خاطر کمک های شان به او در درست درآوردن نقش تشکر کرد. علیرضا علویان (صدابردار و صداگذار فیلم) از تاسف خود در مورد سیستم صدای سالن سینما صحرا و چند سینمای دیگر به شدت انتقاد کرد. بازغی در مورد سوالی درباره سیگار کشیدن میکائیل گفت به هر حال این سیگار کشیدن های پیاپی میکاییل جزیی از فیلمنامه و بخشی از شخصیت او بوده است و این ربطی به بد آموزی ندارد. کارخانی از گذاشتن برج میلاد در پس زمینه سکانس پایانی فیلمش گفت قطعا منظوری داشته و یک سری نماد دیگر هم مدنظرش بوده است. کارخانی در مورد شخصیت دختر گفت این دختر بهانه است و برای او به عنوان کارگردان میکائیل و عسگر زندگی شان مهم تر از آن دختر است. دختر به طور اتفاقی وارد زندگی آنها می شود و حضور او در جاده برای تقویت شخصیتی کاراکترهای اصلی فیلم است. علائی از اظهار نظرهای مثبت درباره فیلم گفت و اظهار نظر یکی را خواند که فیلم های خارج از بخش مسابقه را بسیار بهتر از آثار بخش رقابتی سینمای ایران در جشنواره بیست و ششم دانسته بود.

     آن مرد آمد (حمید بهمنی) و سهم گمشده (حسن نجفی) پایان بخش فیلم های جشنواره در روز آخر در سینمای ویژه منتقدان و نویسندگان مطبوعات بود که تماشاگر چندانی نداشتند.

     به امید اینکه در سال های آتی شاهد فیلم هایی بهتر از آثار به نمایش در آمده در جشنواره امسال باشیم و با بی نظمی ها و بی برنامگی های معمول هر ساله کمتر مواجه شویم. به هر حال باید یکسال نشست و صبر کرد.
+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 7:2 |

 

"ریتم کند، بلای جان تماشاگر و دستاویز فخر فروشی فیلمسازان"

 

(گزارش روز نهم جشنواره در سالن منتقدان و خبرنگاران مطبوعات)

 

 

 

     دیگر می توان به این نتیجه رسید که فیلمسازان ما خود را عالم دهر و یک پله بالاتر از مخاطبان فیلم های شان می دانند. این طور به نظر می آید هر ایده ای که به ذهن شان برسد، بدون در نظر گرفتن منطق های روایی و دراماتیک و بی توجه به نامناسب بودن مصالح داستانی برای یک فیلم بلند، دست به ساخت آثارشان می زنند. این معضل را در طول جشنواره امسال و به خصوص در فیلم های روز نهم آن به خوبی شاهد بودیم.

 

     ** سانس اول : حقیقت گمشده (محمد احمدی): روایتی بی جاذبه از چند زندگی

      فیلم محمد احمدی که پیش از این شاعر زباله ها را ساخته است روایت چند زندگی است که به نوعی به هم گره می خورد. داستان یک استاد دانشگاه و یک رزمنده که به دلیل جراحات ناشی از جنگ در حال شهادت است و نیز یک زن و شوهر که زن ناخواسته باردار شده است. کارگردان با ارتباط این داستان ها به هم سعی کرده تا به سبک روایی باب شده در این روزها که چند قصه در هم تنیده را به شکلی موازی به تصویر می کشند، شکلی متفاوت به فیلمش بدهد اما نتیجه کار چندان قابل توجه از کار در نیامده است.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم با اجرای سحر عصر آزاد (نویسنده و منتقد سینمایی) برگزار شد. محمد احمدی در ابتدای جلسه عنوان کرد که نام قبلی فیلمش (چگونه ارکستر هماهنگ می شود) را خیلی دوست داشته و کاملا با فیلم هماهنگ بوده است. اما به دلیل ثقیل بودن اسم فیلم و سخت بودن تلفظ آن، این عنوان جایگزین شد. او با اشاره به اینکه موضوع و طرح اولیه را پسندیده بوده، آن را با شاعر زباله ها از نظر نوع نگاه و ساختار دارای تفاوت های بسیار خواند. رحیم بشارت با اشاره به اینکه مدیر فیلمبرداری خود احمدی بوده، اعلام داشت که تنها وظیفه فیلبرداری را بر عهده داشته و افزود که در فیلم قبلی احمدی هم حضور داشته و با شیوه کار او آشنا بوده است. یعقوب غفاری(برنامه ریز و دستیار اول کارگردان) نیز گفت قصد داشتیم فضای اطراف به گونه ای باشد که توجه بیننده را به خود جلب نکند. سعید هاشمی (مدیر تولید) از ابراز علاقه اش به فیلمنامه گفت. مریم رهبری، یکی از بازیگران فیلم، در ادامه این نشست از تلاش اش برای نزدیک شدن به نقش خود گفت. او این فیلم را اولین کار خود خواند. احمدی در جواب سوالاتی، تشابه فیلم خود را با اثر درخشان آلخاندرو گونزالس ایناریتو، 21 گرم، منتفی دانست و گفت آن فیلم یک اثر فلسفی عاشقانه است و این فیلم یک ساخته سینمایی عرفانی. همچنین او تشابه شیوه ساختار و فیلمبرداری اثرش با آن فیلم را رد کرد و اظهار داشت در فیلم های بسیاری از دوربین روی دست استفاده می شود. احمدی در ادامه افزود کند بودن ریتم فیلم را دوست داشتم و امیدوارم که بر بینندگان تاثیر منفی نگذاشته باشد. او با اشاره به اینکه حمید فرخ نژاد برای این فیلم در حدود دوازده کیلو وزن کم کرده است، از زحمات او تشکر کرد و خاطر نشان کرد که چون هر سه فیلمی که فرخ نزاد در آن بازی داشته، به بخش مسابقه سینمای ایران راه پیدا نکرده ، لذا وی در این نشست به نشانه اعتراض حضور نیافته است. محمد احمدی در پایان افزود که فیلم تنها چهار فلاش بک دارد و شکست زمانی در آن به چشم نمی خورد و در واقع اتفاقات در این فیلم دیر به تماشاگر منتقل می شود. ضمن اینکه سعی کرده است تا فیلم جنبه ای نمادین به خود نگیرد.

 

     ** سانس دوم : استشهادی برای خدا (علیرضا امینی) :  به سردی برف

     علیرضا امینی را دیگر همه می شناسند. فیلمساز جوانی که می خواهد تجربه کند و آثارش رنگ و بویی متفاوت با جریان اصلی سینمای ایران داشته باشد. استشهادی برای خدا داستان بازگشت رضا فتحی (جمشید هاشم پور) به روستای محل زادگاهش، پس از غیبتی بیست ساله است. او در آن سال ها به دلیل حرف های ناپسند اهالی در مورد همسرش، نرگس، محصولات زراعی آنها را به آتش کشیده و روستا را ترک کرده بود. حال بازگشته است تا هم نرگس را می گویند در کوهها است پیدا کند و هم از اهالی روستا حلالیت بگیرد. در این بین شیخ روستا (محسن طنابنده) و رحمت (احمد مهران فر) لحظه ای او را تنها نمی گذارند. فیلم از لحاظ پیرنگ داستانی بسیار ضعیف است و موتور داستانش خیلی دیر به راه می افتد. در دقیقه چهل فیلم و پس از معرفی طولانی شخصیت ها و نوع رابطه های شان با هم، که برای تماشاگر چندان هم جذاب نیست، تازه از انگیزه رضا در بازگشت به زادگاهش مطلع می شویم. رفتن شخصیت ها به دل بوران و برف هم نمی تواند کمک حال مناسبی برای فیلمنامه و ریتم بسیار کند و در برخی لحظات آزاردهنده آن باشد. ضمن اینکه عشق میان رحمت و بهیار ده- خانم رحیمی (سروناز مستوفی) عقیم مانده است و شخصیت ها در اواخر فیلم به یکباره رها می شوند و تمام تاکید فیلمنامه نویسان بر کاراکتر اصلی می ماند. البته فیلم در اجرا حرف هایی برای گفتن دارد که متاسفانه به دلیل تکیه بر فیلمنامه پی چفت و بست آن، به چشم نیامده است. فیلم امینی از لحاظ دکوپاژ و میزانسن به خصوص در سکانس های سخت و دشوار برف و بوران شسته و رفته است. اجرای بازیگران اصلی نیز قابل قبول به نظر می رسد. جمشید هاشم پور، با توجه به فیزیک بدنی اش انگ نقش رضا فتحی است و سکوت و نگاههای معنادارش و آن سرفه ها که بخشی از کاراکتر او شده است، همه نشان از پختگی این بازیگر توان مند و کمتر قدر دیده دارد. کافیست به سکانس عقد میان آن سرباز و دختر جوان روی ریل راه آهن و در دل برف و سرما اشاره ای کنیم که سوای ایده جالبش، با تاکید درست کارگردان بر نگاهها و سکوت حسرت بار هاشم پور از فصلی شیرین و شاد به سکانسی قابل تامل و کمی تلخ بدل شده است. سکانس های پایانی با وجود قابل پیش بینی بودن آن، به دلیل هوشمندی امینی بر نشان ندادن نرگس و ایده زیبای بوسیدن دیوار خانه نرگس توسط رضا و نشستن و یخ زدن اش در پشت در خانه محبوب اش  زیبا است. البته اگر فیلم روی همین سکانس یا در نهایت در صحنه انگشت زدن نرگس بر کفن رضا به اتمام می رسید، قطعا این روانی و زیبایی حفظ می شد. پایان فعلی فیلم و نشان دادن بی مورد رحمت و شیخ و تاکید بر رفتن شیخ چندان دلچسب نیست.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم با حضور علیرضا امینی، احمد مهران فر، محسن طنابنده، بهزاد کزازی (طراح صحنه فیلم)و سعید هاشمی (دستیار تهیه کننده) و با اجرای تهماسب صلح جو برگزار شد. امینی با اشاره اینکه طرح فیلمنامه متعلق به هشت سال قبل است، در جواب سوال صلح جو که فیلم های امسال را پیرامون مضمون مرگ و ماورا خوانده بود، فیلمش را متعلق به این موج جدید در سینمای ایران ندانست. مهران فر نیز در ادامه گفت با توجه به دراماتیک نبودن نقش سعی کردم با کمک کارگردان و با توجه به تحقیقات خودم از پس اجرای درست آن برآیم. بهزاد کزازی نیز اشاره کرد پیش از این و در فیلم "اینجا چراغی روشن است" (رضا میرکریمی) در منطقه ای که استشهادی برای خدا در آن فیلمبرداری شده، کار کرده است. امینی در جواب سوالی که منزه شدن شخصیت ها از گناه را در برف نوعی استعاره دانسته بود، گفت اگر فیلم در تابستان یا بهار می گذشت قطعا تلاش کاراکتر اصلی فیلم نمود جندانی پیدا نمی کرد. محسن طنابنده نیز گفت در قصه اولیه از منظر اینکه در تحول شخصیت طی سفر و گذشت مراحل مختلف بر او با آن چیزی که در فیلم شاهدیم، تفاوت هایی با فیلم احساس می کند، برخی از این جابجایی ها را مربوط به مونتاژ دانست که امینی آن را تکذیب کرد و گفت این ذات سینمای تجربی است که این اجازه را به تغییر فیلمنامه اصلی می دهد. امینی با بیان اینکه جمشید هاشم پور انتخاب سوم یا چهارم او بوده، گزینش این بازیگر با تجربه را در فیلمش انتخابی درست خواند. سعید هاشمی با انتقاد از اینکه کسانی که ارباب سینما هستند و نیز منتقدان و تهیه کنندگان که سینما را در حال هدایت به سمتی خاص هستند، خاطر نشان کرد این موضوع را که برخی فیلم هایی از این دست بدون مخاطب و غیر قابل نمایش برای عموم تلقی می شوند، به قصاص قبل از جنایت تشبیه کرد. امینی در جوابی توهین آمیز به یک خبرنگار که فیلمش را کسل کننده خوانده بود، گفت این خانم، منتقد فیلم هایی از نوع "توفیق اجباری" است! این اظهار نظر امینی به مذاق خیلی ها خوش نیامد.

 

     ** سانس سوم : دیوار (محمد علی طالبی) : حرکت بر روی الگوهای کلاسیک

     آخرین ساخته محمد علی طالبی روایت زندگی یک خانواده است که به دلیل فوت پدر خانواده که موتورسوار دیوار مرگ در شهربازی بوده، روزگار بر آنها به سختی می گذرد. تا اینکه ستاره (گلشیفته فراهانی) با وجود مخالفت های مادر (آزیتا حاجیان) و برادرش- شهاب (مهرداد صدیقیان)- زیر نظر شریک پدرش- محمود (محمد کاسبی)- راه پدر را دنبال کند. بدون در نظر گرفتن کاستی ها در جزییات، فیلم جزء معدود آثار سینمای ایران در جشنواره امسال است که تلاش کرده بر روی خط الگوهای روایی کلاسیک و تعریف شده حرکت کند. ستاره پس از مدتی به مقام یک ستاره می رسد (هر چند که پذیرفتن آن از لحاظ منطق واقعی مشکل است) و وضع مالی خانواده اش رو به راه می شود. درست در لحظه ای که همه چیز بروفق مراد و فراتر از انتظار شخصیت هاست، با پلمپ کردن دیوار مرگ شهربازی راه آرزوها و اهداف آنها سد می شود. اینجاست که بیننده با شخصیت ها و تلاش شان برای رفع این مشکل همراه می شود. اما فیلم در پایان با تصمیم ستاره مبنی بر کار با ماشین از منطق واقعی و رئال خود دور می شود به ورطه فانتزی می افتد. فیلم در جزییات کاستی هایی دارد. اختصاص سکانس های بسیاری به موتورسواری و هنرنمایی های ستاره، تاکید گل درشت کارگردان بر غوطه ور خوردن ستاره در پول و خرید مادر از سوپر مارکت های شیک شهر، تحمیلی بودن کاراکتر نسترن (معصومه میرحسینی)، در فشار بودن ستاره برای یافتن کار در قالب پرداختی ضعیف (دویدن های بی مورد ستاره در خیابان ها) ، نقش آن روزنامه نگار در ارتقای ستاره در حد یک قهرمان (که با مناسبات مطبوعاتی جامعه ما اصلا همخوانی ندارد) و تاکید بی مورد محمود در قالب دیالوگ هایی زائد بر به هم ریختن اوضاع پس از پلمپ شدن دیوار مرگ (وقتی تماشاگر آن را به شکلی ظریف و سینمایی شاهد است) از مواردی است که می توان با رفع آن فیلم را در حد یک اثر خوب بالا برد. گلشیفته فراهانی (با چشم پوشی از نوع گویش اش در برخی سکانس ها که مردانه و گل درشت است)  بازی همیشه روان و تماشاگرپسندش را ارائه می کند. مهرداد صدیقیان نیز با این فیلم نشان داد که دیگر می توان به عنوان بازیگری خوش آتیه روی او حساب کرد. فیلم طالبی در پایان بندی مشکل دارد. اگر دیوار روی همان لاکپشت در حال خزیدن در زیر باران تمام می شد، قطعا لحن شبه واقعی اثر حفظ می شد و تلخی های ناشی از محدودیت های بی مورد و زیاد در سطح جامعه را با لحنی سینمایی به تماشاگر منتقل می کرد.

     در جلسه پرسش و پاسخ فیلم که اجرای آن بر عهده کیوان کثیریان بود، محمد علی طالبی از عدم حمایت سینمای کودک توسط مسوولین انتقاد کرد و گفت سعی می کنم چیزهایی را بسازم که جلوی چشمانم است. هارون یشایایی (تهیه کننده) گفت که میان قصه هایی که در اختیار داشتیم، دیوار را مناسب تولید دیدیم. او از آزیتا حاجیان به خاطر کمک اش به فیلمنامه تشکر کرد. حاجیان شخصیت مادر فیلم را مادری توصیف کرد که در سینمای ایران فراموش شده است. او در کنایه ای ظریف سینمای ایران را متعلق به کاراکترهای پولدار و مرفه و زیبا معرفی کرد. ضمن اینکه از علاقه اش به نقش مادر گفت. محمد کاسبی نیز از هارون یشایایی به خاطر فرصتی که در این فیلم در اختیارش گذاشته شده بود، تشکر کرد. حسن حسن دوست (تدوینگر فیلم) از دوستی دیرینه اش با طالبی گفت و در پاسخ به سوالی که سکانس های موتورسواری را در حد راف کات دانسته بود، در جوابی نه چندان مودبانه گفت بعید می دانم که پرسشگر این سوال چیزی در مورد راف کات بداند! طالبی با اشاره به این نکته که گلشیفته فراهانی خیلی از صحنه ها را خود بازی کرده است، اشاره کرد که با تدوین خوب حسن دوست و فیلمبرداری حسین جعفریان صحنه هایی را که بدلکار داشتیم، بسیار خوب از کار در آمدند. یشایایی در جایی دیگر از جلسه فیلم را درباره حرمت خانواده خواند. طالبی درباره سکانس لاکپشت زیر باران گفت بگذارید این ایهام که مدنظر ما بوده توسط خودتان کشف شود. کاسبی با انتقاد به سوالات خبرنگاران آنها را به دهه شصت و جلساتی مشابه در آن سال ها ارجاع داد که سوالات بسیار سطحی شده است. او گفت به جای اینکه هر کسی که از ظن خود یار من باشد، متاسفانه از سوءظن خود دشمن شده است! امیرحسین قاسمی (صداگذار) از خرابی صدا در سینما انتقاد کرد. معصومه میرحسینی نیز با اشاره به اینکه شخصیت نسترن با وجود آنکه درس خوانده است و خوب حرف می زند اما اهل عمل نیست، قهرمان داستان را کاراکتری جذاب و شجاع توصیف کرد. برازنده (دستیار فیلمبردار) صحنه های مربوط به دیوار مرگ را برای حسین جعفریان بسیار مهم خواند. او گفت با کمک آهنگری، وسیله ای ساختیم که دوربین را در سکانس های موتور سواری، روی موتور نصب می کرد. آزیتا حاجیان با انتقاد به برخی سوالات جریان موتورسواری را در فیلم سمبولیک خواند و حرکت شخصیت اصلی را یک سفر قهرمانی خواند و آن را دارای جنبه های نمادین دانست. او که با شور خاصی صحبت می کرد گفت همه ما باید موتور را برداریم و آرمان خود را جایگزین آن کنیم. تشویق حضار همراه کننده صحبت های آزیتا حاجیان بود. طالبی در مورد پایان بندی فیلم گفت همیشه دوست دارم رگه ای از امید در فیلم هایم باشد. ضمن اینکه پایان فعلی نشان دهنده روحیه مقاوم ستاره است. او در پایان سخنانش تاسف خود را از عدم حضور فیلم های بهمن فرمان آرا، پریسا بخت آور و سامان مقدم ابراز کرد و از زحمات وپیگیری های داریوش فرهنگ، سیدرضا میرکریمی و مجید مجیدی برای رساندن فیلمش به جشنواره تقدیر و تشکر کرد. پس از پایان جلسه آزیتا حاجیان بیش از دیگر عوامل فیلم در محاصره عکاسان و خبرنگاران قرار گرفت. 

 

     ** سانس چهارم : خواب زمستانی (سیامک شایقی) : به بلندی یک خواب زمستانی!

     جریان اشکالات فنی در زمان پخش خواب زمستانی در گزارش روز ششم جشنواره به تفصیل بیان شد. حال باید به تماشای دوباره فیلمی می نشستیم، که پیش از این نیم ساعت عذاب آور اول آن را دیده بودیم. همه به شوخی و کنایه از علاقه مجدد خود به دیدن دوباره فیلم می گفتند. قبل از نمایش فیلم تمام حاضرین در سالن نمایش را مجبور به ترک سالن کردند و صدای فیلم را در سکوت، یک بار دیگر بررسی کنند تا مبادا در حین نمایش دچار مشکل شود. فیلم با اندکی تاخیر به نمایش در آمد. نوشتن درباره داستان و شخصیت های خواب زمستانی کاری بسیار بیهوده و از حوصله خواننده خارج است. اما همین را بدانید که فیلم داستان زندگی سه خواهر خانواده ساجد، فریده (فاطمه معتمدآریا)- فرزانه (لادن مستوفی)- فرشته (پگاه آهنگرانی)- است که هر کدام از آنها یک خواستگار و عاشق دارند (البته فرزانه بنا به اقتضای شغلی دو خواستگار دارد!). روند حرکتی در داستان اصلا وجود ندارد، چه برسد به آنکه بخواهیم آن را آرام و کند تعریف کنیم. به سبک و سیاق مجموعه های تلویزیونی ماه رمضان، بیننده بینوا باید شاهد سحری و افطاری خوردن سه شخصیت اصلی فیلم و صحبت های زیاد و خواب آور آنها باشد. سیامک شایقی زمانی منتقد و نویسنده معتبرترین نشریه سینمایی ایران بود و با فیلم های قبلی اش نشان داد که می تواند حداقل یک داستان معمولی را تعریف کند. نگارنده در هنگام نمایش فیلم به ساعتش نگاه می کند و می بیند یک ساعت از زمان اثر درخشان جناب شایقی گذشته است و هیچ چیزی که بتواند گریبان تماشاگر را بچسبد، اتفاق نیفتاده است. خمیازه ها و جابجا شدن ها بر روی صندلی ها مهمترین عکس العمل مخاطبان در سالن نمایش بود. البته فیلم در اواخر خود به لطف دیالوگ های تلویزیونی ادا شده توسط شخصیت ها، به طور ناخواسته به یک کمدی مفرح تبدیل شد. وقتی کاراکتر مهندس بهرام احمدی (فرشید منافی) با ابتدایی ترین جملات به فرزانه ابراز علاقه می کند و دوربین با یک کرین طولانی به حامد (عمار تفتی) که عاشق مستاصل فرشته است می رسد، کسی نمی توانست جلوی خنده تماشاگران را بگیرد. صحنه ها آن قدر کند و دارای حرکات زائد است، که می توان با تدوین مجدد و جامپ کات هایی به آن کمی انرژی بخشید. فیلم سیامک شایقی را باید با مرارت بسیار تا انتها نشست و تحمل کرد. راه بهتر اینکه همانند برخی از تماشاگران در سینما صحرا به کل قید آن را بزنیم و یا در سالن گرم و نرم به مانند خود فیلم به خوابی زمستانی فرو برویم و یا سینما را ترک کنیم. دوستی در پایان فیلم به شوخی و کنایه تماشای این فیلم را به دیدن مسابقه فوتبال میان تیم های نپال و مالدیو تشبیه کرد!

     علی علائی (منتقد و نویسنده سینمایی) ابتدا جلسه پرسش و پاسخ فیلم را بدون حضور عوامل فیلم شروع کرد. پس از گذشت دقایقی سیامک شایقی، لادن مستوفی و فرشید منافی با اندکی تاخیر در جلسه حضور به هم رساندند. سیامک شایقی در همان ابتدای جلسه و در طول آن نسبت به انتقادات به کند و خواب آور بودن فیلم و مناسب بودن نام آن با مضمون اش جبهه گیری کرد و گفت حاضر نیست که در مورد فیلمش چنین اهانت هایی را بشنود و بپذیرد. او اعلام کرد که این فیلم اولین سه گانه در مورد زندگی سه خواهر است. در اینجا سه خواهر از طبقه پایین اجتماع برگزیده شده اند و در آینده شاهد به تصویر کشیدن زندگی سه خواهر از طبقه متوسط و سه خواهر از قشر مرفه خواهیم بود. اگر حاصل این تریلوژی بخواهد به مانند خواب زمستانی باشد، خدا به همه ما رحم کند!

   

     ** جعبه موسیقی (فرزاد موتمن) : گام برداشتن یک عاشق سینما در مسیر نسیم ماورا

     فرزاد موتمن با همان سه فیلم قبلی اش ، هفت پرده- شب های روشن و باج خور( که البته این یکی چندان استقبالی از سوی منتقدان و مخاطبانش نشد اما نظر خیلی از طرفداران ژانر نوآر از جمله نگارنده را به خود جلب کرد)، جایگاه خود را در سینما پیدا کرده است. او با جعبه موسیقی چهارمین فیلم خود را در جشنواره بیست و ششم به نمایش گذاشت که تفاوت های بسیاری با سه فیلم قبلی اش داشت. فیلم بر روی علی شکوهی (ارسلان قاسمی)، پسر دوازده ساله و باهوش دکتر شکوهی (شاهرخ فروتنیان) ، تمرکز کرده است و بر روابط او با آدم های پیرامونش ، از پدربزرگ (داریوش اسدزاده) گرفته تا پسر دستفروشی به نام اصغر و مانا تدین (یک دختر نیازمند به پیوند قلب)داستان خود را پیش می برد. او در عین حال با یک فرشته مرگ به نام ملکی (رامبد جوان) آشنا می شود. فیلم از لحاظ زمانی بسیار طولانی است و با تدوینی مجدد می تواند به ریتمی آرام و قابل قبول دست پیدا کند. فیلمنامه جزییات فراوانی دارد با این حال اگر این قدر در جزییات هر سکانس تاکید نمی شد و برخی از حرکات و رفتارهای کاراکترها و بخشی از دیالوگ ها را نمی دیدیم و نمی شنیدیم، قطعا فیلم از این چیزی که هست، قابل تحمل تر می شد. شاید اگر این همه فیلم در جشنواره امسال درباره مرگ و ماورا پشت سر هم پخش نمی شد، جعبه موسیقی برای بیننده خسته از تکرار موضوعی واحد در ماراتن بی حس و حال جشنواره بیست و ششم جذاب تر می نمود. مشکل فیلمنامه در اینجاست که علی پس از روبرویی با ملکی خیلی دوست دارد معادلات نامفهومی را که پیش رو دارد، حل کند. اما تماشاگر از همان سکانس اول و پس از روبوسی ملکی با آن پیرمرد مشتری داروخانه که منجر به مرگ آن پیرمرد می شود، کاراکتر ملکی را شناخته و از هدفش مطلع است. پس دیگر نباید انتظار داشت تا به اندازه یک ساعت از زمان فیلم کنجکاوی های بی حس و حال پسر بچه ای را تحمل کند. دیالوگ در سه کار پیشین فرزاد موتمن نقشی حیاتی و زیبایی شناسی داشت. در اینجا نیز ردپایی از آن دیالوگ های پینگ پونگی به چشم می خورد که بعد خاصی به بعضی از سکانس ها بخشیده است. به خصوص گفتگوهای میان ملکی و علی بسیار خوب نوشته شده اند. بازیگران فیلم فراتر از نقش های قبلی خود نیستند و تنها بازی مرتضی احمدی است که در همان دو سکانس بسیار درخشان جلوه می کند و این نکته را خاطرنشان می کند که دود از کنده بلند می شود!. معجزه پایانی فیلم که مصادف با جشن های نیمه شعبان است، مایه ای تکراری در زمینه درام های ماورایی دارد و اگر فیلم در همان سکانس ارتقای ملکی تمام می شد، پایانی خوب و حتی بامزه و فانتزی برای فیلم به حساب می آمد. اما کارگردان و فیلمنامه نویس برای شیرفهم کردن تماشاگر بینوا، سکانس مردن پیرمردی دیگر، بازگشت آن دختر (نگار جواهریان) به داروخانه که مثلا قرار بود جنبه ای تمثیلی داشته باشد و سوال علی از اصغر در مورد زمان بازگشت حضرت مهدی(عج) را به شکلی گل درشت به انتهای فیلم افزوده اند. شاید کل فیلم جعبه موسیقی را نتوان به اندازه آن سکانسی که از دستگاه ضبط و پخش اتومبیل ملکی ترانه " غایب همیشه حاضر" با صدای جاودانه مرحوم فریدون فروغی پخش می شود و با مضمون اثر هم نزدیکی زیادی دارد، دوست داشت.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم با اجرای کامران ملکی برگزار شد. در ابتدای نشست محمد خزاعی (تهیه کننده) از حال بدش در روز جاری گفت و اینکه با دیدن منتقدان و نویسندگان مطبوعات انرژی گرفته و حالش بهبود پیدا کرده است. او در ادامه افزود فیلمنامه در سال 1383 توسط مدیر فعلی جشنواره (محمد احمدیان) ارائه شد و پس از یک سال بازنویسی روی آن به مرحله پیش تولید رسید. او انتخاب فرزاد موتمن را گزینشی درست خواند. فرزاد موتمن در ابتدای صحبت هایش گفت که ابتدا قصد داشت تا فیلم آفتاب پرست را که تریلری ترسناک بود با محمدرضا تخت کشیان بسازد اما به دلیل عدم تامین منابع مالی ساخت آن فیلم میسر نشد. او گفت فیلمنامه جعبه موسیقی را که با نام "جایی بهتر از اینجا" به دستم رسید، ابتدا با تردید خواندم اما بعد چیزهایی در آن کشف کردم که یقه من را چسبید! او بستر فیلم را مجمع الجزایر داستانی خواند و گفت من عاشق ژانر و ضد ژانر هستم و در اینجا سعی کردم در ژانر کار کنم و درامی ماورایی در دل شهری صنعتی بسازم. او علت جذب شدن به فیلمنامه را اشاره فیلمنامه به اسطوره امام زمان خواند و فیلم را شبیه به شاهکار فرانک کاپرا- چه زندگی محشری است- خواند که بازگشت پسر به این دنیا را در روز نیمه شعبان معادل برگشت جیمز استوارت در روز کریسمس خواند. او در ادامه افزود چون مسعود احمدیان فارغ التحصیل الهیات است و پایان نامه تحصیلی اش در زمینه فرشته شناسی است و آشنایی خوبی با سینما و دین اسلام دارد، کمک خوبی در کنار من به حساب می آمد. نیکی کریمی هم به دلیل کم بودن نقش اش در فیلم تنها در حد یک جمله ساده از همه تشکر کرد و به عوامل فیلم خسته نباشید گفت. رامبد جوان هم گفت فیلم را به طور کامل، امشب برای اولین بار دیده و خوشش آمده است. او گفت کار خیلی خوبی بود و خیلی هم خوش گذشت! سعید شهرام نیز گفت موسیقی فیلم را از یک تم موتیف وار و ساده شروع کرد. او به استفاده اش از ترانه مرحوم فریدون فروغی اشاره کرد و از آرش صادقی وکیل خانواده فریدون فروغی تشکر کرد. موتن در ادامه جلسه در جواب سوالی که فیلم را مشابه یک بوس کوچولو خوانده بود،گفت آن فیلم را دیده و چندان هم خوشش نیامده است و اضافه کرد که تشابهی میان فیلمش با اثر یادشده نمی بیند. او گفت جعبه موسیقی تنه به تنه یک درام ماورایی می زند. نازنین مفخم (تدوینگر) هم در جواب سوالی در مورد ریتم کند فیلم گفت ریتم چیزی نیست که من به عنوان تدوینگر آن را حکم کنم. ریتم در زمان نگارش فیلمنامه پدید می آید. کارگردان در بالای هرم است و من به عنوان جزیی از آن هرم تنها پیشنهاد می هم. شاهرخ فروتنیان هم در ادامه این نشست گفت اول با فیلم ارتباط برقرار نکرده است اما حالا که حاصل کار را دیده است، اعتقاد دارد که بد نشده است. پیام فروتن (طراح صحنه فیلم) هم بیان داشت که فرزاد موتمن اولین کارگردانی در سینمای ایران است که در فضاسازی فیلم هایش فضای لخت و خالی را می پسندد. کامران ملکی هم در اظهار نظری جالب با توجه به تشابه اسمش با شخصیت فرشته مرگ، گفت که ابتدا قرار بود من در این فیلم بازی کنم که بنا به دلایل و مشغله های کاری متاسفانه به این امر نائل نشدم. اما خوشحالم که اسمم در فیلم است! موتمن در جواب سوالی ملکی را عزراییل ندانست و فرشته ای خطاب کرد که گویا کارمند عزراییل است! او همچنین در مورد پایان بندی فیلم گفت که سه پایان در فیلمنامه موجود بود که با معجزه به اتمام می رسید. با صحبت هایی که با مسعود احمدیان داشتم، قرار شد آخر فیلم را در نیمه شعبان بگذاریم. او هر چند این پایان را نیز کلیشه ای دانست اما آن را در راستای پایان بندی های معمول سینمای ماورایی خواند. ارسلان قاسمی نیز گفت بعضی چیزهای نقش کاراکتر علی به زندگی واقعی اش شبیه بوده و آن را دوست داشته است. او فیلم را کاری خوب خطاب کرد. رامبد جوان هم با همان شوخ طبعی های همیشگی اش در جواب سوالی مبنی بر انتخاب چنین نقشی به شوخی گفت چون خسته بوده این نقش کم تحرک را برگزیده است. محمد خزاعی در جواب سوال نیما حسنی نسب که فیلم را ملغمه ای از باند بازی و فشار و جریان روز سینمای معناگرا و وام فارابی و حرکت در موج ایجاد شده در سینمای ایران خوانده بود گفت جعبه موسیقی نه حاصل باند بازی است و نه سی درصد وامی که فارابی به هم فیلم ها می دهد را گرفته است. ضمن اینکه فرزاد موتمن خودش خواست تا کارگردانی این فیلم را بر عهده بگیرد و هیچ اجباری در کار نبوده است. موتمن هم در پایان این نشست گفت اگر محمد خزاعی نبود و از جیب خود برای فیلم خرج نمی کرد جعبه موسیقی پس از سی یا چهل جلسه فیلمبرداری متوقف می شد. او اظهار امیدواری کرد تا در آینده ای نزدیک بتواند دوباره با محمد خزاعی کار کند. در پایان این جلسه، عوامل فیلم به خصوص نیکی کریمی و دیگر بازیگران در محاصره عکاسان و خبرنگاران قرار گرفتند. برخی از عوامل فیلم به تماشای فیلم کنعان نشستند که در سانس آخر روز نهم به نمایش در آمد.
+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 8:13 |

 

"با این فیلم ها به کجا می رویم؟"

 

(گزارش روز هشتم جشنواره فیلم فجر در سالن منتقدان و خبرنگاران مطبوعات)

 

 

 

 

     خب! وارد هشتمین روز جشنواره فجر شدیم! خدا را شکر می کنیم که خبرهای خوشحال کننده پشت سر هم می رسد. بهمن فرمان آرا در نهایت شجاعت حتی حاضر نشده یک سکانس از فیلمش را که اصلاحیه به آن خورده، حذف کند و به نشانه اعتراض به نظارت های سلیقه ای و دولتی "خاک آشنا" را از برنامه جشنواره بیرون کشیده است. دایره زنگی (پریسا بخت آور) هم که از امیدهای جشنواره بود، پس از نمایش در یک سانس از سینماهای مردمی به حول و قوه الهی توقیف شد! این هم از وضعیت فیلم های سینمای ملی مان که ضعف های آشکار در ساختار و محتوای شان صدای همه را در آورده است. فعلا که نگارنده به مانند خیلی از حاضرین در سالن سینما صحرا با سیر و سیاحت ذهنی در حال و هوای فیلم متفاوت و درخشان " تنها دو بار زندگی می کنیم" سعی می کند این همه بی نظمی، آشفتگی و ضعف را به دست فراموشی بسپارد و تنها به خوبی های آن فیلم دل خوش کند. اما نباید سرمان را مثل کبک در برف فرو کنیم! به راستی با این فیلم ها که آینه تمام نمای یک سال سینمای ایران هستند، به کجا خواهیم رفت؟

 

     سانس اول روز هشتم به دلیل مصادف شدن با نماز جمعه برگزار نشد و اولین سانس به مانند اولین روز جشنواره از ساعت یک بعد از ظهر آغاز شد.

 

     ** سانس اول : محیا (اکبر خواجویی)

     نگارنده به دلیل مشغله تهیه گزارش روزهای قبل چشنواره متاسفانه موفق به تماشای فیلم اکبر خواجویی نشد. خواجویی پس از شکست سنگین فیلم سیرک بزرگ در سال 1370 به تلویزیون رفت و به ساخت مجموعه های پر بیننده (و البته دارای ضعف های ساختاری فاحش) همانند پدرسالار، دبیرستان خضرا ،کهنه سوار و برگبار دست زد. با این حال با پرس و جو از تعدادی از منتقدین و خبرنگاران حاضر در سالن، گویا تنها عده کمی افتخار تماشای فیلم جناب خواجویی را داشته اند که آن ها نیز از نتیجه کار اصلا راضی نبودند.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم محیا با حضور اکبر خواجویی، الهام حمیدی، برزو ارجمند، مجید سعیدی (بازیگر) و مهران خواجویی (تدوینگر) برگزار شد. خواجویی در ابتدای جلسه از دوری شانزده ساله خود از سینما و کار برای تلویزیون گفت. او در ادامه افزود که قصه محیا در سال 1381 در غالب طرحی توسط افسانه قاسمی به او ارائه شد  که به جز آشنایی دو کاراکتر جاوید و محیا بقیه قصه را در طول چهار سال بازنویسی فیلمنامه تغییر داده است. الهام حمیدی بازیگر فیلم در ادامه افزود : روزی كه کارگردان فیلم از من دعوت كرد تا نقش محیا را بازی كنم، چيزهايی درباره اين شخصيت شنيده بودم و وقتي فيلمنامه را خواندم متوجه تفاوت اين نقش شدم. برای بازی در این نقش چندبار به غسالخانه بهشت زهرا رفتم و ديدم مرده ‌شورها هيچ فرقی با آدم‌های عادی ندارند در يک هفته ‌ای كه من آنجا بودم متوجه شدم اكثر مرده ‌شورها خانم‌های جوان و باسوادی بودند. فقط فضای غسالخانه کمی سنگين بود. مهران خواجویی درباره این فیلم گفت : با اينكه تدوین فیلم حدود 3ماه طول كشيد و زمان زيادی به آن اختصاص داديم حالا كه فيلم را می ‌بينم متوجه می ‌شوم به آن چيزی كه می ‌خواستيم رسيدم. در ادامه این نشست برزو ارجمند در جواب سوالی در مورد بازي‌های تكراری خود عنوان کرد من پيشنهاد بهتری ندارم. متأسفانه در ايران وقتي يک بازيگر در نقشی جا می ‌افتد، همه پيشنهادها يكنواخت می‌شود. من برخی از كاراكترهايی را كه بازی می ‌كنم به خاطر شغل است و برخی ديگر مانند مجموعه موفق و پربیننده "ساعت شني" را برای دلم بازی می ‌كنم. مجید سعیدی که در چند پروژه تلویزیونی با اکبر خواجویی همکاری کرده بود از شروع همکاری اش با خواجویی در مجموعه کهنه سوار یاد کرد و افزود در مورد محيا از همان ابتدا کارگردان به من گفت که يک شخصيت به نام كرم در فیلم وجود دارد كه تو بايد آن را بازی كنی. البته سعی كردم اين كاراكتر به صورت يک تيپ در نیاید.
الهام حميدی درباره نقشهای مثبت که همیشه در فیلمها بازی می کند، افزود بعضی معتقدند که به خاطر فيزيک چهره‌ام بايد نقش مثبت بازی كنم. من هم سعی مي‌كنم اگر همه نقش‌ها مثبت هستند، بين آنها تفكيک ايجاد كنم. من هم مانند برزو ارجمند و هر بازيگر ديگری دوست دارم که بازی در كاراكترهای مختلف را تجربه كنم و منتظر هستم تا نقش متفاوتی به من پيشنهاد شود. اكبر خواجويي در پایان خاطر نشان کرد  گروه تولید فیلم يک سال برای يک اثر زحمت می ‌كشند، ولی وقتی با صدای بد پخش می ‌شود اعضای گروه احساس دلزدگی و خستگی می کنند. به نظر می‌رسد بايد نظارت بیشتری صورت گيرد.

 

     ** سانس دوم: به همین سادگی (رضا میرکریمی)

     فیلم به همین سادگی برای بار دوم در سالن سینما صحرا و این بار در بخش مسابقه سینمای ایران به نمایش در آمد. ابتدا قرار بود که فیلم کنعان به نمایش در بیاید که به درخواست میرکریمی که جلسه مطبوعاتی فیلمش در روز اول جشنواره به دلیل سفرش به کربلا برگزار نشد و همچنین در بخش مسابقه سینمای ایران در آخرین سانس روز قبل گنجانده شده بود، به روز هشتم و به ساعتی مناسب منتقل شد.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم "به همین سادگی" با حضور رضا میر کریمی، شادمهر راستین (نویسنده فیلمنامه) ، هنگامه قاضیانی (بازیگر) و محمد آلادپوش (مدیر فیلمبرداری) برگزار شد. میرکریمی در ابتدای نشست گفت بعد از فیلم "خیلی دور خیلی نزدیک" ‌از من توقع می ‌رفت همان شیوه و سبک را ادامه بدهم و در همان غالب اثری جدیدی بسازم و خودم هم همین توقع را داشتم ، بنابراین ترجیح دادم کاری را انجام بدهم که ریسک بالایی داشته باشد. شادمهر راستین نویسنده فیلمنامه در ادامه درباره استفاده از قصه رویا پیرزاد برای نوشتن این فیلمنامه گفت : : میرکریمی این اجازه را به ما دادند تا از قصه استفاده کنیم و این شیوه را تجربه کنیم. قصه‌"چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم" زویا پیرزاد نیز مانند قصه های دیگر خوانده شد و ایده‌ کلی کار نیز از طرف میرکریمی مطرح شد و داستان‌های 30 صفحه‌ای از این ایده توسط دوستان نویسنده نوشته شد و بعد از خواندن آنها به ادبیات زنانه نزدیک شدیم و سرانجام بعد از چندین بار بازنویسی از ماه مرداد تا دی به این فیلمنامه نهایی رسیدیم. او در ادامه افزود : خوشحالم که این فیلم دغدغه‌هایی را  که راجع به مادرم داشتم، برطرف کرد. نقطه مشترکی که در این اثر وجود دارد، نداشتن آدم بد است. فیلم در مورد دیده نشدن زنان خانه‌دار است. زنان خانه‌دار فاقد بیمه هستند و در چرخه اقتصادی به حساب نمی ‌آیند. شخصیت طاهره در فیلم تنها می ‌خواهد دیده شود و چیزی بزرگی هم نمی ‌خواهد. در سینمای قبل و پس از انقلاب عده‌معدودی زنانی که نمی ‌شناسیم، محور شخصیت ‌پردازی سینما شده‌اند. اما در این فیلم سعی کردیم زنانی که جلوی چشم هستند، ولی دیده نمی ‌شوند، به تصویر کشیده شوند. هنگامه قاضیانی بازیگر نقش طاهره در ادامه با اشاره به سابقه بازیگری خود گفت : من سال 77 پس از شش سال که برای تحصیل در خارج به سر بردم، به ایران آمدم و برای اولین بار در فیلم سایه روشن حسن هدایت بازی کردم و حضور در مقابل عزت‌الله انتظامی در این فیلم،‌ معجزه ‌ای بود که خدا به من عنایت کرد. استاد انتظامی سر این کار به من گفت اگر عاشق کار هستی، تئاتر را دنبال کن. من به توصیه ‌او عمل کردم و تآتر را با گروههای حرفه ‌ای به طور مداوم ادامه دادم و تجربه‌های کوتاهی هم در اقلیما" (محمد مهدی عسگرپور) و "روایت‌های ناتمام" (پوریا آذربایجانی)در سینما داشتم. محمد آلادپوش نییز بیان داشت که قصه فیلم شخصیت ‌محور بود و معمولا از نماهای متوسط و درست استفاده شد. در لوکیشنی که ما کار می‌کردیم، امکان نورپردازی در همین حد بود. فضا در فیلمبرداری این کار مهم بود و در بسیاری از پلان‌ها، از لنز بسته استفاده می‌کردیم که موقعیت شخصیت را در این فضا ببینیم. میرکریمی درباره تیتراژ فیلم و استفاده از دستخط عباس کیارستمی توضیح داد : تیتراژ کار را آرش صادقی طراحی کرد و در آن استودیویی که کار انجام می شد به طور تصادفی کیارستمی برای کار دیگری حضور داشت که از ایشان خواستم اسامی فیلم را با قلم خود بنویسند .

 

    ** سانس سوم : چراغی در مه (پناه برخدا رضایی) : پناه بر خدا...!

     پناه بر خدا رضایی پس از ساخت سی فیلم کوتاه، با اولین فیلم بلندش توانست به بخش مسابقه فیلم های اول راه پیدا کند. فیلم چراغی در مه داستان زنی (پریوش نظریه) را روایت می کند که شوهرش مفقوالاثر است و با پدرش زندگی می کند و با انجام کارهای دشوار زندگی سختی را می گذراند. فیلم در همان سبک و سیاق آشنای فیلم های به اصطلاح "معناگرا" قرار می گیرد. واقعا تحمل دیدن چنین فیلم هایی با ریتم عذاب آور (و نه ریتم کند) بسیار سخت و دشوار است! کارگردان تنها به فکر خلق تصاویر و مناظر خوش منظره در لانگ شات های طولانی بوده است و به کل قید روایت را زده است. چراغی در مه را  می توان در مجموعه ای از عکس های خوش منظره خلاصه کرد که گهگاه حرکتی نیز در این عکس های خوش رنگ و لعاب رخ می دهد! وقتی از تعریف یک داستان ساده عاجز هستیم، به خیال خودمان با ساخت فیلم هایی متشکل از سکانس های طولانی و بی روایت و یا پلان-سکانس های خوش منظره می توانیم جا در پای بزرگانی نظیر تئو آنجلوپولوس و آندری تارکوفسکی بگذاریم، غافل از اینکه این نوع محصولات وطنی، فاقد روح و عمق آن آثار درخشان هستند.

     جلسه پرسش و پاسخ فیلم به دلیل اشتیاق تماشاگران برای تصاحب جایی مناسب جهت تماشای فیلم مجید مجیدی بسیار شلوغ بود! این نشست با حضور پناه بر خدا رضایی، علی محمد قاسمی (فیلمبردار) ، مسعود حشمت (بازیگر) و محمدرضا یوسفی (صداگذار) برگزار شد. نکته حائز اهمیت این جلسه حرکت زیبای عوامل فیلم در تجلیل از مرحوم بهروز جلیلی (بازیگر فیلم) بود که که چندی پیش در اثر سانحه رانندگی جان به جان آفرین تسلیم کرد. عوامل حاضر در جلسه با گذاشتن قاب عکس آن مرحوم و روشن کردن شمعی یاد و خاطره بهروز جلیلی را زنده نگاه داشتند. در این جلسه که سحر عصرآزاد (منتقد و نویسنده سینمایی) عهده دار اجرای آن بود، پناه برخدا رضایی ادعا کرد که فیلمش در حدود نود پلان یک دقیقه ای است و قصد دارد که با این نوع بستن قاب و زمان بندی تماشاگر را پس از خروج از سالن نمایش به تفکر وا دارد! محمدرضا یوسفی نیز از بودن در کنار رضایی اظهار خرسندی کرد. علی محمد قاسمی در جواب سوالی مبنی بر تفاوت شیوه کارش با فیلم "یادداشت بر زمین" گفت که  در آنجا من هم کارگردان بودم و هم فیلمبردار. اما در اینجا تنها مسوولیت مدیر فیلمبرداری را بر عهده داشتم. با این حال سعی کردم از لحاظ نوع نگاه با کارگردان به یک وحدت فکری دست پیدا کنم و در عین حال در خدمت خواسته های او باشم. پناه برخدا رضایی که با اعتماد به نفس کامل در جلسه صحبت می کرد، در جواب سوالی در مورد ریتم کند فیلم گفت که وقتی اندی وارهول فیلمی نه ساعته یا تئو آنجلوپولوس فیلمی سه ساعته می سازد، پس دیگر فیلمی با این زمان ولو با ریتمی آرام جای گله و انتقاد ندارد و قبول ندارم که باید فیلم کوتاه می شد. مسعود حشمت نیز اظهار داشت چون تمام فیلم در لانگ شات می گذرد، نوع بازی و ریتم کار با طبیعتی که فیلم در آن می گذشت تناسب زیادی دارد. رضایی در پایان فیلم بیان داشت که تهیه کننده به دلایلی حاضر به شرکت در جلسه نشده است. او از اصحاب رسانه خواست تا به ایشان زنگ بزنند و علت را جویا شوند.

 

     ** سانس چهارم : آواز گنجشک ها (مجید مجیدی) : ...و سقوط همچنان ادامه دارد!

     یکی از شلوغ ترین سانس های جشنواره از اولین روز تا کنون، مربوط به آخرین ساخته مجید مجیدی بود. سالن نمایش- چه در طبقه پایین و چه در بالکن سینما- مملو از تماشاگران مشتاق بود. آواز گنجشک ها داستان کریم (رضا ناجی) کارگر یک مرکز پرورش شترمرغ است که با خانواده اش در یکی از روستاهای اطراف تهران زندگی می کند. کریم به دلیل خراب شدن سمعک دخترش و نزدیک بودن امتحان او مجبور می شود به شهر بیاید اما هزینه تهیه مجدد سمعک از توان او خارج است. او که به دلیل فرار شترمرغی از مرکز، کار خود را رها کرده متوجه می شود که از طریق کار با موتورسیکلت اش در تهران می تواند پول خوبی به جیب بزند و هزینه زندگی اش را تامین کند. او با آمدن به دل شهر با آدم های گوناگونی روبرو می شود. در عین حال پسر کریم به همراه دوستانش آرزو دارد تا آب آب انبار را از لجن خالی کند و شاه ماهی قرمزی را به درون آن بیاورد. فیلم داستانی ساده دارد. مجیدی خوب بلد است که در فیلمنامه آثارش گره افکنی کند اما وقتی قهرمان فیلمنامه اش را در شرایط بغرنجی قرار می دهد معمولا از ادامه دادن داستان در مسیری درست و دراماتیک عاجز است و به حرکات دوربین و مناظر خوش رنگ و لعاب و مفاهیم سطحی معنوی روی می آورد. مجیدی در آواز گنجشک ها تیر خلاص را به پیکر کارنامه فیلمسازی خود شلیک کرده است. فیلم در بسیاری از سکانس ها به لطف بازی خوب رضا ناجی و مزه پرانی های او جالب توجه است (راستی چه فرقی میان تیپ رضا ناجی آواز گنجشک ها با رضا ناجی در دیگر فیلم های مجیدی و فیلم باد در علفزارها می پیچد بود؟)، اما مشکل اینجاست که اگر این سکانس ها را از بطن فیلم بیرون بکشیم خللی در روند داستان به وجود نمی آید. خیلی راحت می توانستیم تقابل کریم را با بسیاری از مسافرانش کم و زیاد کنیم. اگر فصلی که کریم به دنبال شترمرغ در دشت ها می رود یا آن سکانس طولانی کمک اجباری در اسباب کشی به یکی از مسافران و یا فصل جا ماندن کریم از سایر موتورسواران حامل وسایل خانگی و تردید او برای تصاحب یا فروش آن یخچال نو را حذف کنیم، آیا خدشه ای به فیلم وارد می شود؟ مجیدی با دلسوزی دست روی فقر قشر مهجور جامعه گذاشته اما نتوانسته روح زمانه و مشکلات کمرشکن اقتصادی و اجتماعی را که از علل اصلی این تیره روزی هاست، در اثرش تزریق کند. ای کاش فیلم در مورد له شدن فردی بود که می خواست هر طور شده در شرایط بغرنج کنونی خانواده اش را از تنگدستی نجات دهد و جلوی آنها سر خم نکند(اینجاست تفاوت نگاه فیلمسازانی مثل مجیدی  با کارگردانان بزرگ سینمای نئورئالیست ایتالیا). اما به جای این دیدگاه رئالیستی و تلخ، متاسفانه باز هم شاهد نمادپردازی های کلیشه ای هستیم؛ نظیر تلاش دسته جمعی بچه ها برای نجات جان ماهی، گرفتار شدن کریم در وسایل بنجل و دست دومی که از شهر به ارمغان آورده و در گوشه خانه اش انبار می کند، باز کردن پنجره برای گنجشک گرفتار در اتاق و نماز خواندن او در مقابل یک خانه مجلل در تهران. فیلم پس از شکستن پای کریم و خانه نشین شدن او، همان ریتم یکدستی را هم که دارد از دست می دهد و عملا تمام شده به حساب می آید. دختر خیلی راحت به او می گوید که برای امتحان نیازی به سمعک ندارد. اصلا چرا این را از همان ابتدا نگفت تا پدرش این همه به دردسر نیفتد؟ (اگر هم قضیه فداکاری برای شرمنده نشدن پدر باشد خب پس چرا از ابتدا بر عدم نیازش به سمعک پافشاری نکرد؟) ذکر این نکته خالی از لطف نیست که با توجه به حال و هوای فیلم و نرفتن بچه ها به مدرسه، این سوال پیش می آید که چطور دختر کریم یک ماه دیگر امتحان دارد؟ از دید بصری، مجیدی باز هم از لحاظ قاب بندی و گرفتن مناظر و بادی که در علفزارها و بوته ها می پیچد تصاویر دل فریبی گرفته است. ضمن اینکه این بار با کمک دوربین تورج منصوری با تجربه، میزانسن های قابل توجهی از دل شهر تهران خلق کرده است. البته آن دو هلی شاتی (نمای هوایی) که از کریم یک بار در زمان جستجوی شترمرغ و بار دیگر در حال حمل درب کهنه آبی در دل مزرعه ای مشاهد می کنیم تنها برای خوش آب و رنگ تر کردن کار به نظر می رسد و کارکرد زیبایی شناختی دیگری ندارد. فیلم چند پایان دارد اما با رسیدن به هر کدام باز هم ادامه پیدا می کند. آنجا که کریم در وانت برای بچه های دل شکسته آواز می خواند یا صحنه رها شدن ماهی در آب تمیز آب انبار یا باز کردن پنجره برای گنجشک گرفتار در اتاق (که پیش از این به آنها اشاره شد)یا نقاشی دختر کریم روی گچ پای پدر همه می توانست پایانی برای فیلم باشد. اما فیلم روی رقص شترمرغی تمام می شود که هر چه فکر می کنیم هیچ کارکردی در سرانجام مضمون فیلم ندارد. ای کاش که فیلم مجیدی کمی به اندازه گریه آن بچه ها برای ماهی های ریخته شده بر زمین صداقت داشت و ای کاش که خود مجیدی فکری به حال نزول تدریجی کیفیت فیلم هایش می کرد !

به دلیل حضور مجیدی در جشنواره برلین نشست پرسش و پاسخ این فیلم برگزار نشد و به جای آن جلسه فیلم دلشکسته (علی رویین تن) که در سانس آخر روز قبل به نمایش در آمد ، انجام شد. در این جلسه که آرش افشار (نویسنده و منتقد سینمایی) آن را اداره می کرد، علی رویین تن، بیتا بادران (بازیگر) ، محمود پاک نیت، رحمان حقیقی(بازیگر) ، نظام الدین کیایی (صدابردار) ، حسن زندباف (تدوینگر) ، محمد فرشته نژاد (سازنده موسیقی متن) و مجید اسماعیلی (تهیه کننده) حضور داشتند. در این جلسه رویین تن از اینکه در مقابل منتقدان نشسته است اظهار خوشحال کرد و جای شاپور پور امین، عبدالله اسکندری و محسن شاه ابراهیمی را خالی کرد. او در جواب نمادگرایی های بیش از اندازه فیلمش مصراع " آنچه یافت می نشود آنم آرزوست " را مصداق کرد و گفت من آرمان جامعه را نشان دادم. او در جواب این سوال که چرا در فیلم تحول را با چادر نشان داده است افزود شعور من در همین حد بود. به جز چادر به راستی چه چیزی می تواند نماد ملی، مذهبی و شیعه بودن ما باشد. فرشته نژاد نیز در ادامه جلسه بیان داشت که من با ارکستری موسیقی فیلم را ساختم، اما آقای رویین تن که دوست بسیار عزیز من هم هستند به من گفتند که همه را دور بریزم! او در ادامه از ابراهیم حقیقی، یکی از بزرگان گرافیست ایران (خالق بسیاری از پوسترها و تیتراژهای ماندگار تاریخ سینمای ایران) ،  تشکر کرد که فاکت های خوبی به او برای ساخت موسیقی این فیلم داده بود. بیتا بادران نیز گفت رویین تن آن قدر خوب می نویسد و می سازد که بازیگر به شکلی طبیعی خوب بازی می کند. رویین تن هم در جواب سوالی مبنی بر غلو در بازی بادران، بازی غلو آمیز را منوط به دیدگاه تماشاگر دانست. اسماعیلی نیز در ادامه جلسه گفت اگر شکاف هایی در جامعه ما به وجود آمده باید ببینیم که چیست و چرا ایجاد شده ؟ او در ادامه افزود که مطمئن بودم حکومت جمهوری اسلامی تحمل شنیدن انتقادات و رد شدن از خطوط قرمز را دارد و با این فیلم نشان دادیم اگر مبنا و ملاک کار فضایی دینی و مربوط به اهل بیت باشد، می توانیم این شکاف ها را نشان دهیم. رویین تن در جواب سوالی که فیلمش را متحجرانه خوانده بود عذرخواهی کرد که تشویق حضار را به همراه داشت. او در ادامه افزود که فیلم بدون حسین زندباف که همچون کوهی استوار می توان به آن تکیه کرد، روی پا نمی ایستاد. او ابراز خوشحالی کرد که هر دو جناح سیاسی کشور به فیلمش انتقاد کرده اند و حق خود را ضایع شده دیده اند. او در ادامه افزود که فیلم من آینه تمام نمای جامعه ایران است و با شیطنت و شوخی از استفاده از عکس تهیه کننده در قاب عکسی در فیلم به عنوان پدر شهید کاراکتر اصلی گفت. پاک نیت نیز در مورد نقش اش گفت شخصیتی را که بازی کرده کاراکتری است و این فیلم را تجربه خوبی برای خود دانست. کیایی نیز از بودن در کنار پروژه در تمام مراحل آن گفت و از صدای بد فیلم در سینما صحرا عذرخواهی کرد. رحمان حقیقی نیز به شوخی گفت می ترسد با صحبت چند دقیقه ای حرف هایش از نقشی که در فیلم ایفا کرده بیشتر شود. او در ادامه گفت پس از آنکه فیلم را دیدم به علی رویین تن گفتم که اگر این فیلم را بازی نمی کردم ، قطعا در زندگی چیزی کم داشتم. اسماعیلی در پایان از علی رویین تن، محسن شاه ابراهیمی و شاپور پور امین و همه کسانی که به ساخت این پروژه کمک کردند، تشکر کرد.

در سانس آخر فیلم نشانی (فریدون حسن پور) در بخش غیررقابتی جشنواره به نمایش در آمد.
+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 7:4 |

 

"فیلم یک کارگردان تازه نفس، پدیده جشنواره"

 

(گزارش روز هفتم جشنواره فیلم فجر در سالن ویژه مطبوعات)

 

 

 

 

     روز هفتم  برای بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر، که روزهای نه چندان پرباری را می گذراند، روز خوش شانسی بود. بالاخره پدیده جشنواره برای مخاطبانش رو شد! فیلم " تنها دو بار زندگی می کنید" ساخته بهنام بهزادی تمام توجه ها را به خود جلب کرد و ستایش خیلی ها را بر انگیخت. با اینکه همه چشم به فیلم کمال تبریزی دوخته بودند اما این بهنام بهزادی بود که برگ برنده خود را رو کرد. با این حال سالن نمایش در زمان پخش فیلم بهنام بهزادی، به خاطر پیش داوری های نادرست و متفرعنانه برخی از منتقدان و نویسندگان، آن طور که باید شلوغ نبود، اما "تنها دو بار زندگی می کنیم" توانست طیف وسیعی از تماشاگرانش را به خود جلب کند و با تشویق شدید حضار در سالن روبرو شد.

 

     ** سانس اول: بالاتر از آسمان (فریدون حسن پور)

     فیلم فریدون حسن پور که از ابتدا در برنامه نمایش فیلم ها قرار نداشت، در سانس اول روز هفتم در ساعت ده صبح در بخش غیر رقابتی سینمای ایران به نمایش در آمد که متاسفانه نگارنده موفق به تماشای آن نشد. با این حال با پرس و جو از حاضرین در سالن گویا کمتر کسی علاقه مند به دیدن فیلم بوده است. ضمن اینکه گویا نشست پرسش و پاسخ فیلم نیز برگزار نشده است. نکته جالب توجه اینست که فریدون حسن پور فیلم دیگری به نام نشانی نیز در جشنواره بیست و ششم  دارد که آن هم در بخش مسابقه سینمای ایران قرار ندارد!

 

     ** سانس دوم: همیشه پای یک زن در میان است (کمال تبریزی) : خنده و عشق و سیاست و ...

     دومین سانس سینمای ویژه مطبوعات در روز هفتم اختصاص به فیلم کمال تبریزی داشت. تبریزی دیگر نامی آشنا برای علاقه مندان به سینمای ایران است و دیگر نیاز به معرفی بیشتر ندارد. کنجکاوی برای دیدن یک کمدی متفاوت دیگر از کمال تبریزی پای خیلی ها را به سینما صحرا باز کرد. همیشه پای یک زن در میان است داستان یک زوج جوان را روایت می کند که در زندگی زناشویی شان دچار مشکل هستند. امیر شکوهی (حبیب رضایی) صاحب انتشارات نمایشنامه و مریم زمانی (گلشیفته فراهانی) مدیر مالی یک شرکت در آستانه طلاق از یکدیگر هستند. آخرین فیلم کمال تبریزی بر خلاف ظاهر خوش رنگ و لعاب اش و حتی فیلمنامه به ظاهر پر و پیمانش در سطح حرکت می کند و این ضعف را باید حاصل ضعف های متعدد فیلمنامه آن دانست. بگذارید اول خوبی های فیلمنامه گفته شود. فیلمنامه رضا مقصودی و نغمه ثمینی در بیشتر سکانس ها دیالوگ های خوب و حاضر جوانانه و بامزه ای دارد. پر از شخصیت هایی است که هر یک از آنها می توانند به نمک ماجرا بیفزایند. ایده هایی بامزه ای نیز در طول فیلم شاهد هستیم که از آن جمله می توان به فصل بسیار خوب دفترخانه طلاق اشاره کرد که سرشار از ایده های ناب اعم از شماره محضرخانه ، اعلامیه های منشی محضرخانه از طریق بلندگو و اجاره شاهد در بقالی کنار دفترخانه و شوخی با میزان نرخ کرایه شاهدها است. همچنین فصل تصادف اتومبیل ها در اتوبان به خاطر مریم که هجو فیلم ها و مجموعه های حادثه ای است و در خدمت ایده و نام اثر نیز می باشد. یا می توان به سکانسی اشاره کرد که سراسر دفتر مریم ، پس از طلاق، از دسته گل های مردان خواستار او پر می شود. اما همه این ها روی ظاهری ماجراست. با نگاهی موشکافانه به فیلمنامه اثر خواهیم دید که همیشه پای یک زن در میان است چیز زیادی در چنته ندارد. فیلم مملو از سکانس هایی است که به خودی خود جذاب و با نمک هستند اما در پیکره اثر جایی ندارند. از آن جمله می توان به سکانس طولانی سوار شدن آن زن تلکه کن به ماشین امیر و همچنین ماجراهای کلانتری پس از جر و بحث با آن زن آن چنانی در رستوران اشاره کرد. کنایه های سیاسی فیلم نیز دل چسب نیستند و حرف های افسر  کلانتری مبنی بر نسبت دادن فقر و بی عدالتی و ماهواره و تحریم اقتصادی (البته داوری جشنواره فیلم فجر هم جزء موارد صحبت های افسر کلانتری بود که ایده ای بسیار جالب توجه بود) و نیز صحبت های جاهد (مهران مدیری) مبنی بر پناهنده شدن نویسنده کتاب شنل قرمزی به گینه بیسائو به خاطر اتهام نگارش کتاب عالیجناب سرخپوش 2 و فشارهایی که از نهادهای بالا بر امیر برای چاپ نمایشنامه نویسنده ای مجعول به نام پری طلعت پور وارد می شود، همه و همه انتقادات اجتماعی و گاه سیاسی کارگردان و فیلمنامه نویسان به شرایط موجود هستند که البته تنها در سطح حرکت می کنند و چیزی فراتر از پیامک های کنایی رد و بدل شده میان مردم کوچه و بازار نیستند. فیلم به مانند تمام فیلم های کمدی طیف وسیعی از تیپ های گوناگون را تشکیل می دهد. مادر مریم، پدر بی خیال مریم، جاهد (که علت ضد زن بودن اش هیچگاه فاش نمی شود و عاشق شدن اش در پایان فیلم کاملا قابل پیش بینی بود)، مدیر عامل شرکت (رضا کیانیان) زن همسایه و پسرش، منشی انتشارات (صبا کمالی)، کارگر انتشارات-جلال- و منشی مرد مریم همه از تیپ های نمونه ای هستند که پیش از این ما به ازای شان را بارها و بارها دیده ایم و تنها قرار است بخشی از بار کمیک سکانس ها را بر عهده بگیرند. در این بین نقش مدیر شرکت به لطف بازی همیشه خوب کیانیان به یکی از جذاب ترین کاراکترهای فیلم بدل شده که رعایت ریزه کاری های خوبی از جمله نوع حرکت دست و صورت در زمان تمارض اش مهر تایید دیگری بر قابلیت های کیانیان است. ضمن اینکه کاراکتر مدیر شرکت پس از رو کردن نیمه دیگر وجودی اش برای مریم و ابراز علاقه اش به او، کمی شبیه به کاراکتر نایینی (با بازی احمد نجفی) در سگ کشی شده است. مهران مدیری هم در کارنامه نه چندان پربار سینمایی خود (بر خلاف کارهای موفق تلویزیونی اش) توانایی های خود را این بار به شکلی جدی در بوته آزمایش قرار داده و هر چند که شیوه بازی کردن اش ( به خصوص در نوع گویش) به کاراکتر محبوب پدر فرهاد در سریال پاورچین و شیرفرهاد در مجموعه شبهای برره نزدیک است، اما وزنه ای سنگین برای قابل تحمل شدن فیلم به حساب می آید. موسیقی آریا عظیمی نژاد هم بسیار خوب پرداخته و ساخته شده و کاربرد درستی هم در طول فیلم داشته است. چیزی که در همیشه پای یک زن در میان است کمی آزار دهنده است، مطرح کردن تئوری توطئه زنانه در قالبی فانتزی و با نمایشنامه " مردان علیه زنان علیه مردان" است که از نیمه دوم فیلم به عنوان خط اصلی داستان مطرح می شود، تلاش امیر برای پیدا کردن سرنخ این توطئه سراسری به سبک تریلرهای معمایی هالیوودی و رسیدن سرنخ آن به مریم با توجه به قابلیت های شخصیتی اش، دور از ذهن و غیر قابل باور می باشد و با فضای فیلم نمی خواند. حیف است که در پایان این یادداشت بر آخرین فیلم کمال تبریزی، تقدیری از تیتراژ متفاوت فیلم چه در ابتدا و چه در انتها نکنیم که نوآوری های بسیاری در آن به چشم می خورد و شاید بتوان گفت ارزشی معادل تمام تصاویر فیلم دارد. به هر حال باید به گلاره کیازند و آرش صادقی بابت این خلاقیت تبریک گفت.

     جلسه پرسش و پاسخ فیلم بدون حضور کارگردان و با آمدن رضا کیانیان، محسن علی اکبری (تهیه کننده) ، حسین زندباف (تدوینگر) و علاالدین پژهان (طراح جلوه های ویژه) و با اجرای جلیل اکبری صحت (نویسنده و منتقد سینمایی) برگزار شد. علی اکبری در ابتدای جلسه با اشاره به این نکته که در راه رسیدن به سینما چرخ اتومبیلش در چاله گرفتار شده بود، فیلم را در راستای به تصویر کشیده چاله های اجتماع عنوان کرد و افزود که کمال تبریزی حق رایت کتاب سید مهدی شجاعی را پرداخت و پس از اینکه حوزه هنری به دلایلی از تهیه فیلم سر باز زد، قسمت او بوده که این اثر در دفترش تهیه شود. کیانیان نیز خطاب به مجری جلسه که او را استاد خطاب کرد گفت لقب استادی تنها برازنده آقای انتظامی به بعد است! او در ادامه از تیتراژ فیلم تقدیر کرد که جلوه های ویژه بصری خوبی داشت. پژهان نیز این اثر را دومین کار خود در حیطه طنز در سینمای ایران دانست و جلوه های ویژه فیلم را میدانی دانست. زندباف نیز گفت اصطلاحی در سینما است که : " هر چی کار سخته مال من بدبخته!" او با استناد به این جمله تدوین فیلم را کاری دشوار خواند و از دخترش که ایده های موج نویی خوبی داشت و نقش دستیار را برایش بازی می کرد، تشکر کرد. کیانیان در انتقاد به نحوه گزینش سوالت توسط مجری به شوخی و کنایه گفت :" بریم کافی شاپ بنشینیم و گپ بزنیم اگر قرار باشد که شما سوال ها را اینجوری بخوانید!"  علی اکبری نیز در پاسخ به سوالی که فیلم را کوتاه شده خوانده بود همه حاضرین در سالن را به جان مادرانشان قسم داد که از این دست سوالات نکنند! او سپس با اعلام اینکه اکثر عوامل فیلم در سفر خارج به سر می برند سعی کرد افکار حاضرین در جلسه را به سویی دیگر تغییر دهد. کیانیان در ادامه از سعه صدر علی اکبری تشکر کرد و گفت بر خلاف همه تهیه کنندگان که دوست دارند کار هر چه سریع تر به سرانجام برسد، محسن علی اکبری تمایل بسیاری دارد تا فیلم به درستی به پایان خود برسد. او نقش خود را در ابتدا دارای تفاوت هایی دانست و گفت این چیزی که اکنون بر روی پرده است ماحصل صحبت هایی است که با کمال تبریزی و نغمه ثمینی انجام داده است. علی اکبری در جواب سوالی مبنی بر نارضایتی  سید مهدی شجاعی از فیلم تغییرات در کتاب شجاعی را لازم دانست و به او حق داد که باید اندکی به مذاق اش خوش نیاید! کیانیان در جواب سوال سعیده خدابخش- نویسنده و خبرنگار روزنامه حیات نو- مبنی بر اینکه چطور توانسته است دو نقش را به طور همزمان بازی کند، گفت که اگر دقت کنید در صحنه ای که برای گلشیفته فراهانی در حال ریختن چای است  دی وی دی های مربوط به فیلم های هالک، دکتر جکیل و مستر هاید و مرد گرگ نما به چشم می خورد و این در واقع کنایه ظریفی از ملون بودن شخصیت مدیر عامل شرکت است. در ادامه جلسه سوالی از تهیه کننده شد مبنی بر اینکه آیا نمی ترسد که فیلمش دچار ممیزی و سانسور شود که کیانیان با شوخی به جای علی اکبری پاسخ داد و گفت : " خوب شد شما وزیر ارشاد نشدید!" زندباف در ادامه جلسه به شوخی گفت که داشت خوابش می گرفت و در جواب سوال جناب مجری گفت که به هر فیلم با دیدگاه همان فیلم نگاه می کند و سپس شروع به تدوین آن می کند. قطعا نگاهی که به مارمولک داشته است با دیدگاهی که پیش از تدوین شب های روشن داشته، زمین تا آسمان فرق می کند. جلیل اکبری صحت در پایان جلسه آن را اولین جلسه مردانه درباره فیلمی خواند که زنان نقشی اساسی در آن ایفا می کنند.

 

     ** سانس سوم: پرچم های قلعه کاوه (محمد نوری زاد) : چقدر خوب است که... اما !

     محمد نوری زاد که با سریال چهل سرباز و پرداختن به شاهنامه توانست تابوی پرداخت تصویری قهرمانان اساطیری ایران زمین را بشکند، این بار در قالب دست به دست شدن یک قرآن نفیس میان آدم های گوناگون در ادوار مختلف سعی دارد گوشه ای از تاریخ این مملکت را ورق بزند. اما پرچم های قلعه کاوه در به تصویر کشیدن این مقاطع زمانی ناموفق است. روایت اول فیلم که شامل نگارش قرآن به دست میرقباد (محمد صادقی) و قصد او برای رساندن آن به دست امام رضا (ع) است از حیث روایی بسیار ابتدایی به نظر می رسد و ماجرای متحول شدن آن راهزن (بهزاد فراهانی) با شنیدن آیات قرآن شبیه به مجموعه های تلویزیونی پند دهنده برای کودکان است. از حیث تصویری نیز سکانس حمله راهزنان به کاروان به مانند حمله جنگاوران صلیبیون به بیت المقدس در روایت دوم  و نیز اولین حمله گروهی از مغولان به دژ سلیمان در سومین روایت، دکوپاژ و به خصوص میزانسن ضعیفی دارد. تعداد شخصیت ها در روایت های اول و دوم آن قدر زیاد است که اختصاص حتی یک دقیقه از فیلم به آنها آزار دهنده به نظر می رسد (ضمن اینکه هر چه فکر کردیم منطق حضور شهاب حسینی را برای بازی در چند پلان از دو روایت اول فیلم نفهمیدیم!) به نظر می رسد خود نوری زاد بیشتر تمایل داشته تا هر چه زودتر به روایت سوم که حماسی تر است برسد و روی آن تمرکز کند. همین نکته سبب شده تا دو روایت اول فیلم که چیزی در حدود نیم ساعت از آن را  اشغال می کنند، مغشوش و اضافی به نظر بیایند. در روایت سوم با وجود ضعف در شخصیت پردازی (مثل کاراکتر کوه شکن با بازی فرشید صمدی پور) و مقدمه کمی طولانی و خسته کننده اش در باب مردانگی و فداکاری کاوه (رضا صفایی پور)، صحنه های حمله سربازان مغول به قلعه کاوه و نبرد او و فرزندانش با مهاجمین سر و شکل قابل قبول تری پیدا می کند و در خلال آن سکانس های نبرد می توان اندکی تسلط در کار کارگردان مشاهده کرد. روایت آخر هم که در زمان حال به قضیه قاچاق اشیا عتیقه و از جمله آن قرآن نفیس می پردازد، با روح سه روایت دیگر نزدیکی چندانی ندارد و تنها بهانه ای است برای رساندن آن قرآن به موزه آستان قدس رضوی. به هر حال ریسک برای تولید چنین فیلم هایی در این آشفته بازار سینمای ایران خود غنیمیتی محسوب می شود. نباید از یاد ببریم که ساخت فیلم خوابگاه دختران (محمد حسین لطیفی)، سوای خوب یا بد بودن اش، این امید را در دل تهیه کنندگان سینمای ایران زنده کرد که می توان در حیطه ژانر سینمای وحشت هم کار کرد. با توجه به فرهنگ غنی و پربار ایران از منظر داستان های پهلوانی و اساطیری و تاریخی جذاب، جسارت محمد نوری زاد قابل تقدیر است، اما نباید از یاد برد که برای کشاندن تماشاگر ایرانی گریزان از سینما، این داستان ها باید به بهترین شکل، هم از نظر پرداخت بصری و هم از نظر محتوا ساخته شوند. قطعا اگر قرار باشد کیفیت کار در حد پرچم های قلعه کاوه  باشد و پیشرفتی حاصل نشود، این هدف آرزویی بس واهی است.

     جلسه نقد و بررسی فیلم پرچم های قلعه کاوه با حضور کارگردان، ایرج رامین فر (طراح صحنه و لباس) ، حجت الله خسروی (تهیه کننده) ، محمد صادقی و رضا صفایی پور و اجرای علی اکبر عبدالعلی زاده (منتقد و نویسنده سینمایی) برگزار شد. نوری زاد در ابتدای جلسه از ریشه تاریخی داستان مقاومت یک روزه یک خانواده در برابر لشکریان مغول و قرآن میر قباد صحبت کرد. ایرج رامین فر که بخش زیادی از وقت جلسه را به توضیح شیوه کارش اختصاص داد، فیلمنامه را طالب امکانات زیادی دانست و از سختی های کار ساخت دکور و لباس گفت که باعث شد بر بضاعت اندک سینمای ایران فشار آورده شود. خسروی نیز توضیح داد که همه آکسسوارها و لباس ها در پروژه ای دیگر اکنون در حال استفاده است و هیچ کدام از این امکانات معدوم نشده. محمد صادقی از عظمت کار گفت و اینکه سهم او در این فیلم اپیزودیک کم بوده است. او اعضای تولید کننده فیلم را گروهیی حرفه ای خواند. در ادامه مجری جلسه رضا صفایی پور را بخشی از نوستالژی سینمای ایران خواند. خود صفایی پور از سی و هشت سال حضورش در سینما و سابقه همکاری با نوری زاد در سریال چهل سرباز گفت و نقش کاوه را نقطه عطف کارنامه سینمایی خود دانست که باعث شد بخشی از توانایی هایش را در آن به نمایش بگذارد. محمد نوری زاد در ادامه این نشست پرسش و پاسخ در سخنانی تند و آتشین، حصاری را که به دور شاهکار بی نظیری همانند شاهنامه در سالیان متمادی پس از انقلاب کشیده بودند، به باد انتقاد گرفت و آن را حاصل جهل و کینه بسیاری از افراد دانست. او خوشحالی خود را از قصد رضا میرکریمی برای ساخت فیلم رستم و سهراب ابراز کرد. او در جواب سوالی گفت که می خواسته به بهانه آن قرآن نفیس و ارزشمند دوره هایی از تاریخ را بررسی کند. او پذیرفت که می توانست روی فیلمنامه ای با محوریت قلعه کاوه مانور دهد. خسروی نیز به حذف اجباری دو روایت از فیلم که مربوط به شهر ری در چهارصد سال قبل و نیز روایتی که به جنگ تحمیلی می پرداخت، اشاره ای کرد و نسبت به حذف ناگزیر آن ابراز تاسف کرد.

 

     ** تنها دو بار زندگی می کنیم (بهنام بهزادی) : پدیده جشنواره

 

                                                                                                                                                                                                                                                                                      

 

     این اثر بهنام بهزادی که سابقه ساخت چند فیلم کوتاه دارد، از آن دسته فیلم هایی است که تا مدت ها ذهن بیننده پیگیر و علاقه مند را درگیر خود می کند. فیلم داستان سیامک انتصاری پور (علیرضا آقاخانی) است که دانشجوی اخراجی رشته پزشکی بوده است و سالیان سال است که راننده مینی بوس می باشد. او که از درد شدید و فلج کننده کمرش رنج می برد به توصیه پزشک از رانندگی بر حذر داشته می شود اما به کارش ادامه می دهد و در اثر یک حمله عصبی می میرد. او این بار از قبر بیرون می آید و سعی می کند تا کارهایی را که سالها حسرت انجام ندادن آنها را داشته به سرانجامی درست برساند. در این میان او به قصد انتقام یکی از کسانی که سبب اخراج او از دانشگاه شده است، می رود و قصد کشتن او را می کند. اما آن مرد را مستاصل تر از خود می یابد و پس از خودکشی مرد از تصمیم خود برای انتقام منصرف می شود. به سراغ یکی از دوستان دوره دانشگاهش- منیژه احمدی- می رود و از عشق خاموش خود به او می گوید. او حتی قصد کشتن شوهر منیژه را می کند اما در لحظه آخر منیژه او را از این تصمیم منصرف می کند و از او می خواهد تا از زندگی اش بیرون رود. در این بین سیامک بر سر یک کوله پشتی با شهرزاد (نگار جواهریان) آشنا و عاشق او می شود. شهرزاد که خود را یک شاهزاده از جزیره ای دوردست می پندارد، پس از کش و قوس هایی سیامک را رها می کند. سیامک پس از مرگ دوستش، ناصر (رامین راستاد)که در کارهای خلاف است میتی بوس خود را به آتش می کشد و به دنبال شهرزاد که با او تماس گرفته . به او ابراز علاقه کرده، به روستایی مرزی در دل کوهی برفی می رود. بهزادی این روایت سر راست را با شکست های زمانی تامل برانگیز و درگیرکننده و تمهیدات بصری نظیر دوربین روی دست (نه به سبک آماتوری باب روز)، چامپ کات های به جا و ظریف و نیز دکوپاژ و میزانسن مستندگونه اما متناسب با لحن سرد فیلم، به اثری متفاوت و دوست داشتنی بدل کرده که یادآور سبک درخشان آثار ژان لوک گدار و کوئینتین تارانتینو است. فیلم بیننده را به یاد شاهکار پرویز شهبازی، نفس عمیق، می اندازد. شباهت های بصری و نزدیکی لحن این دو فیلم به یکدیگر و نوع رابطه دو شخصیت این فیلم که برای بیننده تداعی کننده کاراکترهای منصور، کامران و آیدا در اثر شهبازی است، همه و همه دست به دست هم می دهند تا فیلم را یک نفس عمیق دیگر بنامیم. اما باید جانب انصاف را رعایت کرد و تلاش بهزادی را برای خلق یک اثر ماندگار و تامل برانگیز و مستقل از آثار مشابه ستایش کنیم. تنها دو بار زندگی می کنیم سرشار از لحظات و دیالوگ ها و نگاههای معرکه ای است که باید روی جز به جز آن ساعت ها نشست و بحث کرد. بازی علیرضا آقاخانی (که ما را به یاد مهدی احمدی می اندازد) بسیار درخشان است . او با طرز نگاه و سکوت و ایستادن و راه رفتنش بیننده را مجذوب خود می کند. نگار جواهریان، با آنکه ما را به یاد مریم پالیزبان در نفس عمیق می اندازد، اما بهترین نقش کارنامه بازیگری خود و یکی از بهترین بازی های چند سال اخیر را در سینمای ایران انجام داده است. خنده ها و نگاههای شیرین اش در تقابل با سیامک بهترین لحظات فیلم را خلق می کند و هنگامی که سکوت اختیار می کند، صحنه را با همین بی صدا بودن اش زیر سلطه خود در می آورد. فیلم یک رامین راستاد عالی و سرزنده نیز داشت که اجرای ظریفی از نقش ناصر را ارائه کرد. بهنام بهزادی عزیز! خستگی یک هفته نوشتن و فیلم دیدن با ساخته پربارت از تن به در شد. بی صبرانه منتظر اکران فیلمت هستیم. تشویق حاضرین در سالن موید این نکته بود که کارت را متفاوت و با انرژی شروع کرده ای. ای کاش خیلی از ما قدرتی مثل قهرمانان داستانت، سیامک و شهرزاد، داشتیم تا وقتی به آفتاب فکر می کردیم، زندگی تکراری و کسل کننده مان از این تیرگی خارج می شد. بدون شک تنها دو بار زندگی می کنیم پدیده جشنواره بیست و ششم است.

     جلسه پرسش و پاسخ فیلم با اجرای محمدتقی فهیم (منتقد و نویسنده سینمایی) ، بهنام بهزادی، حسین علیزاده (سازنده موسیقی متن) ، سیامک آقاجانی، نگار جواهریان، بایرام فضلی (مدیر فیلمبرداری)، امیرحسین قاسمی (صداگذار) ، رایا نصیری (منشی صحنه و بازیگر) و اسماعیل میهن دوست (مدیر تولید) برگزار شد. در ابتدای جلسه بهزادی از بودن در میان منتقدان که تماشاگران اصلی و بالقوه فیلمش هستند، ابراز خرسندی کرد. او از اینکه کپی صفر فیلم را که به دلیل در اختیار نداشتن لابراتوار از تصحیح رنگ بی بهره بود، نمایش داده اند ابراز تاسف کرد. او ایده ساخت فیلم را به سال 1382 و زمانی دانست که به خاطر دیسک کمر خانه نشین شده بود و تصمیم گرفته بود که تا کارهایی را که دوست داشته انجام بدهد را به سرانجامی درست برساند. او در ادامه افزود از آن زمان تا پروسه تولید نه نسخه فیلمنامه نوشته شد. علیزاده نیز از آشنایی خود با بهنام بهزادی بر سر یک کار مستند خبر داد و ساخت چنین فیلمی را مرهون شجاعت کارگردانش دانست و ساخت موسیقی آن را برای خود تجربه ای خوب و قابل قبول توصیف کرد. سیامک آقاخانی نیز در ادامه جلسه گفت برایش اینجا هم سخت است که پرحرفی کند! او در ادامه افزود که پس از گذشت یک سال از ساخت فیلم هنوز هم با سیامک در حال زندگی کردن است. جواهریان هم از پروسه انتخاب شدن اش برای نقش شهرزاد و کش و قوس های فراوان برای کسب این نقش خبر داد و گفت دو روز پیش از آغاز فیلمبرداری بالاخره برای ایفای این نقش انتخاب شدم. امیرحسین قاسمی هم سبب ساز آشنایی خود با بهزادی را یدالله نجفی (صدابردار فیلم) خواند. رایا نصیری نیز اظهار داشت که قرار بود از ابتدا نقش منشی صحنه فیلم را بر عهده داشته باشد، اما با خواندن فیلمنامه و علاقه مندی به آن از بهزادی خواسته تا نقش دکتر منیژه احمدی را بازی کند. اسماعیل میهن دوست نیز به معضلات تولید در سینمای ایران اشاره کرد و افزود که تمام تلاش خود را به کار بست تا محیطی آرام برای بهزادی فراهم شود هر چند که آقای بهزادی کمی قدر نشناس هستند! بایرام فضلی نیز از در اختیار نداشتن امکانات تصحیح رنگ در کپی فیلم گله مندی کرد و بیاند اشت که فضای فیلم باید کمی تیره تر می شد. او از تعامل خوبی که با بهزادی برقرار کرده بود صحبت کرد و از او به خاطر خلق فرصت هایی که بهزادی در اختیارش قرار داده بود تا تمهیدات مورد علاقه اش را به کار ببندد تشکر کرد. نگارنده در نوشته ای از تاثیر فیلم از آثار تارانتینو و نفس عمیق گفت و با این حال از بهزادی به خاطر خلق چنین فیلم تامل برانگیزی تشکر نمود. نگار جواهریان در جواب سوال نگارنده مبنی بر شباهت جنس بازی اش با مریم پالیزبان، گفت که با وجود دوستی با پالیزبان هنوز موفق به تماشای آن فیلم نشده ام. بهزادی نیز نگارش فیلمنامه را به قبل از زمان اکران نفس عمیق مربوط دانست و گفت اگر هم تاثیری بوده، قطعا ناخودآگاه بوده است. مجری از نقدهای ستایش آمیز بر فیلم در نوشته های منتقدان و خبرنگاران خبر داد. جواهریان در جایی دیگر از این جلسه گفت که فیلمنامه را از ابتدا نمی خوانده  و سر هر سکانس نوشته مربوط به آن فصل را مطالعه می کرده است. او در آوردن نقش دختری که همیشه شاد و خندان است را بسیار سخت تر از نقش های معمولی خواند. بهزادی ردیف های خالی اتوبوس را دارای پرسپکتیو غریب و جالبی خواند که نزدیکی خاصی با تنهایی سیامک داشت. او اظهار داشت که در نسخه های اولیه فیلمنامه سواری  به جای مینی بوس مدنظرش بوده است. او در جواب سوالی مبنی بر استفاده از شکست های زمانی گفت که ما گذشته را با آدم ها به یاد می آوریم و این به خاطر آوردن معادل همان شکست زمانی در سینماست. ضمن اینکه تفاوت در فرم به محتوا عمق می دهد. استاد علیزاده در جواب سوالی مبنی بر احساسش مبنی بر شکسته شدن کمانچه در فیلم گفت که موسیقی هنوز زنده است! بهزادی در پایان فیلم کارهای عملیاتی فیلم را بیش از یک سال و نیم توصیف کرد و گفت با اوضاع این نسخه گویا این کارهاادامه خواهد داشت! او از همسرش، منصوره یزدان جو، که طراح تمام پلاتوهای فیلم بود و تدوینگرش- حمید رضا لوافی- و کلی آدم دیگر از جمله محمد آفریده و مجید رضا بالا و نیز استاد علیزاده که با ساخت موسیقی به او هدیه ای بزرگ داده تشکر کرد.

در سانس های بعد ابتدا هامون ودریا به نمایش در آمد و سپس دل شکسته (علی رویین تن) که گویا تازه به برنامه جشنواره اضافه شده، به جای به همین سادگی (رضا میرکریمی) به نماش در آمد. میرکریمی درخواست کرده بود فیلمش در سالن مخصوص منتقدان در روزی دیگر به نمایش در آید تا بتواند  در نشستی به بحث و گفتگو با آنها بپردازد. پس از نمایش فیلم تنها دو بار زندگی می کنیم همه گفتگوها پیرامون این فیلم می چرخید.
+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 7:1 |

 

"اولین روز مسابقه سینمای ایران در بی صدایی"

 

(گزارش ششمین روز جشنواره فیلم فجر در سالن منتقدان و مطبوعات)

 

 

 

 

     بالاخره ماراتن نفس گیر و رونق بخش جشنواره آغاز شد. اما بر خلاف همه انتظارها عوامل جانبی دست به دست هم دادند تا بار دیگر آشفتگی و بی نظمی بر برنامه منظم نمایش فیلم ها سایه افکند. این بار دیگر نمی توان تقصیر را بر گردن مسوولین برگزار کننده جشنواره انداخت بلکه باید...  بهتر است به گزارش خودمان بپردازیم و توضیح این اختلال را در جای خودش شرح دهیم.

 

     ** سانس اول : سبز کوچک (غلامرضا رمضانی) : این آثار دیگر خریداری ندارند!

     جدیدترین ساخته غلامرضا رمضانی در بخش غیر رقابتی سینمای ایران به نمایش در آمد. فیلم داستان پسری نوجوان به نام محمد است که در مسابقه داستان نویسی برنده جایزه اول شده و باید برای گرفتن آن در روز نیمه شعبان به سالن مخصوص اهدای جوایز برود. ولی پدرش به دلیل دست تنها ماندن صاحب کارش، آقای فرازمند، از او می خواهد تا ظهر در حجره فرش فروشی بماند. محمد در برزخ تردید میان ماندن و رفتن، با مرتضی- پسر عمه اش روبرو می شود که قصد دارد با سرقت یک قالیچه گران قیمت از حجره فرازمند به نوعی از او انتقام بگیرد. غلامرضا رمضانی دست پرورده کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. آخرین ساخته او نیز به مانند دیگر فیلم هایش از آثار تولیدی کانون است و الگوهای مورد علاقه و هدفمند این نهاد را دنبال می کند. همان نوجوانی که باید با گذشتن از مرز مشکلات به هدفش دست پیدا کند. بهترین فیلم های تاریخ سینمای ایران با چنین مضمون هایی در دهه های پنجاه و شصت و در قالب فیلم های کوتاه یا سینمایی ساخته و ماندگار شد که اتفاقا بسیاری از آنها از حمایت کانون بهره مند بودند. حال اگر بخواهیم پس از چند دهه همان سوژه ها را بدون هیچ نوآوری و با کمترین توجه نسبت به شرایط روز جامعه بسازیم، دیگر نباید توقع داشت در بحبوحه انواع و اقسام بازی های رنگارنگ و فریبنده کامپیوتری و داستان های مهیج و تخیلی از قبیل هری پاتر، کودکان و نوجوانان ما برای دیدن فیلم هایی از سنخ سبز کوچک اشتیاقی از خود نشان بدهند. سبز کوچک مانند بسیاری از نمونه های مشابه ساده و بی ادعاست و قرار نیست که به تماشاگر دروغ بگوید. اما بهتر است قبول کنیم که تنها به صرف بهره مندی از خوان گسترده ای که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در اختیار فیلمساز قرار می دهد، نباید چشم بر تکنیک و روایت و زبان ناب سینمایی ببندیم و به تکرار خود پبردازیم و در جا بزنیم.

     نشست پرسش و پاسخ فیلم سبز کوچک با حضور غلامرضا رمضانی(کارگردان) ، بیژن میر باقری (تدوینگر) ، شهرام متولی باشی (صدابردار) ، تورج اصلانی (فیلمبردار) و با اجرای آنتونیا شرکا (نویسنده و منتقد سینمایی) برگزار شد. در این جلسه آنتونیا شرکا ابتدا خلاصه ای از کارنامه غلامرضا رمضانی و همکاری اش با کانون پرورش فکری کودک و نوجوانان ارائه کرد. غلامرضا رمضانی از فیلم قبلی خود، قفل ساز، گفت که در جشنواره سال گذشته به نمایش در آمد و همچنین درگیری اش با مسائل اکران آن و اینکه سینماداران حاضر به پخش فیلم او نیستند، حرف های انتقاد آمیزی زد.  او در ادامه ساخت فیلم را برآمده از احساسات نوستالژیک اش خواند و گفت که در زمان ساختن سبزکوچک سعی کرده که احساس اش بر هر چیزی چیره باشد. او گفت می خواستم در این فیلم روی بغض هایی انگشت بگذارم که در آینده به عقده های بزرگی تبدیل خواهند شد. تورج اصلانی نیز همکاری با رمضانی را با آن حساسیت ویژه اش لذت بخش خواند و این فیلم را اولین کارش در حیطه سینمای کودک خواند. او اظهار امیدواری کرد که نتیجه کارش خوب از کار در آمده باشد و همچنین از آرزوی خود، این که روزی برسد تا فیلمی را در ایران با کیفیت صدا و تصویر بالا ببینیم، گفت. بیژن میر باقری درباره همکاری دلنشین اش با غلامرضا رمضانی گفت و این که با وجود داشتن الگوهای اجرایی جدید برای کار، رمضانی حرف خود را به کرسی می نشاند! رمضانی با اشاره به برخورد مطبوعات با فيلم‌ هايي فرهنگي اشاره کرد اگراثرش  جزء فيلم‌ های فرهنگي قرار نمی‌گيرد، تكليف آن را روشن كنند. به فيلم‌هاي فرهنگي بايد به تساوی نگاه كرد. برخي مطبوعات قبل از شروع جشنواره، تعداد فيلم‌های خوب را بدون اينكه ديده باشند، معرفی می ‌كنند و به مخاطب اينگونه ديكته می کنند كه فراتر از فيلم‌هايی كه آنها می ‌گويند، اثر ديگری وجود ندارد، در حالي‌كه فيلم‌های فرهنگی كم نيستند و بايد به همه آنها توجه شود.

 

     ** سانس دوم: آتش سبز (محمدرضا اصلانی)

     پیش از این و در روز اول جشنواره آتش سبز را در سینما صحرا نمایش دادند و به خاطر عدم ارتباط فیلم با مخاطبش کمتر کسی حاضر به تماشای مجدد این فیلم بود. تعداد حاضرین در سالن نمایش فیلم چیزی بیش از ده نفر بودند.

 

     ** سانس سوم : خواب زمستانی (سیامک شایقی) : تنها صداست که می ماند !!

     سالن برای نمایش آخرین ساخته سیامک شایقی شلوغ تر از سانس های قبل شده و خیلی منتظر دیدن فیلم بودند. از چهره های سر شناس که در سالن دیده می شدند می توان به لادن مستوفی (بازیگر فیلم) و همسرش-  شهرام اسدی (کارگردان فیلم های روز واقعه و پرنده ای از قفس پرید) ، فاطمه معتمد آریا، پگاه آهنگرانی (بازیگر فیلم) و مادرش- منیژه حکمت (کارگردان فیلم های زندان زنان و سه زن) و فرشید منافی (بازیگر فیلم) اشاره کرد. خواب زمستانی به دلیل مشکلات صدا با یک ساعت و پانزده دقیقه تاخیر شروع شد و در همان سکانس طولانی ابتدایی صدای نامفهوم فیلم خیلی ها را اذیت کرد که با سر و صدا و کف و سوت زدن اعتراض خود را اعلام کردند. پس از هفت دقیقه از آغاز فیلم، نمایش آن قطع شد. پس از چند دقیقه فیلم با عذرخواهی مسوول روابط عمومی جشنواره مجددا از ابتدا به نمایش درآمد که این بار با وجود صدای نه چندان خوب فیلم، تصویر دچار مشکل و نمایش آن دوباره قطع شد. این بار بازیگران فیلم به نشانه اعتراض سالن نمایش را ترک کردند. پس از چند دقیقه فیلم از همان سکانسی که قطع شده بود برای دقایقی به نمایش در آمد و دوباره به دلیل صدای ناواضح جلوی نمایش آن گرفته شد و البته این بار برای همیشه! اظهار نظر قطعی در مورد فیلم بسیار سخت است، اما بیست دقیقه ابتدایی آن که به معرفی شخصیت های تقریبا زیادش و روابط بین آنها می گذشت به مجموعه های تلویزیونی دهه شصت و هفتاد بیشتر شبیه بود تا فیلمی محصول سال 1386 سینمای به اصطلاح متعالی ایران!

 

     ** سانس چهارم: انتهای زمین (ابوالفضل صفاری): رابینسون کروزوئه ایرانی بامزه!

     به دلیل اینکه مسوول فنی سینما صحرا بتواند خواب زمستانی را هر طور شده به نمایش در آورد، تنظیمات سیستم صدای سینما را به هم زد و همین امر بلای جان برنامه نمایش فیلم ها شد. به طوری که نخستین فیلم کارگردان جوان سینمای ایران، ابوالفضل صفاری، با یک ساعت و نیم تاخیر آغاز شد. انتهای زمین که در بخش مسابقه فیلم های اول به نمایش در آمد، داستان شخصیتی به نام حجت (حجت الله قزوینی داداشی) است که در کنار دریا در یک کلبه و در کنار یک پست نگهبانی که سربازی به نام شهاب فرضعلی (شهاب فرضعلی) روزها و شب ها در آن به نگهبانی بیهوده مشغول است، زندگی می کند. اما ورود غریبه ها مانع آسایش زندگی بدوی و شبه رابینسون کروزوئه ای فیلم می شود. فیلم تقابل میان حجت با این آدمها است که در برخی لحظات به مدد بازی (اگر اسمش بازی باشد) حجت و دیالوگ های خوبی که با طرف مقابلش رد و بدل می کند، مفرح و قابل تحمل است. او در تقابل با گروه خارجی، دختر نقاش که او را مدل نقاشی خود می کند، آن روحانی که به فکر آوردن رای در انتخابات است، آن پسری که به او پناه می آورد، آن مرد شهر نشین خسته از مناسبات زندگی ماشینی همان چیزی هست که خود را نشان می دهد. به مانند بسیاری نماز می خواند، سیگار می کشد، غذای کنسروی می خورد ولی خود را از محیط خسته کننده شهری رها سالهاست که جدا کرده و به طبیعتی بکر و خشن و بدوی پناه آورده است. این صداقت، پاکی و سادگی اوست که در تضاد با آن آدم ها نمود جالب توجهی پیدا می کند. البته سبک روایی فیلم اپیزودیک است و اگر آن آدمها را کم و زیاد کنیم به محتوای اثر لطمه ای نمی زند. چون کلا فیلم ظرفیت یک اثر بلند سینمایی را ندارد و در قالب فیلمی کوتاه قطعا اثری با ارزش تر جلوه می کرد. پناه آوردن آن دختر فراری به کلبه حجت، تصورات حجت در رفتن به درون کلبه و عشقی که از خلال نگاههای حجت می توان یافت، با ریتم بقیه اثر همخوانی چندانی ندارد و از سبک نیمه مستند فیلم به سمت یک روایت دراماتیک پیش می رود. پایان فیلم آنجا که حجت در لابلای سنگ قبرهای خیالی خود ساخته اش دراز می کشد، وزنه ای مناسب و قابل اتکا برای اثر محسوب نمی شود. این آدم آنجا زندگی می کند و آن افراد و گروهها بروند و بیایند (که مطمئنا باز هم با آمدنشان آسایش او را به هم می زنند) ، او همین زندگی را خواهد داشت و بعید است که عشق به آن دختر تاثیری در زندگی بدوی او داشته باشد. در نتیجه صفاری می توانست پایان دیگری هم برای فیلمش متصور شود. او که قهرمان فیلمش را به عنوان سوژه در لابلای گشت و گذارش در چابهار برای تهیه فیلمی مستند، در غاری پیدا کرده بود، وارد داستانی کرده که پیرنگ چندان محکمی ندارد و تنها می توان به طنز جاری در متن اش اتکا کرد. صفاری در یادداشت اش به مناسبت نمایش فیلم در جشنواره حجت را رابینسون کروزوئه ایرانی خوانده است. به راستی که لقب خوبی است، یک رابینسون کروزوئه ایرانی با مزه و با صفا !

     نشست مطبوعاتی فیلم با حضور ابوالفضل صفاری، بایرام فضلی (مدیر فیلمبرداری)، مجید عاشقی (تدوینگر) ، سید ابراهیم بحر العلومی (بازیگر) ، مسعود مهرگان (بازیگر) ، نیلوفر ادیب فر (بازیگر) و محمدرضا یوسفی (صداگذاری) و با اجرای علی اکبر عبدالعلی زاده (منتقد و نویسنده سینمایی) برگزار شد. ابوالفضل صفاری در ابتدای جلسه از چگونگی آشنایی اش با حجت الله قزوینی داداشی گفت و قهرمان فیلمش را آدمی منزوی معرفی کرد که در تنهایی زندگی می کند و به آرامش رسیده است، اما دیگران نمی گذاشتند او به این آرامش برسد. بایرام فضلی نیز خوشحالی خود را از اکران فیلم بعد از دو سال ابراز کرد. او در ادامه گفت که برای این سوژه خاص قصد داشتیم رنگ در زندگی حجت نقشی اساسی داشته باشد. ریتم کند لازم بود و حرکات دوربین باید با این ریتم هماهنگ می شد. عاشقی نیز تدوین فیلم را حاصل کار مشترک دو ماهه و روزی چهارده ساعت پشت میز تدوین نشستن با ابراهیم سعیدی خواند و افزود که از میان 700 دقیقه راش، توانستند 75 دقیقه فیلم در آورند. او در ادامه بیان داشت که در طول تدوین خیلی کم اتفاق افتاده است که سکانسی بر خلاف فیلمنامه جابجا شود. سیدابراهیم بحرالعلومی نیز از خودسانسوری عوامل فیلم ها و نیز مثله کردن آثار سینمایی توسط کسانی که سودای ریاست جشنواره در سال های آتی را دارند، ابراز گله مندی کرد و گفت که با این اعمال سلیقه ها ماحصل کار گروه و زحمات طاقت فرسایشان بر باد می رود. شجاعی سازنده موسیقی متن فیلم به کنایه گفت که با این صدای شاهکاری که از بلندگوهای سینما پخش می شد، موسیقی اش خیلی خوب شنیده شد! او جنس موسیقی ای که برای این فیلم نوشته و ساخته است را هماهنگ با تنهایی کاراکتر اصلی فیلم خواند. مسعود مهرگان درباره ایفای نقش سرکار استوار گفت که حضور در لوکیشن، برایش یک تجربه گرایی بود و بازی اش باید به اجرای حجت نزدیک می شد. محمدرضا یوسفی نیز با انتقاد از سیستم پخش افزود که بیشتر مدت نمایش فیلم در آپارات خانه بوده است! ادیب فر هم خود را دانش آموخته کارگردانی تاتر معرفی کرد و این فیلم را اولین تجربه سینمایی خود خواند. صفاری در جواب سوالی فیلمش را در گونه اجتماعی ارزیابی کرد و بر این نکته تاکید کرد که تحول در شخصیت پردازی مدنظرش بوده است. عاشقی درجواب سوالی گفت که ریتم فیلم پس از ورود دختر فراری به کلبه حجت تند می شود. صفاری در انتهای جلسه در جواب سوالی فی البداهه بودن برخی سکانس ها را رد کرد و گفت همه جزییات بر مبنای فیلمنامه بوده است.

 

     ** سانس پنجم : حس پنهان (مصطفی رزاق کریمی) : تم خیانت با طعم و سرمای بستنی !

     حس پنهان اولین ساخته بلند مصطفی رزاق کریمی ، به دلیل تاخیر در نمایش فیلم ها به جای ساعت بیست و سی در ساعت بیست و دو و پانزده دقیقه شروع شد. فیلم داستان زندگی یک زوج از طبقه مرفه است. امیر زندی (محمدرضا فروتن) که مدیر عامل یک شرکت بستنی سازی است و دکتر سیمین معمتمد ( روانپزشک) که زندگی گرم و پرشوری ندارند. امیر در اثر حادثه ای با ندا طلوعی (نیوشا ضیغمی) آشنا می شود و مهر و الفتی  میان آنها شکل می گیرد که این عشق بر رابطه امیر و سیمین سایه می افکند و این در حالی است که حضور بهرام (حامد بهداد)- برادر ندا عاملی تهدید آمیز برای رابطه میان دو به حساب می آید. همان طور که از خلاصه داستان فیلم بر می آید، تم فیلنامه تکراری است. اما همین موضوع می توانست با دقت کارگردان و فیلمنامه نویس به فیلمی جذاب و حرفه ای تبدیل شود. سردی ارتباط میان کاراکترهای اصلی بر نوع شخصیت پردازی آنها تاثیر گذاشته است. شخصیت ها با وجود آنکه خیلی زود و موجز معرفی می شوند اما نمی توانند انگیزه ای در بیننده به وجود آورند. به بهانه اینکه امیر عاشق اتومبیل سواری در بیابان است، باید سکانس هایی طولانی از او را در تونل رسالت یا در بیابان ببینیم که با سرعت در حال راندن است و یا اینکه به اقتضای شغل مهتاب کرامتی باید دو سکانس بی جهت طولانی صحبت کردن او با بیمارانش را تحمل کنیم. قطعا این سکانس ها نمی تواند نقطه قابل اتکایی برای شخصیت پردازی پرسوناژها باشد. امیر خیلی زود و دور از انتظار بیننده با ندا صمیمی می شود، با این حال نقطه عطف اول فیلمنامه (پی بردن سیمین به رابطه همسرش با ندا) در زمان مناسبی به وقوع می پیوندد، ولی پس از آن کشمکش های لازم دراماتیک که می توانست درام اثر را استحکام بخشد، رخ نمی دهد. سیمین هیچ واکنشی پس از پی بردن به رابطه امیر و ندا از خود بروز نمی دهد و قطعا باید به بیننده حق داد که با او همذات پنداری نکند. او در جایی از فیلم می گوید که از شکست متنفر است، اما وقتی در آستانه شکست قرار می گیرد هیچ تلاشی برای نجات زندگی اش نمی کند. حتی ترس اش از بچه دار شدن به خاطر احتمال ابتلای فرزندش  به بیماری های روانی، مخاطب را از او دلزده می کند. بازی بی روح مهتاب کرامتی نیز به سردی شخصیت سیمین افزوده است. کاراکترهای امیر و ندا نیز برجستگی خاصی ندارند و مشابه شخصیت هایی از این دست در فیلم هایی با موضوع خیانت و مثلث عشقی هستند؛ ضمن اینکه بازی ضعیف فروتن و اجرای نه چندان قابل توجه ضیغمی نتوانسته عمقی به این کاراکترهای بی روح ببخشد. بهرام نیز تنها در حد یک عامل تهدید کننده برای پرسوناژهای اصلی باقی می ماند و از بیماری روحی او و شک و تردیدی که به آن مبتلا است، استفاده ای سینمایی نشده. بیشتر توجه فیلمنامه نویس و کارگردان برای در آوردن علل مشکلات روحی بهرام صرف  شده است تا مبادا کسی به نوع زمینه چینی برای بیماری او انتقادی کند، غافل از اینکه آنها یادشان رفته که چنین شخصیتی می توانست جور دیگر کاراکترها را بکشد و روند داستان را به سمت یک پایان زیبای تراژیک و سینمایی سوق دهد. نباید از یاد برد ک هبازی اغراق آمیز حامد بهداد انگ نقش بهرام است و شاید تنها عامل جذابیت فیلم. برای حضور شخصیت های رضا (آتیلا پسیانی) و ناهید (شهره سلطانی) نیز هیچ دلیل دراماتیکی نمی توان جور کرد و پند و اندرزهای آنها تنها با اعصاب بیننده بازی می کند. موسیقی فیلم و استفاده بیش از حد آن در بیتشر سکانس ها لطمه های فراوانی به صحنه ها زده که از آن جمله می توان به سکانس خوب رویارویی دو زن در گلخانه اشاره کرد که دیالوگ های خوب این سکانس و حس جاری در آن را از بین برده است. پایان فیلم نیز مهر تاییدی بر ناتوانی سازندگان آن در جمع و جور کردن داستان و کلاف  سردرگم رابطه میان شخصیت هاست. حس پنهان را می توان یک اثر نمونه ای و معمولی از سینمای تجاری ایران دانست که با وجود داشتن مصالح اولیه خوب نتوانسته سرانجام خوبی داشته باشد. بی شک پاشنه آشیل فیلم، مطابق رسم چند سال اخیر سینمای ایران، استفاده بی حد و حصر از اسپانسر است. تاکید بر نام یکی از شرکت های بستنی سازی در تمام صحنه های محل کار امیر تنها باعث خنده و تمسخر مخاطب می شود. این را می توان از دست زدن های کنایه آمیز بینندگان فیلم در هنگام ظاهر شدن نام آن شرکت در تیتراژ پایانی به خوبی فهمید. کاش از مسوولین و مدیران فرهنگی و سینمایی کشورکسی به فکر اقتصاد این سینمای رنجور بود تا تهیه کنندگان سینما مجبور نشوند این چنین فیلم های خود را بازیچه دست اسپانسرها و منابع مالی قرار دهند.

     نشست مطبوعاتی فیلم حس پنهان با اجرای آرش افشار (منتقد و نویسنده سینمایی) و با حضور مصطفی رزاق کریمی، مرتضی رزاق کریمی (تهیه کننده) ، محمرضا فروتن، مهتاب کرامتی، نیوشا ضیغمی، بهرام صحیحی (دستیار برنامه ریز) ، فرهاد ویلکیجی (طراحی صحنه) ، فرشاد محمدی (فیلمبردار)و دکتر بنی اسد (مشاور روانشناس فیلم) برگزار شد. مصطفی رزاق کریمی در ابتدای جلسه ضمن تشکر از منتقدان و خبرنگاران، اولین فیلم داستانی اش را مربوط به سال 1983 و براساس داستانی از آرتور رمبو خواند. او از آشنایی خود در وین در سال 1990 با فرهاد ورهرام گفت وایده اولیه فیلم از کرخه تا راین را از آن خود دانست. او از ابراهیم حاتمی کیا (مشاور فیلم) و عباس گنجوی (تدوینگر فیلم) یاد کرد و تشکر نمود. رزاق کریمی در ادامه افزود برای فیلمنامه، چهار پایان در نظر گرفتیم که پایان فعلی به پیشنهاد یکی از همکاران در حین فیلمبرداری در نظر گرفته شد. حامد بهداد که با اغراق همیشگی در رفتارش توجه همه عکاسان و خبرنگاران را در سالن معطوف خود کرده بود، گفت که هر زمان که اعتماد به نفس ندارد، می تواند خوب بازی کند! او نقش بهرام را به دمل تشبیه کرد. مهتاب کرامتی نیز ضمن تشکر از مخاطبین فیلم، اظهار داشت که برای درست در آمدن نقش روانپزشک روزها در کنار دکتر بنی اردلان حضور داشته و با بیماران او صحبت می کرده است. او شخصیت سیمین را بر خلاف موفقیت اجتماعی اش، در زندگی شخصی شکست خورده خواند. نیوشا ضیغمی نیز از بحران زندگی شخصیت ندا گفت و از حاند بهداد بسیار تشکر کرد که به او در درست در آوردن نقش کمک بسیاری کرده است. فروتن نیز احساس خود را نسبت به فیلم بسیار خوب توصیف کرد و افزود که اگر در فیلم بدی هم از برادران رزاق کریمی حضور می یافت باز هم ناراحت نمی شد. مرتضی رزاق کریمی با طعنه به انتقاد تماشاگران از استفاده از اسپانسر در فیلم، گفت که حتما در یک زمان مقتضی تمام دوستان را برای صرف بستنی دعوت خواهد کرد که با خنده و تشویق حضار روبرو شد. او در ادامه از محمدرضا فروتن بسیار تشکر کرد و گفت که از او درس اخلاق یاد گرفاته است. ضمن اینکه افزود در کارهای داستانی نیز به مانند سوژه ای مستندشان پژوهش حرف اول و آخر را می زند. بهرام صحیحی نیز به شوخی گفت که مصطفی رزاق کریمی او را خیلی اذیت کرده است! او در ادامه از دقت و وسواس کارگردان تقدیر کرد. فرشاد محمدی نیز این فیلم را از نخستین کارهای خود خواند و افزود که سعی کرده است تا خود را با شخصیت ا و تنهایی های شان هماهنگ باشد. فرهاد ویلکیجی نیز از بودن در کنار برادران رزاق کریمی و دقت آنها ابراز رضایت کرد. دکتر بنی اردلان نیز در جواب سوالی مبنی بر اینکه روانشناسان در فیلم ها خود دارای مشکلات شخصیتی هستند را رد کرد و گفت که کاراکتر سیمین به خاطر برخوردهایش با بیماران دچار مشکلات و وسواس هایی شده است. او در جواب سوالی دیگر اسکیزوفرنی بودن کاراکتر بهرام را منتفی دانست و گفت او به نوعی از بیماری مبتلاست که سربازان موجی در جنگ نیز با همان در حال دست و پنجه نرم کردن هستند. او در انتهای صحبت هایش به شوخی گفت اگر کسی مشکلی دارد می تواند به مهتاب کرامتی مراجعه کند زیرا که اجرای او در نقش یک روانپزشک بسیار طبیعی و عالی بود. مصطفی رزاق کریمی هیچ یک از کاراکترهایش را منفی ندانست و افزود سعی ندارد که بگوید چه کسی نقش اول فیلم است، بلکه هر کاراکتر برای خود جذابیتی دارد. کرامتی در جواب سوالی مبنی بر حس اش به خاطر بازی در جشنواره امسال درفیلم دو مستندساز بزرگ گفت که قطعا نباید شانس را نادیده گرفت. او به خاطر علاقه به تحقیق، کار با مستندسازان را بسیار جذاب توصیف کرد. مرتضی رزاق کریمی از مشکلات اقتصادی سینمای مستقل گفت و یکی از راههای تامین منابع مالی را سپانسر دانست. او خاطر نشان کرد با آن که از ابتدا موضوع بستنی در فیلمنامه وجود داشته ولی تمام سعی او و دیگر عوامل فیلم دراستفاده صحیح و سالم از این اسپانسر بوده است. او استفاده از اسپانسر را با توجه به شرایط موجود سینمای ایران گریزناپذیر دانست. مصطفی رزاق کریمی در ادامه این نشست از عدم علاقه مندی اش به استفاده از بازی گردان اشاره کرد و گفت سعی می کند با نزدیک شدن به بازیگران فیلم اش به آنها اهمیت بدهد. انتهای جلسه با خودنمایی های حامد بهداد شور خاصی گرفت. حامد بهداد در جواب سوالی که گفته شده بود گویا هنوز در حس نقش اش فرو رفته تنها لبخند زد که با خنده حضار روبرو شد. او از اینکه امیر کاظمی، خبرنگار سایت سینمای ما، به کنایه بازی او را به مارلون براندو تشبیه کرده بود سر ذوق آمد و از این خبرنگار تشکر کرد. او در جواب یادداشتی که جنس بازی او را غلوآمیز خطاب کرده بود، گفت باید دید که غلو را چه می توان تعریف کرد. او با اشاره به مطالعاتش در شیوه بازی های سینمای موج نو فرانسه، ایتالیا و ایران و نیز سینمای دهه هفتاد آمریکا افزود که باید دید که معنای غلو در چه چیز خلاصه می شود. بهداد گفت : " بعضی ها در بازی شان غلو می کنند اما آن مغناطیس لازم را ندارند. من اغراق آمیز بازی می کنم ولی آن مغناطیس را با خود به همراه دارم!" حضار با این جمله او که انتها بخش جلسه مطبوعاتی فیلم حس پنهان بود، به وجد آمدند و به تشویق او پرداختند. پس از این نشست- چه در سالن نمایش و چه در سان انتظار سینما صحرا- ستارگان فیلم در کانون توجه عکاسان و خبرنگاران قرار گرفتند و در این میان حامد بهداد بیش از همه به مصاحبه های کوتاه پرداخت.

    

     **سانس ششم : با در علفزار می پیچد (خسرو معصومی)

     آخرین سانس روز ششم جشنواره در سینما صحرا به نمایش مجدد فیلم خسرو معصومی اختصاص یافت که اتفاقا همان شب برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم بخش بین الملل جشنواره شد. تعداد حاضرین در سالن نمایش به دلیل دیر وقت بودن نمایش فیلم و اکران دوباره آن بسیار اندک بود.
+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 6:58 |

 

" کنعان، یخ جشنواره را ذوب کرد "

 

(گزارشی از روز پنجم جشنوراه فیلم فجر در سالن منتقدان و خبرنگاران)

 

 

 

 

     روز پنجم جشنواره، آخرین روز بخش مسابقه سینمای بین الملل بود. بخشی که چندان پربار نبود و اختصاص کل نیمه اول جشنواره به این بخش رقابتی و سایر بخش های جنبی خارجی ابتکاری از سوی برگزار کنندگان جشنواره بود که به راحتی پاسخ آن را می توان از استقبال نه چندان پرشور مردم و منتقدان و خبرنگاران مشاهده کرد. اگر هم در این پنج روز صفی در برابر سینماهای مردمی شکل گرفت و سالن سینما صحرا مملو از جمعیت شد، قرار بود فیلم مطرحی از سینمای ایران به نمایش در بیاید (پس خدا را شکر می توان هنوز به آینده سینمای ملی امیدوار بود!). البته نباید دور از انصاف بود که فیلم های خارجی به نمایش در آمده طیف وسیعی از محصولات جدید سراسر جهان را در بر می گرفت، منتها مشکل کار در اینجا بود که نسخه های نمایش خانگی بسیاری از فیلمهای مطرح، پیش از جشنواره در اختیار علاقه مندان قرار گفته بود و کمتر کسی تمایل به تماشای این آثار داشت. اگر به مانند همه سالها ، از ابتدا دو بخش رقابتی سینمای ایران و جهان به طور همزمان در جدول برنامه ها قرار می گرفت، دیگر شاهد این خلوتی آزار دهنده نبودیم. به هر حال دیدن جمعیت زیاد در مقابل و داخل سینماها منظره ای بسیار لذتبخش است. خب! بهتر است غرولند را کنار بگذاریم و به روز پنجم جشنواره نگاهی اجمالی بیندازیم. امروز، از صبح همه در سینما صحرا منتظر اکران کنعان (مانی حقیقی) بودند و این تب و تاب و جنب و جوش به راحتی در حرکات و رفتار و چهره ها قابل مشاهده بود.

 

     ** سانس اول : پروفسور و معادله محبوبش (تاکاشی کویزومی) : یک ذهن زیبا

     این اثر که محصول سال 2006 ژاپن است به خاطر تغییراتی در برنامه، در سانس اول به نمایش در آمد. فیلم داستان یک پروفسور ریاضی است که به دلیل از بین رفتن حافظه کوتاه مدت اش، دچار مشکل می شود و برایش یک زن خانه دار مجرد را به عنوان پرستار استخدام می کنند. رابطه عاطفی ایجاد شده بین این دو نفر با ورود پسر پروفسور وارد مرحله جدیدی می شود. فیلم با آنکه ریتم و لحن ملایمی دارد، اما از لحاظ شخصیت پردازی سه کاراکتر اصلی (و البته بازی هنرپیشگان این نقش ها) ، استفاده کاربردی و دراماتیک از ریاضیات و مفهوم آن در زندگی عادی و روزمره و نوع قاب بندی ها و فیلمبرداری حرف هایی برای گفتن دارد. ضمن اینکه در این ساخته کویزومی می توان ردپایی از فیلم اسکاری و هالیوودی "یک ذهن زیبا" (ران هاوارد) را مشاهده کرد. هر چند که در برخی لحظات در مقام مقایسه با آن فیلم متوسط و بیش از حد ستایش شده برتری هایی دارد.

 

     ** سانس دوم:  ویولن (فرانسیس وارگاس) : ویولنیست انقلابی

     فیلم داستان پیرمردی به نام دون پلوتارکو است که به همراه پسرش، گنارو، و نوه اش، لوچیو، به طور پنهانی در کمک به شورشیان مسلح محلی اسلحه قاچاق می کنند. در عین حال همدم تنهایی های پیرمرد ویولونی است و اهالی خانه به ظاهر به کشاورزی مشغولند تا اینکه نیروهای نظامی روستا را به اشغال خود در می آورند و پلوتارکوی پیر در قالب یک ویولن زن به روستای تحت اشغال می رود تا در جابجایی مهمات و اسلحه ها انقلابیون را یاری کند. فیلم  در همان حال و هوای فیلم های شبه انقلابی آمریکای لاتین که از دهه هفتاد میلادی شاهد آن بوده ایم، قرار دارد. وارگاس دوربین خود را به روستایی برده است تا شاهد زندگی مردمی باشیم که در پس ظاهر فقیرانه و ساده خود اندیشه های والای انقلابی دارند و این کار را با محور قرار دادن ویولن زن بودن قهرمان داستان، شکلی شاعرانه و دلپذیر بخشیده است. رئالیسم جاری در فیلم سیاه و سفید ویولن آزار دهنده به نظر نمی آید و بازی آنخل تاویرا در نقش پیرمرد ویولن زن جالب توجه است که برایش جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را در جشنواره کن سال گذشته به ارمغان آورد. فیلم وارگاس می تواند به عنوان نمونه قابل قبولی در کنار صدها فیلمی قرار گیرد که در باب مبارزات مردم آمریکای لاتین با حکومت های دیکتاتوری و نظامی در میان دهه های شصت تا هشتاد میلادی روایت می شود.

     جلسه نقد و بررسی فیلم ویولن با حضور عزیز الله حاجی مشهدی (منتقد و نویسنده سینمایی) و دکتر حمید دهقانپور (مدرس سینما) در میان تعداد اندک حاضران در سالن برگزار شد. حاجی مشهدی در ابتدای جلسه گفت که فیلم با وجود سیاه و سفید بودن و سادگی ظاهری دارای برخی پیچیدگی های درونی و ذاتی است که توانسته با مخاطب خود ارتباط خوبی برقرار کند. او در ادامه بیان کرد فیلم بر خلاف فیلم های مکزیکی از این دست کمتر به شعار دادن می افتد و وجه بصری فیلم از لحاظ تضادهای نوری و سایه روشن به کار عکسان خبره می ماند. او همچنین از استاد بزرگ سینمای سورئالیست، لوییس بونوئل، یاد کرد که بخش زیادی از عمر خود را در کشور مکزیک گذراند و فیلم ساخت که از مهمترین آنها می توان به فیلم ماندگار فراموش شدگان اشاره کرد. حاجی مشهدی از جایگاه سینمای لاتین در بین سینماگران دنیا گفت و افزود با اینکه سینمای هالیوود به سینمای مکزیک ضررهای هنگفتی وارد کرده است، اما این نوع سینما می تواند بارقه هایی برای حفظ هویت سینمای ملی مکزیک و کلا فیلم های آمریکای لاتین باشد. دکتر دهقانپور نیز در باره فیلم اظهار داشت که این اثر وارگاس از لحاظ شیوه فیلمسازی از همان دقایق ابتدایی قابل توجه است. ما در این فیلم با یک تعلیق سینمایی روبرو می شویم . در ابتدا نسبت به شخصیت پیرمرد داستان دچار سوء تفاهم و تعلیق می شویم و فکر می کنیم که این کاراکتر کار خود را درست انجام می دهد . اما بعد از مدتی متوجه می شویم که او عامل نظامیها شده است. این امر یکی از نقاط قابل توجه فیلم است. حاجی مشهدی نیز فیلم را به دور از قهرمان پروری های کاذب و باب روز سینمای دنیا دانست. دکتر دهقانپور در انتهای جلسه فیلمبرداری ویولن (به خصوص در استفاده از لنز تله) و تدوین آن را از نکات برجسته و قابل اشاره اثر دانست و افزود اگر فیلمنامه در قالب یک اثر کوتاه نوشته و ساخته می شد، قطعا با فیلمی بسیار تاثیرگذارتر روبرو بودیم.  

 

** سانس سوم : الکساندرا (الکساندر سوخوروف): تبلور مهر مادری در دنیای خشن و نظامی

     آخرین ساخته الکساندر سوخوروف، فیلمساز نامدار روسی، در بخش مسابقه سینمای بین الملل و باز هم در حضور تعداد نه چندان قابل ملاحظه ای از منتقدان و خبرنگاران به نمایش در آمد و با وجود ریتم آرام و داستان بدون اتفاقش مورد تشویق حضار قرار گرفت.  فیلم داستان پیرزنی به نام الکساندرا نیکولاونا را روایت می کند که اجازه گرفته تا به اردوگاه نظامیان روسی مستقر در چچن برود و دیداری با نوه اش ،دنیس، که افسر ارتش روسیه است، دیداری داشته باشد. تمام فیلم در همین فضا و تقابل میان الکساندرا با نوه اش، سربازان و افسران حاضر در مقر نظامی و مردم جنگ زده و فقیر چچن می گذرد. فیلم لحنی بسیار کند و حتی در جاهایی خسته کننده دارد، اما چیزی که باعث می شود تماشاگر را تا انتها بر روی صندلی بنشاند، جزییات ظریف و گاه دلنشین اثر است. این ریزه کاری ها در بخش هایی از فیلم قابل مشاهده و بازگویی است. الکساندرا در اولین دیدار با نوه اش او را در خواب می یابد و با نگاهی دلسوزانه لباس، جوراب، پوتین و پاهای تاول زده نوه اش را برانداز می کند. یا در صحنه ای دیگر فرمانده قرارگاه برای لحظاتی با انگشتش پشت دست الکساندرا را نوازش می کند، گویی دست در دست مادرش گذاشته است. بهترین و زیباترین صحنه فیلم جایی است که سربازان جوان با اشتیاق و شور خاصی عصرانه خوردن الکساندرا را تماشا می کنند. سوخوروف با تاکید بصری زیبایی که بر این لذت دیداری سربازان می کند، پیام های صلح طلبانه و ضد جنگ اش را صادر می کند. از خلال این نماهای جالب توجه می توان حرف سوخورف را فهمید؛ اینکه در پس چهره آن سربازانی که به ماشینی جنگی برای کشتار آدم ها بدل شده اند، هنوز بارقه هایی از عاطفه، احساسات و عشق به خانواده می توان یافت. در جایی دیگر از فیلم الکساندرا به همراه دوست تازه چچنی اش، مالیکا، در حالی به سمت محل زندگی او می رود که خانه های ویران شده در تضادی شکننده با این رفاقت تازه قوام یافته قرار می گیرد. یا صحنه وداع الکساندرا با مالیکا و دو زن دیگرچچنی در ایستگاه قطار که مهر انزجار کارگردان بر انگیزه های قومی و نژاد پرستانه سردمداران روسی است. با این تفاسیر بیننده آرزو می کرد که ای کاش این پیام های نهفته و زیبای بصری با شعارهای آشنا و ضد خشونتی که در برخی دیگر از سکانس ها سر داده می شود، به کمرنگی نمی گرایید. چند نمونه بر این ادعا می توان آورد؛ جایی دنیس به الکساندرا می گوید که اگر به خیلی از آدمها شلیک نمی کرد ، اکنون قوی تر و شجاع تر از این چیزی بود که مادربزرگش در مورد او متصور است. یا در سکانسی دیگر الکساندرا خطاب به فرمانده گروه می گوید : " شما فقط بلدین خراب کنین... پس کی می خواین بسازین؟" در قسمتی دیگر از فیلم مالیکا می گوید وقتی به سربازان روسی نگاه می کنند کوچک به نظر می آیند چون بر خلاف ظاهر مردانه شان آنها هنوز بچه اند. "الکساندرا" یک غنیمت بزرگ با خود به همراه دارد و آن موسیقی شاهکار و مسحور کننده آندری سیگل است که با وجود اینکه بر چند صحنه معمولی از فیلم کمی سوار است و شکلی حماسی دارد، ولی در کل به خوبی با جنس تصاویر فیلم همخوانی دارد و قدرت غریبی به سکانس ها داده است. نگاه خسته و سنگین پیرزن در سکانس پایانی و در آن واگن نظامی، حس غریبی دارد. او از صحبت های شب قبل با نوه اش فهمیده که به خاطر او هم که شده باید زنده بماند، برای او دختری مناسب جهت ازدواج پیدا کند و منتظر دوست چچنی اش بنشیند چون که یک عالمه سوال از او دارد.

     نشست نقد و بررسی فیلم الکساندرا برگزار نشد و به جای آن جلسه ای با حضور داوران بخش مسابقه سینمای آسیا انجام شد. در این جلسه که با اجرای محمد تقی فهیم ( منتقد و نویسنده سینمایی) برگزار شد، مهمانان پیتر هری ریست(از کشور کانادا) ، عباس ارناوط و رییس چلیک (از کشور ترکیه ) و دکتر حسن بلخاری بودند. پیتر ریست که خود را رییس دانشگاه کنکوردیا کانادا و تنها عضو غیر آسیایی هیات داوران این بخش معرفی کرد. او اظهار داشت که سینمای آسیا قطعا در بیست سال آینده به جایگاه والای خود دست پیدا خواهد کرد. او اولین آشنایی خود را با سینمای ایران مربوط به زمان انقلاب دانست و از فیلم "باشو غریبه کوچک" (بهرام بیضایی) که در آن سال ها در جشنواره مونترال به نمایش در آمده بود به نیکی یاد کرد. رییس چلیک، فیلمساز ترک،  نیز که قادر نبود به زبان انگلیسی صحبت کند و مترجمش، به دلیل تفاوت لهجه ها، چندان سر از حرف های او در نمی آورد، سینمای آسیا را سینمایی شاعرانه و فلسفی دانست و از تاثیر آن بر سینمای غرب گفت. عباس آرناوط نیز که دبیر جشنواره الجزیره است خود را نویسنده و کارگردان معرفی کرد و گفت فیلم های آسیایی به خاطر نوع نگاه و فرهنگشان تفاوت های بسیاری با هم دارند اما می توان گفت که همه بر روی یک خط حرکت می کنند. او آرزو کرد که سینمای هالیوود سایه خود را بر سر سینمای آسیا نگستراند و طبق تعارفات معمول سینمای ایران را صاحب ارزشمندترین فیلم ها دانست. دکتر بلخاری نیز با اشاره به اساطیر شرقی، شرق را منبعی غنی از روایت خواند و تاکید کرد که این داستان ها و اسطوره ها نیاز به تکنیک سینمایی والا و ترجمه صحیح سینمایی دارند. او در ادامه افزود در میان این یازده فیلمی که دیده است، معتقد است بضاعت سینمای آسیا در سطحی خیلی بالاتر از این آثار است. در ادامه پیتر ریست فیلم اکشن هنک کنگی چشم در آسمان را در میان فیلم های به نمایش در آمده در این بخش جالب توجه خواند و افزود که این سینما متفاوت با اکشن های آمریکایی بود و روح  شرق در آن دیده می شد. او در ادامه از تبلیغات خوبی که در شهر مونترال درباره جشنواره فیلم فجر می شود یاد کرد. رییس چلیک نیز با اشاره به فرهنگ غنی آسیا اظهار داشت که سینمای آسیا هنوز نتوانسته به ارائه تصویری کامل در مورد این فرهنگ پر بار دست پیدا کند. او خاطر نشان کرد اگر آسیا به آن تکنیک لازم دست پیدا کند، می تواند سینمای جهان را تحت تاثیر و سیطره خود در آورد. عباس آرناوط نیز داوری این بخش را مشکل توصیف کرد و گفت فیلم باید حاوی پیام مهمی برای زندگی باشد. پیتر ریست به دلیل آنکه برای اولین بار در ایران حضور پیدا کرده بود، از اظهار نظر در مورد بازار جهانی فیلم تهران سر باز زد. چلیک نیز با ابراز اینکه سینمای ایران توانسته است به جایگاه خود دست پیدا کند، شرایط را در ترکیه متفاوت خواند.او گفت که در جشنواره های جهانی کن، تورنتو و ونیز بازارهای فیلم را غنی تر دیده است. ضمن اینکه در کنار این بازارها کارگاههای فیلمنامه نویسی برپاست. او در ادامه افزود که در جشنواره های معتبر جهانی حضور ستارگان و کارگرانان مشهور گرمایی خاص به بازارهای جهانی فیلم و جشنواره ها می بخشد. حتی در جشنواره ای همانند کن رییس جمهور فرانسه نیز حضور پیدا می کند. در صورتی که در کشورهایی مانند ترکیه، آذربایجان و ایران شاهد چنین رونقی نیستیم. عباس آرناوط نیز گفت که فکر نمی کرده است بازار ایران به این خوبی باشد. او با اشاره به این مطلب که دومین باری است که به ایران سفر کرده گفت علیرغم مشغله داوری، بازار امسال را نسبت به سال گذشته بهتر دیده است. دکتر بلخاری نیز اقتصاد سینمای آسیا را غیر قابل مقایسه با اقتصاد سینمای جهان دانست و گفت با ورود بخش خصوصی قدرتمند و حمایتهای دولتی می توان آینده ای روشن برای بازارهای فیلم آسیایی متصور بود. در پایان جلسه پیتر ریست در جواب سوال محمد تقی فهیم درباره وضعیت سینمای کانادا گفت که سینمای این کشور حرف چندانی برای گفتن ندارد و مردم بیشتر طالب تماشای فیلم های آمریکایی، انگلیسی و حتی هنگ کنگی هستند تا فیلم های ساخت کشور خودشان. او افزود البته این شرایط در ایالت کبک که مردم آن فرانسوی زبان هستند اندکی فرق می کند. ریست در پایان گفت که حاظر است در صورت داشتن وقت کافی از مشکلات سینمای کانادا صحبت کند. 

 

     ** سانس چهارم : زندگی در ترس (بوی تاک چوین) : صبر ایوب

     این فیلم که محصول سال 2005 سینمای ویتنام است، به جای فیلم استشهادی برای خدا (علیرضا امینی) که قرار بود در این سانس و در قالب مسابقه سینمای معناگرا به نمایش در آید، اکران شد. فیلم داستان یک سرباز ویتنام جنوبی را روایت می کند که پس از بیرون رانده شدن آمریکایی ها از ویتنام و اتحاد دو ویتنام و تسلط کمونیست ها بر این کشور، تحت فشار روحی و جانی است و به سختی امرار معاش می کند. فیلم با سبک معمولی و کسل کننده اش انتقادی سطحی به شرایط جامعه روستایی ویتنام پس از پیروزی ویت کنگ ها بر نظامیان آمریکایی است که نظر چندانی به خود جلب نمی کند و از آن دسته آثاری است که تحمل آنها صبر ایوب را می طلبد! ضمن اینکه نورپردازی ابتدایی برخی صحنه های آن یادآور مجموعه های تلویزیونی دهه شصت و هفتاد خودمان بود!

     به دلیل ازدحام غیر قابل پیش بینی در سالن نمایش برای دیدن فیلم کنعان، پس از اتمام فیلم زندگی در ترس نشست پرسش و پاسخی برگزار نشد و از نیم ساعت قبل همه به دنبال جایی مناسب در سالن نمایش بودند. این شور و اشتیاق خیلی ها را به این نکته رساند که چراغ جشنواره بدون مخاطب هرگز روشن نخواهد ماند.

 

     ** سانس پنجم : کنعان (مانی حقیقی) : کاش این قدر انتظار نداشتیم !

     فیلم در حالی آغاز شد که حضور چهره های مشهوری همانند مهندس جعفری جلوه (معاون سینمایی وزیر ارشاد) که توجه همه عکاسان را به خود جلب کرد و نیز هنرمندانی نظیر جهانگیر کوثری، شیرین بینا، نگین صدق گویا و سعید تهرانی یگانه در میان جمعیت مشهود بودند. همچنین اغلب منتقدان و نویسندگان سینمایی صاحب نام و با سابقه نیز برای تماشای فیلم آمده بودند که از میان آنها می توان به عباس یاری، علی معلم، جواد طوسی، جمشید صداقت نژاد و مهرزاد دانش اشاره کرد.

     کنعان برشی از زندگی مینا (ترانه علیدوستی) و مرتضی (محمدرضا فروتن) را در بحرانی ترین لحظات و در آستانه طلاق گرفتن از هم روایت می کند. این دو که از طبقه مرفه جامعه هستند، به دلیل میل مینا برای رفتن به کانادا جهت ادامه تحصیل دچار مشکلاتی شده اند و در این بین ورود غیر منتظره آذر (افسانه بایگان) ، خواهر مینا، پس از بیست سال مناسبات و قول و قرارهای آن دو را به هم می زند و در این بین سایه علی رضوان (بهرام رادان) ، دوست صمیمی و خانوادگی مینا و مرتضی کاملا بر روابط آن دو سنگینی می کند. خیلی ها منتظر بودند که با دومین فیلمنامه مشترک مانی حقیقی و اصغر فرهادی (که این بار مانی حقیقی وظیفه ساخت فیلم را بر عهده گرفته است) بار دیگر شاهد فیلم درخشانی همانند چهارشنبه سوری خواهیم بود. اما همه تصورات واهی از از کار در آمد. کنعان از منظر فیلمنامه کاستی هایی دارد که این ضعف ها در شخصیت پردازی نمود بیشتری دارد. مینا و مرتضی و تیره و تارشان خیلی زود تماشاگر را درگیر خود می کند و قضیه حاملگی مینا و ورود ناگهانی آذر بیننده را به دیدن یک درام قوی و پر کشمکش امیدوار می کند. اما پس از آن واقعا چیز جدیدی در روند شخصیتی کاراکترها و رابطه هایشان با یکدیگر نمی بینیم. حتی داستان پیرنگ چندان محکمی ندارد که به آن اتکا کنیم. شخصیت سرگردان علی کمکی به این رابطه های سرد و کم استوار نمی کند و تنها پیچیدگی این کلاف سردرگم را بیشتر می کند. تماشاگر حدس می زند که علی هنوز عاشق مینا است و ردپایی از این علاقه را در مینا نیز مشاهده می کند؛ در همان سکانسی که برای آب دادن به گل های علی به خانه او می رود و با لذت وسایل خانه او را نگاه می کند. ولی فیلمنامه نویسان در نهایت محافظه کاری و خود سانسوری ( که البته باید به شان حق هم داد) این رابطه دراماتیک جذاب را عقیم می گذارند و با کشاندن مینا و مرتضی به شمال و نزدیک کردن علی و آذر به هم که سرانجام آن را نیز بر عهده تماشاگر می گذارند، همه مصالح و فرصت های خوبی را که در چنته داشته اند، از بین می برند. در اینجاست که دیگر قضیه عهد و پیمان مینا با خود مبنی بر سالم ماندن آذر و نرفتن به خارج و نیز تصادف با آن گاو در جاده مه آلود شمال جذابیت چندانی ندارد. البته صحنه های درگیری فیزیکی یا لفظی شخصیت ها بسیار خوب نوشته شده که البته در اجرا بر اهمیت آن افزوده شده است. کلا فیلم از لحاظ سبک بصری و فرمی بسیار موفق است. کارگردانی حقیقی حساب شده و سنجیده است و هیچ نمایی در فیلم نمی توان یافت که شلختگی های معمول ساختاری سینمای ایران را داشته باشد. ترانه علیدوستی کاملا در جلد نقش خود فرو رفته و به کمک گریم خوبش بازی حیرت انگیزی در نقش یک زن حدودا  سی ساله به نمایش گذاشته است. افسانه بایگان نیز با ایفای نقش آذر نقطه عطف جدید و قابل اتکایی در کارنامه هنری خود -پس از کافه ستاره - رقم زده است. محمدرضا فروتن هم پس از چند بازی ضعیف و تکراری، تمام تلاش خود را کرده تا جلوه ای تازه به جنس بازی اش بدهد و در برخی سکانس ها به این امر نائل شده است. بهرام رادان که دیگر یک بازیگر تمام حرفه ای و خوش استیل است، به نقش کم رمق خود جلوه ای اندک بخشیده است. طرز راه رفتن و نوع نگاههایش به رازآلودگی روابط شخصیت ها که بخشی از آن مورد نظر کارگردان و فیلمنامه نویس بوده، کمک بسیاری کرده است. ضمن اینکه نباید از موسیقی کریستف رضاعی به راحتی گذشت که با وجود اینکه در صداگذاری استفاده چندان خوبی ازش نشده ، اما با بافت اثر همخوانی و نزدیکی دارد. طراحی صحنه و لباس امیر اثباتی نیز بسیار به چشم می آید. ضمن اینکه نباید از چهره پردازی ظریف و کار شده سودابه خسروی گذشت که نقش بسزایی در خوب در آمدن بازی هنرپیشگان داشته است.              

نشست مطبوعاتی فیلم با حضور مانی حقیقی، اصغر فرهادی، محمدرضا فروتن، ترانه علیدوستی، افسانه بایگان، مصطفی شایسته (تهیه کننده) و مستانه مهاجر (تدوینگر) و با اجرای رامتین شهبازی (منتقد و نویسنده سینمایی) برگزار شد. پیش از حاضر شدن عوامل بر پشت میز نشست، عکاسان رسانه ها ستاره ها و عوامل فیلم را لحظه ای آسوده نگذاشتند و آنها را در محاصره خود در آورده بودند. مانی حقیقی در ابتدای جلسه گفت که نمی توان فیلم را اقتباسی دانست زیرا از چند داستان آلیس مونرو ( که قرار است با ترجمه ترانه علیدوستی به زودی به بازار بیاید) برداشت هایی آزاد شده است. اصغر فرهادی نیز آغاز نگارش فیلمنامه مشترک با حقیقی را از بعد از زمان تولید چهارشنبه سوری خواند. شایسته نیز در ادامه صحبت در مورد فیلمنامه گفت که در آذر ماه 1385 فیلمنامه را دریافت کرد و آن را حاوی همان جذابیتی خواند که در موردش تصور می کرد. حقیقی در جواب سوالی در مورد انتخاب نام کنعان برای فیلم گفت که قرار شده است تا علت انتخاب این نام را فاش نکنیم و آن را به عهده بیننده بگذاریم. ترانه علیدوستی نیز علت تفاوت در جنس بازی اش را پتانسیل موجود در نقش دانست. محمدرضا فروتن پس از تشکر از مانی حقیقی و مصطفی شایسته، مراتب خوشحالی و افتخار خود را از حضور در این فیلم اعلام کرد و بازی ترانه علیدوستی را بی نظیر خواند. افسانه بایگان نیز از احساس خوشایند خود نسبت به فیلم گفت. مستانه مهاجر که از سوالتی در مورد ریتم کند تدوین و فیلم جا خورده بود گفت اصلا چنین ادعایی را قبول ندارد و خود فیلم می گوید که چه ریتمی می طلبد. او در جایی دیگر افزود که ساخت فیلم طوری بود که او نمی توانسته کار خاصی انجام دهد. حقیقی با تایید سوالی مبنی بر اینکه پایان فیلم قابل حدس بود گفت که ما حدی می زدیم که انتهای فیلم برای بیننده قابل حدس باشد! او شیوه انتخاب بازیگران را بر مبنای غافلگیری خواند و از بازی متفاوت علیدوستی تقدیر کرد. اصغر فرهادی نیز در جواب سوالی که پرسیده شده بود آیا نمی شد فیلم از زمان ورود آذر به ایران شروع گردد، گفت اگر چنین می شد آن وقت آن شخصیت پردازی مورد نظر ما که در ابتدای فیلم انجام شده در نمی آمد. نیما حسنی نسب (منتقد) نیز در یادداشتی از اولین تجربه سینمایی حقیقی پس از دو کار دیجیتالی و نیز شیوه درخشان بازی گرفتن از چهار بازیگر اصلی فیلم تقدیر کرد و به فروتن بابت بازی متفاوت اش تبریک گفت. حقیقی در ادامه در خصوص نحوه چهره پردازی فیلم گفت که ما چهره پردازمان را با تست زدن بر صورت ترانه علیدوستی انتخاب کردیم که این گزینش را مدیون هدیه تهرانی می دانیم. ترانه علیدوستی نیز در ادامه با تقدیر از گریم فیلم گفت که شکل اخم و حالت صورتش به کمک گریم در آمده است. بایگان نیز نقش آفرینی خود در این فیلم را نقطه عطف کارنامه خود خواند و حقیقی نیز با خنده و شوخی گفت که خانم بایگان را در طول فیلم بسیار اذیت کردم! حقیقی در ادامه افزود که دوست دارد تمام شکل های فیلمسازی را تجربه کند و از تجربه گرایی بیشتر از مولف بودن خوشش می آید. او در ادامه و در جواب سوالی مبنی بر نوع انتخاب بهرام رادان برای نقش علی گفت که پروسه انتخاب بازیگر برای این نقش بسیار طول کشید و از میان نزدیک به بیست بازیگر بهرام رادان انتخاب شد که توانست سکون و سکوت نقش رابه خوبی منتقل کند. او گزینه دوم برای نقش علی را علی مصفا اعلام کرد. افسانه بایگان نیز در جواب سوال آرزو فراهانی (منتقد و نویسنده) مبنی بر اینکه چطور توانسته با بیش از دو دهه بازیگری پر فراز و نشیب، خود را با نقش آفرینی در کافه ستاره و کنعان نگاه دارد، با شوخی گفت با روی زیاد و البته عشق به سینما و تماشاگرانش که با تشویق حضار روبرو شد. شایسته در پایان فیلم از محمود اربابی و بهرام رادان تشکر کرد. پس از این جلسه شلوغ  و تقریبا طولانی محمدرضا فروتن بلافاصله سالن را ترک کرد اما ترانه علیدوستی و افسانه بایگان و مانی حقیقی و مصطفی شایسته در محاصره سوالات خبرنگاران و مشتاقان قرار گرفتند و پس از ورود به سالن انتظار به سمت غرفه های مربوط به شبکه های تلویزیونی و رادیویی جهت انجام مصاحبه هدایت شدند. در این بین کمتر کسی حاضر بود که بحث و تبادل نظر درباره کنعان را رها کند و به تماشای فیلم سرزمین شب روان (ترسا پراتا)- محصول سال 2006 کشور پرتقال و موزامبیک- بنشیند. در سالن نمایش کمتر از ده تماشاگر برای دیدن آخرین فیلم بخش مسابقه بین الملل حاضر بودند. 
+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 10:19 |

 

"سوت و کورترین روز جشنواره در حضور آثار ضد جنگ"

 

(چهارمین روز جشنواره فیلم فجر در سالن منتقدان و نویسندگان مطبوعات)

 

 

 

     قابل پیش بینی بود! خیلی راحت می شد حدس زد که امروز کمتر کسی راغب است تا گذرش به سالن منتقدان و خبرنگاران بیفتد. فیلم هایی که در برنامه امروز جای گرفته بودند، به جز فیلم برایان دی پالما، اهمیت و شهرت چندانی نداشتند و همین امر سبب شده بود تا سالن نمایش و حتی سالن انتظار بیش از پیش خالی از جمعیت باشد. به طوری که تعداد افراد حاضر در هر سانس در قسمت بالکن سینما از تعداد انگشتان دو دست هم تجاوز نمی کرد.

 

     ** سانس اول: یلا (کریستیان پتزولد) : سرابی در آن سوی آب

     این ساخته کریستیان پتزولد، فیلمساز آلمانی، در بخش "در جستجوی حقیقت- سینمای معناگرا" به نمایش در آمد که استقبال چندانی از آن نشد. فیلم داستان زنی به نام یلا است که در قسمت شرقی آلمان زندگی می کند و از شوهرش جدا شده و به قصد کار وارد بخش غربی و صنعتی و تجاری آلمان می شود. او در آنجا با فیلیپ آشنا می شود و از طریق او که یک شیاد به معنای واقعی است وارد دنیای آلوده و بی رحم تجارت می شود. او در حالی که احساس می کند در حال رسیدن به آرزوهایش است، با صداهایی مواجه می شود که او را از بودن در کنار فیلیپ منع می کند. یلا از آن دسته آثاری است که بسیار معمولی جلوه می کند و تلقین های روشنفکر مآبانه کارگردان اش جذابیتی برای مخاطب ندارد. فیلم در عین حال سعی دارد مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی داخل آلمان را به خصوص در نیمه شرقی آن، که هنوز تبعات دوران سیاه و مخوف سلطه کمونیسم بر آن مشهود است، به تصویر بکشد و از تهی بودن ظاهر خوش و رنگ و لعاب و دل فریب نیمه غربی آلمان حرف بزند. اما معلق بودن فیلم این میان این تفاسیر انتقادی و پیش کشیدن مسائل ماورایی که نزدیکی چندانی با یکدیگر ندارند، تنها باعث دافعه در بیننده می شود. ضمن اینکه تکرار بیش از اندازه آن صداهای ماورایی کارکرد خود را پس از مدتی از دست می دهد و حوصله تماشاگر را سر می برد. شخصیت ها پردازش درستی ندارند و بازی نینا هاس در نقش یلا با وجود آنکه ریزه کاری هایی را رعایت کرده ، به دلایل اشاره شده، آن چنان که باید به چشم نمی آید.

 

     ** سانس دوم: چشم انداز کنگو (فیلیپ فالاردو): در جستجوی هویت گمشده

     دومین فیلم بلند سینمایی فیلیپ فالاردو در بخش مسابقه سینما بین الملل به نمایش در آمد. فیلم داستان مردی میانسال به نام میشل است که همسری کنگویی دارد و روزی از طریق پدرش می فهمد که او در کودکی به فرزند خواندگی قبول شده و در واقع در اصطبلی در کبک به دنیا آمده است. میشل برای یافتن هویت واقعی خود سفری را آغاز می کند و در میان راه با آدمی به نام لویی آشنا می شود که شباهت زیادی به او دارد و ضمن اینکه همانند او در یک تاریخ به دنیا آمده است. کارگردان داستان به ظاهر ساده و بارها گفته شده خود را در قالب یک درام کمدی عرضه می کند و با تمهیدات بصری همانند تکنیک های تدوینی و استفاده از دوربین روی دست سعی می کند که بر روایت مغشوش فیلم لباسی متفاوت بپوشاند. داستان فیلم آن قدر چند پاره و حتی در لحظاتی غیر قابل باور است که تماشاگری که تاب دنبال کردن آن را تا انتها داشته باشد، این اثر فالاردو را خیلی زود به دست فراموشی می سپارد. مشخص نیست که چرا چنین فیلم های سبک و بی مایه ای سر از بخش مسابقه بین الملل چشنواره ما در آورده است؟

     نشسست پرسش و پاسخ فیلم با حضور اشکان راد (منتقد و نویسنده سینمایی) و رامتین شهبازی (منتقد سینما) برگزار شد. اشکان راد تم اصلی فیلم را همانند بسیاری از فیلم های تاریخ سینما جستجو برای یافتن هویت خواند و در جایی دیگر بیان داشت که فیلم می خواهد زندگی دو برادر را از دو زاویه مختلف نشان دهد. اما مشکل اینجاست که تفاوت نگره ها چندان عریان نمی باشد. رامتین شهبازی نیز فرم گرایی کارگردان و استفاده از دوربین روی دست را برای گزارشی جلوه دادن فیلم کارکردی نامانوس برای داستان بسیار ساده فیلم دانست. او تدوین و دکوپاژ فیلم را مدرن ارزیابی کرد و آن را فراتر از ساختارهای کلاسیک خواند و به حساب جسورانه عمل کردن فیلیپ فالاردو گذاشت.

 

     ** سانس سوم : غیر قابل انتشار (برایان دی پالما): متفاوت و کمی تکان دهنده

     برایان دی پالما را تمام سینما دوستان می شناسند و ذکر کارنامه نسبتا پربار و درخشان اش کاری بیهوده است. او در سی و هفتمین ساخته سینمایی اش به سراغ یک واقعه تکان دهنده رفته است و بیشتر از آنکه در این بازسازی سعی در ایجاد شکلی دراماتیک و سینمایی داشته باشد، به تجربه گرایی روی آورده است و به سبک فیلمسازان آماتور و تازه نفس، قالب مستند داستانی را انتخاب کرده است. دی پالما در این فیلم نیمه گزارشی- داستانی ماجرای هتک حرمت یک دختر پانزده ساله عراقی را به وسیله سربازان آمریکایی بازسازی و به تصویر کشیده است. فیلم کاملا در راستای مخالفت با سیاست های جنگ طلبانه سردمداران آمریکا در عراق قرار دارد و البته در این بین سعی می کند تا لحن اش بیش از اندازه شعاری و تاریخ مصرف دار نباشد که بسیاری از صحنه ها و دیالوگ های فیلم، خواسته یا ناخواسته، این هدف را نقض کرده است. تیتراژ ابتدایی فیلم اشاره ای به این ماجرای هولناک  پر سر و صدا می کند و به نوعی اظهار می دارد که قرار است شاهد آن ماجرای واقعی و تکان دهنده باشیم و سپس بر روی بسیاری از حروف این نوشته خط سیاهی کشیده می شود که کنایه از سانسور این واقعه به وسیله محافل و شبکه های خبری است. فیلم بیشتر از نگاه دوربین کاراکتر انجل سالازار ملقب به سالی روایت می شود که علاقه بسیاری به فیلمسازی دارد. در همان ابتدای فیلم رنو بلیک، یکی از شخصیت های اصلی رو به دوربین سالی با تنفر و تمسخر می گوید که اولین قربانی، حقیقت خواهد بود. دی پالما در قالب این جمله ها و یک سری تصاویر تنفر و انزجار خود را از جنگ عراق نشان می دهد. تحقیر عراقی ها در ایست بازرسی، بچه های عراقی که توسط یک گروهبان سیاهپوست آمریکایی " کوتوله های علی بابا" خطاب می شوند، گفتار روی یکی از صحنه ها که اعلام می کند از 200 نفری که در ایست های بازرسی کشته شده اند تنها 60 نفرشان عضو گروه های مسلح  شورشی بوده اند، زنی که در آستانه وضع حمل در اثر شلیک سربازان در ایست بازرسی کشته می شود، ابراز دل تنگی و گریه همسر یکی از سربازان در یکی از سایت های اینترنتی مربوط به خانواده نظامیان آمریکایی حاضر در عراق، اظهار بیزاری یک دختر آمریکایی در یکی از سایت های اینترنتی نسبت به عاملین واقعه تجاوز به دختر عراقی همه نمونه هایی هستند که خشم و انتقاد مستقیم و بی واسطه کارگردان را به تماشاگر منتقل می کنند و فیلم را تا آستانه یک اثر مستند و آماتورگونه ضدجنگ تنزل می دهد. اما در روی دیگر سکه دی پالما هوشمندی خود را به کار می برد و به وضعیت اسف بار سربازان آمریکایی نگاهی غم خوارانه می اندازد و در عین حال می کوشد شکلی داستانی ودراماتیک به ماجرای پیش آمده بدهد و با کشمکش میان سربازان تماشاگر را درگیر درام اثر کند. بهترین نمونه تصویری از همدردی دی پالما با سربازان کشورش در صحنه محاصره یک عقرب در میان خیل عظیم مورچگان آمده است که می توان جان مایه مورد نظر کارگردان را از خلق این فیلم در آن مشاهده و خلاصه کرد. رفتن گروهبان سیاهپوست روی مین کاشته شده توسط مبازران مسلح، دزدیده شدن یکی از سربازان و نمایش سر بریده شده او در سایت اینترنتی متعلق به گروههای مسلح، تلاش مذبوحانه بلیک در اواخر فیلم و در طول بازجویی برای شانه خالی کردن از زیر بار اتهام با سر دادن شعارهایی دیکته شده مبنی بر اینکه باید عراقی ها را کشت و مورد آزار و اذیت قرار داد تا امنیت آمریکا برقرار باشد، گریه و اعتراف مک کوی، یکی از سربازان، در مقابل دوربین (در پایان فیلم) و در جشنی که به اصطلاح برای یک قهرمان از جنگ برگشته گرفته شده ، مثال هایی هستند که تعادل نسبی را میان شعارهای تکراری ضد جنگ با نگاه دلسوزانه به اوضاع و احوال اسف بار نظامیان آمریکایی مستقر در عراق برقرار می کنند و فیلم را از خطر سقوط مصون می دارند. نقش آفرینی هنرپیشگان اصلی به خاطر حضور در تآترهای برادوی اندکی اغراق آمیز به نظر می رسد اما انتخاب لوکیشن ها و نوع فضاسازی دی پالما و استفاده صحیح و کاربردی از حرکات دوربین متناسب با تنش موجود در سکانس ها ( به خصوص در فصل حمله شبانه سربازان به خانه و هتک حرمت از دختر) وزنه هایی سنگین برای با ارزش شدن فیلم محسوب می شوند. فیلم که خارج از مسابقه بخش بین الملل جشنواره به نمایش در آمد، با آنکه یکی از آثار جنجالی سال به شمار می آید و نام کارگردان مطرحی پشت سرش است، تنها پذیرای عده ای در حدود پنجاه نفر از منتقدان و مطبوعات بود که باز هم جای بس شگفتی دارد.

     نشست نقد و بررسی فیلم "غیر قابل انتشار" با حضور حمیدرضا مدقق (خبرنگار و نویسنده) و سعید مستغاثی (منتقد و نویسنده سینمایی) برگزار شد. در ابتدای این جلسه مدقق به پیش زمینه ساخت این فیلم اشاره کرد و اظهار داشت که شرکت اچ دی از دی پالما خواسته بود تا فیلمی بسازد که سقف هزینه آن پنج میلیون دلار باشد و دی پالما که تحت تاثیر ماجرای هتک حرمت دختر پانزده ساله عراقی قرار گرفته بود، این فیلم را در اردن با همان بودجه مورد نظر مقابل دوربین برد که در جشنواره ونیز سال گذشته خوش درخشید. البته فیلم در آمریکا تنها در پانزده سینما اکران شد و شصت و پنج هزار دلار فروش کرد و در بازارهای جهانی به فروش اندک دویست و بیست هزار دلار دست یافت. سعید مستغاثی نیز برایان دی پالما را یکی از پنج غول بزرگ سینمای نوین هالیوود خواند و فیلم " غیر قابل انتشار " و " در دره الا" را جسورانه ترین فیلم هایی معرفی کرد که در مورد جنگ عراق ساخته شده است. او در جواب سوال مدقق که چرا فیلم های ضد جنگی از این دست به فروش خوبی دست پیدا نکرده اند، بیان داشت که به دلیل تبلیغات نه چندان مناسب اینگونه فیلم ها و حاکمیت مطلق رسانه های بزرگ در آمریکا و جهان که توانایی مطرح کردن فیلمی را بیش از اندازه قابلیت هایش و نیز کنار گذاشتن فیلمی ارزشمند را دارند، از عوامل ناکامی چنین فیلم هایی خواند. در ادامه مدقق از برخی جبهه گیری ها در داخل آمریکا علیه فیلم یاد کرد و اینکه حتی یک سایت اینترنتی برضد فیلم راه اندازی شده است. مستغاثی نیز در پایان نگاه دی پالما را به سربازان امریکایی در عراق غم خوارانه و گرفتار خواند و احتمال دلیل ساخت این فیلم را به خاطر بیرون رانده شدن دی پالما از هالیوود رد نکرد. مدقق در پایان بخشی این نشست بخشی از نقد احساسی یک بیننده عراقی را بر فیلم خواند که به این اثر دی پالما ده ستاره داده بود! 

   

     ** سانس چهارم : کارت شناسایی : گمنام و ...!

     این فیلم که محصول سوریه است به جای فیلم زندگی در ترس (بوی تاک چوپن) از کشور ویتنام در بخش "جلوه گاه شرق-  مسابقه سینمای آسیا" به نمایش در آمد که هیچ مشخصاتی از عوامل سازنده آن در اختیار نبود. فیلم به دلیل سبک آماتوری و نازل اش تنها برای چند دقیقه قابل تحمل بود. تنها نکته قابل اشاره فیلم کارت شناسایی حضور بازیگر زن فیلم بازمانده (سیف الله داد) در آن بود. شاید حکمتی در پس حضور این نوع فیلم ها در جشنواره وجود دارد که ...!

 

     ** سانس پنجم : در دره الاه (پل هگیس) : سوار بر موج ضد جنگ طلبی

     پل هگیس که در سه سال اخیر به خاطر نگارش فیلمنامه فیلم محبوب میلیون دلاری (کلینت ایستوود) و ساخت فیلم تصادف جایزه اسکار را از آن خود کرده بود، آخرین ساخته اش در ادامه موج ایجاد شده ضد جنگ در آمریکا ساخته شده است و البته فیلم خوبی از کار در آمده است. فیلم به جای فرزند خاک (محمد علی آهنگر) ، که به دلیل آماده نبودن زیرنویس اش به نمایش در نیامد، اکران شد. " در دره الاه" داستان هنک دیرفیلد (تامی لی جونز)، یک بازنشسته جنگ ویتنام، است که به او اطلاع می دهند پسرش که در عراق خدمت می کرده، ناپدید شده است. او برای یافتن حقیقت به فورت راد سفر می کند و درخلال تحقیقاتش با یک بازرس زن پلیس به نام امیلی سندرز ( با بازی چارلیز ترون) آشنا شده و کم کم سر از راز وقایع تلخ و تکان دهنده ای بر می دارد. فیلم یک اثر نمونه ای و خوب هالیوودی است که با گره گشایی هایش بیننده را با خود همراه می کند. البته فیلم با لحن نیمه معمایی اش گوشه چشمی هم به تریلرهای تماشاگرپسند روز هالیوود داشته است. اما بدون شک عامل اصلی موفقیت فیلم بازی قابل توجه تامی لی جونز است که نامزدی اسکار را نیز برایش به همراه داشته است.

 

     ** سانس ششم : فاصله تا خوشبختی (مایکل جیمز رولند): حرکت در مسیر الگوی فیلم های جاده ای

     این فیلم که محصول سال 2007 استرالیا است و در بخش مسابقه سینمای بین الملل به نمایش در آمد، داستان عده ای پناهنده خارجی را در سال 1990 روایت می کند که با قایقی اندونزیایی در سواحل استرالیا پیاده می شوند. اما در بدو ورود می فهمند که قاچاقچیان انسان رهایشان کرده اند و پس از دستگیری عده ای از آنها، سه تن موفق به فرار می شوند و سفری را در حالی آغاز می کنند که یک گروه نظامی ارتشی در تعقیب آنها قرار دارد. فیلم با مد نظر قرار دادن چشم اندازهای زیبای استرالیا که به مدد قاب بندی های خوب جف برتن، مدیر فیلمبرداری اثر، و بهره گیری از شخصیت پردازی های قابل تحمل فیلمنامه نویسان و طنز نهفته و جاری در روح اثر که متضاد با طبیعت خشن داستان است،توانسته گلیم خود را از آب بیرون بکشد و شکل و صورت اثر جاده ای قابل تحملی با پیرنگ کهن الگوی تحول در سفر را به خود بگیرد.  

 

     *** حاشیه ها :

     * بولتن شماره پنج جشنواره که باز هم در تیراژ کم توزیع شد، گزارش هایی از جلسات مطبوعاتی روز سوم جشنواره را ارائه کرده بود. این نشریه روزانه خبر جایگزینی دکتر حسن بلخاری (مدرس و کارشناس سینما) را به جای سید مهدی شجاعی در بخش داوری مسابقه سینمای آسیا اعلام کرد. همچنین خبری از مراسم اختتامیه بخش بین الملل جشنواره در بعدازظهر روز هفدهم بهمن ماه در مجموعه فرهنگی هنری آسمان به چاپ رسیده بود. یکی از گفتگوهای این شماره بولتن جشنواره اختصاص به مصاحبه با دکتر محمد آقا قوام، عضو هیات مدیره بنیاد سینمایی فارابی، داشت که در آن از حفظ شان جشنواره و تدوین برنامه برای جشنواره سال آینده صحبت به میان آمده است. همچنین گفتگویی با محمدعلی آهنگر، کارگردان فیلم فرزند خاک، در این شماره از نشریه جشنواره به چاپ رسیده بود. در بخشی دیگر از این بولتن مروری اجمالی بر کارنامه نیکیتا میخالکوف انجام شده است. همچنین یک گفتگوی مفصل با دکتر مجید شاه حسینی، دبیر جشنواره و مدیر عامل بنیاد سینمایی فارابی، انجام شده است که تیتر آن به نقل از دکتر شاه حسینی از این قرار است : " سینما یکی از ارکان امنیت ملی است."

     * دیروز در سایت جشنواره از جلسه پرسش و پاسخ فیلم "غبار جنگ" گزارشی منتشر شد. در این نشست که حمیدرضا مدقق عهده دار اجرای آن بود، ژانت لانگ، جیمز بلانگ و مالکوم لوین نویسندگان کتاب "غبار جنگ" حضور داشتند و به بیان دیدگاههایشان پرداختند و از برخوردهای متناقضی که در آمریکا با فیلم و کتاب غبار جنگ شده است، صحبت کردند.

     * خبر خوشحال کننده اینکه سینما آزادی به احتمال قریب به یقین کار خود را از روز هفدهم بهمن با نمایش فیلم های بخش مسابقه و مهمان سینمای ایران آغاز خواهد کرد و گویا داوران این بخش که ابتدا قرار بوده فیلم ها را در این سینمای خاطره انگیز به تماشا و قضاوت بنشینند، به سینما جمهوری می روند و سینما آزادی در خدمت عموم علاقه مندان خواهد بود. امیدواریم که این خبر صحت داشته باشد و بار دیگر شاهد آن صف های طویل مقابل سینما آزادی باشیم.

     * آخرین خبر جالب و به روز شده در سایت جشنواره اینکه معاونت امور سینمایی و سمعی و بصری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با عدم تحقق وعده های مسئولان شرکت های "ایران خودرو" و "سایپا" ، راساً جوایز برگزیدگان جشنواره بیست و پنجم فجر را اهدا می‌کند. تبریک به برگزیدگان سال پیش جشنواره!

     * روز چهارم چشنواره از لحاظ میزان عدم استقبال خبرنگاران و منتقدان در میان چهار روز اول جشنواره رکورددار بود! این در حالی است که وضعیت صف های مقابل سینماهای مردمی نیز چندان جالب توجه نبود و تنها سینما عصرجدید به دلیل نمایش فیلم کنعان در سانس سوم پذیرای تماشاگران بیشمار جشنواره رو بوده است، به طوری که انتهای صف مشتاقان تماشای فیلم به داخل خیابان وصال رسیده بود.

    * نمایش استشهادی برای خدا (علیرضا امینی) و کنعان (مانی حقیقی) در روز پنجم جشنواره قطعا یخ سالن منتقدان و خبرنگاران را آب خواهد کرد.
+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 10:3 |

 

"دوازده" برتر از هر دوازده فیلم نمایش داده شده!

 

(گزارش سومین روز جشنواره فیلم فجر در سالن مطبوعات)

 

 

 

 

     نوشتن در مورد اینکه چرا منتقدان و نویسندگان و خبرنگاران از روز سوم جشنواره هم استقبال چندانی نکرده اند، دیگر به غرولندی بیهوده می ماند که جز کلافه کردن خوانندگان محترم کارآیی دیگری ندارد! قطعا علاقه مندان به چشنواره خود در مقابل سینماهای مردمی نیز با منظره خلوتی تعجب برانگیز جلوی سینماها و عدم وجود آن صف های طولانی و جالب توجه همیشگی روبرو شده اند. کاش مسوولین محترم جشنواره نیز به دلایل عدم استقبال مردم و منتقدان از سانس های جشنواره اندک توجهی می کردند. گمان نمی رود که پاسخ این پرسش دشوار باشد؟! شاید با حل این معمای نه چندان پیچیده سال های آینده جشنواره از همان روز اول حال و هوای دیگری، لااقل در مایه های سال های گذشته ، باشد. تنها باید نشست و چشم امید به پنج روز دوم جشنواره داشت که بدون شک با این وضعیت فعلی تفاوت های بسیاری خواهد داشت. پس فعلا تحمل می کنیم و به روز سوم چشنواره در سالن منتقدان و نویسندگان سینمایی نگاهی اجمالی می اندازیم. 

 

     **سانس اول: یه یاد خودم (ساوریو کوستانزو) : اندر احوالات تلاش برای تغییر و تحول روحی و  معنوی!

      فیلم "به یاد خودم" محصول سال 2007 ایتالیا است که در بخش "درجستجوی حقیقت- مسابقه سینمای معناگرا" شرکت کرده است. فیلم داستان جوانی به ظاهر موفق به نام آندره آ است که به دلیل روزمرگی های زندگی به ظاهر پر زرق و برق اش یک دوره تعلیمی مذهبی را شروع می کند و به سمت کشیش شدن می رود و در این بین با آدمهای جور واجوری نشست و برخاست و زندگی می کند و در خلق و خو و رفتارهای آنها دقیق می شود و در نهایت به دلیل درماندن در گرفتن پاسخ اش، به مانند بسیاری از افراد دیگر پیش از خود، صومعه را ترک می کند. فیلم با اینکه کارگردانی نسبتا خوب و شاخصی دارد و بازی هنرپیشگان اصلی اش به دل می نشیند، اما پاسخ درستی به معضل ایمان در جوامع امروز بشری نمی دهد و کاراکترهایش را در بلاتکلیفی رها می کند. البته این اثر کوستانزو که پیش از ان یوزپلنگ طلایی جشنواره ونیز را نیز به دست آورده، خالی از نکات قابل توجه نیست. یکی از نقاط قوت فیلم شیوه فیلمبرداری و نورپردازی ماریو آمورا (مدیر فیلمبرداری فیلم) است که حس راز آمیزی ایمان و رستگاری را با فضای گوتیک گونه صومعه پیوند غریبی داده است. ضمن اینکه نباید از موسیقی فیلم که کمک خوبی به حاشیه صوتی آن کرده، به راحتی گذشت.

    اولین  نشست پرسش و پاسخ فیلم در روز سوم جشنواره مربوط به فیلم "در میان ابرها" (روح الله حجازی) بود که در آخرین سانس روز قبل به نمایش در آمده بود. در این جلسه روح الله حجازی (کارگردان) ، محمدرضا گوهری (فیلمنامه نویس) ، افشین هاشمی (بازیگردان) ، فرشاد محمدی (مدیر فیلمبرداری) و علی صمدپور (سازنده موسیقی متن فیلم) حاضر شدند که از این حیث تا به امروز " در میان ابرها" رکورد دار پرمهمان ترین جلسه است! حجازی در این جلسه از سختی های کار خود به عنوان اولین فیلم بلند سینمایی اش گفت و اینکه بازیگران معمولا به کارگردان های تازه کار اعتماد چندانی ندارند و همچنین امکانات کمی در اختیار فیلمسازان جوان قرار می گیرد. با این حال او از نتیجه زحمت خود اظهار رضایت کرد. محمد رضا گوهری نیز در ادامه جلسه اظهار داشت که چند طرح پرا کنده در دست داشته اند و زمانی که به آبادان سفر کردند، قصه این فیلم قطعی شد. البته در اصل سفری که گروه به مرز شلمچه داشتند و از آنجا قصه این فیلم آغاز شد. افشین هاشمی نیز به گفتگو پرداخت و افزود که که جنس کار بازیگر چهره نمی طلبید، ضمن اینکه برای نقش نورا الناز شاکردوست بسیار مناسب بود. او تمام بازیگران فیلم را از بچه های تاتر معرفی کرد و خبر مربوط به استفاده از نابازیگر را که در زمان تولید فیلم در مطبوعات به چاپ رسیده بود، مورد انتقاد قرار داد. الناز شاکردوست نیز از بازی خود در این فیلم ابراز رضایت کرد و شیوه برخورد با نقش خود را عاشقانه توصیف کرد. در ادامه شاکردوست از این موضوع که او را بازیگری متعلق به سینمای بدنه می دانند،  ابراز دلخوری کرد. همچنین علی صمدپور ساخت موسیقی متن برای فیلم " در میان ابرها" را تجربه ای جالب توصیف کرد و آن را ماحصل پلی ارتباطی میان موسیقی ایرانی و عربی خواند.

 

     ** سانس دوم : دوازده (نیکیتا میخالکوف) : چه باید کرد ؟

     امسال در جشنواره شاهد بزرگداشت نیکیتا میخالکوف، فیلمساز بزرگ سینمای روسیه، بودیم. فیلم "دوازده" آخرین ساخته این فیلمساز است که در روز سوم جشنواره در بخش مسابقه سینمای بین الملل به نمایش در آمد. دوازده اقتباسی از دوازده مرد خشمگین (سیدنی لومت- 1957) است. فیلم کلاسیک لومت خود اقتباسی از فیلمنامه و نمایشنامه ای به همین نام نوشته رجینالد رز بود. حال میخالکوف با تجربه این نمایشنامه را دستاویز کار خود قرار داده است و آن را در فضایی روسی به بهترین شکل ممکن به تصویر کشیده است و فیلمی تاثیرگذار را خلق کرده که بدون شک تا به امروز بهترین و قابل تحمل ترین فیلم به نمایش در آمده در جشنواره به حساب می آید. در روایتی که میخالکوف از نمایشنامه معروف رجینالد رز ارائه می کند، یک جوان اهل چچن متهم به قتل پدرخوانده روسی اش که افسر سابق ارتش بوده، می شود و حال یازده آدم معمولی به عنوان هیات منصفه باید در مورد حکم حبس ابد او و یا بی گناهی اش تصمیم بگیرند که یکی از آنها با مطرح نمودن اینکه این جوان می تواند بی گناه باشد، بقیه را نیز وارد بحث و مجادله می کند و بدین شکل کشمکش ها میان این افراد ادامه پیدا می کند تا اینکه همگی متفق القول، با استناد به شواهد، حکم بر بی گناهی او می دهند. چیزی که در این میان ارزش فیلم را بالا برده است، بومی سازی فضاها ، شخصیت ها و نوع رفتار و روابط شان است که به دل تماشاگر می نشیند. اینکه به دلیل تعمیرات و زیباسازی سالن دادگاه، افراد هیات منصفه باید در سالنی ورزشی به شور بنشینند، ایده ای لطیف و بسیار خوب از سوی کارگردان و فیلمنامه نویسان است که عرصه را برای آزادی عمل شخصیت ها در به دست گرفتن جلسه برای دقایقی آماده می کند. تنها ایرادی که به فیلم وارد است زمان نسبتا طولانی آن است و اینکه فلاش بک های فیلم در مورد وقایع کودکی جوان چچنی متهم به قتل تنها بهانه ای برای تنفس تماشاگر و بیرون راندن او از فضای بسته سالن ورزشی است. البته در این فلاش بک ها از لحاظ زمینه چینی های مورد نظر کارگردان در جهت ایجاد حس خشونت در جوان و ارائه شعارهایی در مذمت خشونت و جنگ اندکی کارآیی می توان دید. متهم در کودکی با شبه نظامیان جدایی طلب چچنی برای دقایقی همراه می شود و با آنها به رقص و پایکوبی می پردازد و حتی برای اولین بار چاقویی شبیه به آلت قتاله را در دست می گیرد. پدرخوانده اش در کودکی برای جلب توجه او یک تانک اسباب بازی ( به عنوان نمادی از جنگ) خریده است و همچنین او لحظات مخوفی را زیر آتش رگبار میان نیروهای ارتش روسیه و جدایی طلبان چچنی و نیز بودن در کنار جنازه های تکه تکه شده کشته های جنگ گذرانده است. این بسترسازی ها بسیار دراماتیک و در عین حال تصویری و موجز است اما مشکل اش در اینجاست که همخوانی چندانی با روند داستان اصلی ندارد و تنها پاساژی میان فصل های سالن شور به حساب می آید. اما اگر بخواهیم بر عملکرد کاراکترهای عضو هیات منصفه و وقایع جلسه تمرکز کنیم قطعا با نقاط قوت بسیاری روبرو می شویم. شخصیت ها ابتدا بیشتر به تیپ می مانند اما در ادامه کارگردان با هوشمندی بخشی از جلسه و زمان فیلم را به دست آنها می سپارد و با موشکافی در گذشته شان و بیرون کشیدن درونیات آنها بعدی شخصیتی به کاراکترهایش می دهد. در عین حال میخالکوف بی تفاوتی و پیش داوری برخی از این آدمها را به پای دید نژاد پرستانه نسبت به چچنی ها و اقوام قفقاز می گذارد. اینکه آدمها می توانند حتی با موضوعاتی بسیار مهم (نظیر تصمیم گیری در مورد سرنوشت یک انسان) احساسی برخورد کنند، انتقاد ریزبینانه دیگری از سوی کارگردان است که نمونه خوب اش را در شخصیت آن تهیه کننده تلویزیونی شاهد هستیم که به شدت بنده حزب باد است. از دیگر نقاط قابل اتکای فیلمنامه اینست که بر خلاف فیلم های هالیوودی از این دست، هیچ یک از شخصیت ها برتری خاصی نسبت به بقیه ندارد و در واقع بین آنها قهرمانی نمی توان یافت. اگر هشتمین عضو هیات منصفه بقیه اعضای جلسه را در ابتدا متقاعد می کند که به سرنوشت آن جوان بیشتر دقت کنند، دلیلی نمی شود که او را قهرمان قصه بدانیم یا آن راننده تاکسی را به خاطر دیدگاه تنفرآمیزش نسبت به چچنی ها در قطب منفی قرار دهیم. حتی می بینیم که این آن نقاش مسن (با بازی خود نیکیتا میخالکوف) است که در انتها همه را به زیر سیطره شخصیتی خود در می آورد. در پایان وقتی همه در مورد آینده و چگونگی حمایت و مسوولیت جوان پس از آزادی اش، شانه خالی می کنند، دیگر باید پذیرفت که کارگردان و فیلمنامه نویسان در خلق کاراکترهایی ملموس و واقعی- کسانی شبیه خودمان- نهایت ذوق و سلیقه را به خرج داده اند. اجرای هنرپیشگان با توجه به میزان حجم نقش هایشان جالب توجه است و موسیقی ادوارد آرتمیف به انتقال صحیح حس صحنه ها به بیننده کمک بسیار بزرگی می کند. یکی از جالب ترین صحنه ها در ابتدای فیلم رقم می خورد جایی که لیوان حاوی رای محکومیت جوان رقص کنان روی میز و میان دست افراد به این طرف و آن طرف می رود و تماشاگر را در مفهوم سرنوشت محتوم آدمها به فکر وا می دارد. از دیگر سکانس های جالب توجه فیلم " دوازده" بازسازی صحنه قتل توسط افراد هیات منصفه است که سوای طنز ظریف و پنهانی که با خود به همراه دارد، از ریتمی قابل ملاحظه برخوردار است که می توان آن را محصول مشترک دکوپاژ و میزانسن عالی میخالکوف و تدوین بی نظیر آندری زایزسف و انزو منیکونی دانست. فیلم دارای برخی نمادپردازی ها نیز است که از آن جمله می توان به پیانوی محبوس در قفس قفل شده و پرنده گرفتار در سالن اشاره کرد (البته رهایی پرنده پس از دادن حکم به آزادی پسر اندکی گل درشت و کلیشه ای به نظر می رسد). در هر حال پایان فیلم را نباید چندان خوش دانست و بهتر است به حرف آن نقاش فکر کرد که اگر آن جوان در زندان برای همیشه بماند، می تواند بیشتر از زمانی که در بیرون زندان در سرگردانی و آوارگی به سر خواهد برد، دوام بیاورد. در پایان فیلم یک نوشته تامل برانگیز با این مضمون می آید : " قانون بالاتر از همه چیز است. اما وقتی رحم و شفقت بالاتر از قانون قرار می گیرد، چه باید کرد؟ "  به راستی چه باید کرد؟ فیلم دوازده خستگی دیدن فیلم های غیرقابل تحمل این چند روزه را از تن به در برد. ضمن اینکه باید بار دیگر باید به سالن خالی از انبوه تماشاگر در حین نمایش این فیلم درخشان باید حسرت خورد.

     به دلیل زمان بالای فیلم دوازده و مواجهه با سانس بعدی نمایش فیلم جلسه نقد و بررسی آخرین ساخته نیکیتا میخالکوف برگزار نشد.

 

    ** سانس سوم: باد در علفزار می پیچد (خسرو معصومی) : پایانی نه چندان دلچسب بر یک سه گانه

    خسرو معصومی پس از ساخت " رسم عاشق کشی" و " جایی در دور دست" تریلوژی خود را در باب جنگل های برفی شمال و قاچاق چوب و عشق میان یک دختر و پسر در طبیعتی خشن و بکر با ساخت فیلم " باد در علفزار می پیچد" به پایان برد. فیلم در ادامه همان نگاه معصومی قرار دارد و قرار است به تماشای همان آدمها، فضاها و داستان ها بنشینیم و چیز تازه ای را شاهد نباشیم. فیلم داستان دختری به نام شوکا (الناز شاکردوست) است که به دلیل از کار افتادگی پدرش، در فشار تن دادن به ازدواج با شکرالله (کوروش جویباری)- پسر کند ذهن نصیر (جمال اجلالی) که مافیای چوب منطقه زیر نظر اوست، قرار می گیرد. از طرفی عشقی میان او با جلیل (حسین عابدینی) که شاگرد خیاطی ماهر به نام رفیع (رضا ناجی) است، پدید می آید. تماشاگری که دو فیلم قبلی از تریلوژی معصومی را دیده باشد، در همان دقایق ابتدایی همه چیز به نظرش آشنا و حتی تکراری می نماید. پس از آگاهی بیننده از قرار ازدواج اجباری شکرالله با شوکا و ورود جلیل به روستا می توان حدس زد که قرار است شاهد مثلثی عشقی باشیم که البته در اینجا اضلاع آن، قدرت و جذابیت دراماتیک چندانی ندارند. معصومی بار دیگر پرداخت صحیح کاراکترها را فدای تیپ سازی های متداول و عامه پسند کرده است تا بتواند درام بالقوه جذابش را پیش ببرد. حسین عابدینی همان شخصیت فیلم های مجیدی و سرباز فیلم رسم عاشق کشی است. مائده طهماسبی که انگار از دل فیلمفارسی های اخلاقی دهه سی آمده است و بدطینتی او در جاهایی از فیلم کمی آزار دهنده است. جمال اجلالی ادامه دهنده راه عباس امیری در "جایی در دور دست" است و رضا ناجی نیز چیزی بیش از نقش هایش در فیلم های مجیدی ارائه نمی کند. بازیگر نقش یحیی نیز مجبور است همان فیگورهای کاراکترهای مشابه اش را در دو فیلم قبلی معصومی، بی هیچ کم و کاستی، تکرار کند. پس وقتی شخصیت ها پردازش چندان خوبی ندارند و داستان نیز بارها و بارها به شیوه های گوناگون گفته شده است، باید بنشینیم و به مزه پرانی های حسین عابدینی و رضا ناجی بخندیم و بار دیگر شاهد لانگ شات هایی زیبا از تپه های و راه ها و جنگل های پوشیده از برف و صحنه های گشت و گذار دو عاشق در زیر ریزش برف از روی برگ درختان ( که به عینه تکرار سکانسی مشابه در رسم عاشق کشی است ) باشیم و به این امید فیلم را تا پایان تحمل کنیم تا شاید با یک پایان غافلگیر کننده ، تراژیک و ماندگار- به مثابه رسم عاشق کشی- مواجه شویم که چنین نیز نمی شود و تنها چیزی که می ماند لذت نگاه زیبای آمیخته به عشق و بدرقه و حسرت شکرالله به دو عاشق است که به کل فیلم می ارزد. بازی ها- سوای ضعف شخصیت پردازی- قابل تحمل است و الناز شاکر دوست در لحظاتی توانسته است از پس اجرای درست نقش اش برآید. ضمن اینکه زوج حسین عابدینی و رضا ناجی هم می توانند در افزایش فروش فیلم در زمان اکران کمک شایانی به حساب بیایند. به هر حال "باد در علفزار می پیچد" در مقام مقایسه، در رده ای بالاتر از جایی در دور دست قرار می گیرد اما نمی تواند موفقیت رسم عاشق کشی را تکرار کند ، زیرا خود به تکرار آن بر آمده است.

     جلسه پرسش و پاسخ فیلم "باد در علفزار می پیچد" نسبت به سایر جلسات مطبوعاتی کمی شلوغ تر بود. این نشست با حضور خسرو معصومی (کارگردان) ، الناز شاکردوست، حسین عابدینی، کوروش جویباری، فتح الله جعفری جوزانی (تهیه کننده) ، هومن معصومی (طراح صحنه و لباس) و با اجرای جلیل اکبری صحت (منتقد و نویسنده سینمایی) انجام شد. خسرو معصومی از زمانی گفت که در دهه شصت و در حدود بیست و شش سال قبل فیلم "دوران کودکی" را ساخته بود که به دلیل تلخ بودن توقیف شد. او در ادامه افزود که در آن زمان امیر نادری عکسی به او نشان داد و از او خواست که با الهام از آن فیلمی بسازد.او پس از آن دوران سربی را ساخت که به دلیل فضای سیاه و تلخ اش مورداستقبال قرار نگرفت. او در ادامه افزود داستان هایی که در این تریلوژی اش می سازد در منطقه ای ثابت است که اهالی آن زیر دست مافیای چوب به سختی روزگار می گذرانند. در اداه جلسه حسین عابدینی که مورد آماج مزه پرانی های جناب مجری قرار گرفته بود، گفت که منتظر سیمرغ بعدی اش است! الناز شاکردوست نیز کاراکتر شوکا را بسیار دور ازشخصیت های قبلی اش دانست و گفت که د ابتدا بسیار تلاش کرده تا برای به دست آوردن نقش توانایی های خود را به خسرو معصومی ثابت کند. جوزانی نیز در جواب سوالی گفت که فیلم هایی که در دفتر جوزان فیلم تهیه می شود هیچگاه نگاهی صرف به مقوله گیشه نداشته اند و البته در این فیل مخاطب هم مدنظر بوده است. در ادامة این نشست نسبتا طولانی خسرو معصومی از سیستم بد صدای سینما صحرا ابراز گله مندی کرد و گفت صدای این فیلم آن چیزی نیست که شما شنیده اید! او همچنین افزود هرگاه در طول جشنواره ها فیلم هایش در این سالن به نمایش در می آید دچار استرس و تشویش می شود! او همچنین در جواب این سوال که چرا پایان فیلمش را تلخ انتخاب نکرده، گفت : " که دو سال قبل درجشنواره فلم پلیس دو نفر که در هشتاد دقیقه از فیلم "رسم عشق کشی" به روابط دو شخصیت اصلی آن خندیده بودند، با دیدن پایان فیلم شوکه شدند و یقه من را چسبیدند و به من اعتراض کردند که تو حق نداشتی عاشق فیلمت را به کشتن می دادی! و از آن به بعد بود که تصمیم گرفتم پایان فیلم هایم را تعدیل کنم."  همچنین کوروش جویباری در جواب سوال مجری گفت که نقشش را خیلی دوست دارد و علی رغم اینکه خیلی سخت بود و برف می بارید عاشق نقشش شده  بود. او از خسرو معصومی تشکر کرد که با تشویق حضار روبرو شد. او که به خوبی کنترل جلسه را در دست گرفته بود از حاضرین خواست تا پدر و مادرش را نیز تشویق کنند که افراد حاضر در سالن نیز خواسته او را بی جواب نگذاشتند. جویباری در جواب سوال مجری عشق را رنگ سفید توصیف کرد. همچنین هومن معصومی نیز "باد در علفزار می پیچد" را سومین تجربه طراحی خود در فضاهای روستایی و جنگلی و نیز ساخت دکورهایی متناسب با این فضاها توصیف کرد. حسین عابدینی در جواب سوالی شباهت بازی خود را در این فیلم معصومی با نوع بازی اش در فیلم های دیگر رد کرد و از نبود فیلمنامه خوب اظهار گله مندی نمود. شاکردوست نیز در جواب سوالی در مورد نوع لهجه و گویش اش، گفت مخاطب عادت کرده تا ا را در فضایی شیک و شهری ببیند. اما او تمام تلاش خود را کرده است تا لهجه اش گویشی بینابینی باشد. معصومی در انتهای جلسه خطاب به منتقدان و نویسندگان مطبوعات از آنها خواست تا همواره با نظرات و انتقادات شان او را یاری برسانند. او گفت که اکنون که در حال نگارش فیلمنامه جدیدش هم هست به آنها فکر می کند. او همچنین این ادعا را که شخصیت هایش سیاه و سفید هستند رد کرد. جلیل اکبری صحت نیز از فحاشی های زیاد کاراکتر رفیع (رضا ناجی) انتقاد کرد.

 

     ** سانس چهارم : اولژان (فولکر شلوندروف): ضد بورات !

     فولکر شلوندروف، فیلمساز برجسته آلمانی که به خاطر ساخت فیلمی از روی رمان معروف و برنده جایزه نوبل طبل حلبی (گونترگراس) شهرتی جهانی یافته است، این بار با نگاهی تقریبا غم خوارانه به شرق فیلم اولژان را ساخته که محصول مشترک فرانسه و قزاقستان است. فیلم داستان معلمی فرانسوی است که در مرز قزاقستان اتومبیل اش خراب می گردد و ناچار به پیشروی با پای پیاده می شود. او در استپ های قزاقستان با یک پیشگو و دختری به نام اولژان روبرو می شود و با وجود اینکه دستگیر و سپس آزاد می شود و کنسولگری فرانسه نیز تاکید دارد تا برای او برگه ای رسمی صادر کند، او بی خیال و مشتاق، می خواهد با اولژان همراه باشد. فیلم نگاهی زیبا و شاعرانه به کشور قزاقستان به عنوان نمادی از آسیای میانه و کلا شرق دارد و تصاویر نوستالژیکی که شلوندروف از زیبایی ها و چشم اندازهای قزاقستان و روابط مردمانش نشان می دهد، زمین تا آسمان با تصاویر جلف و زننده و توهین آمیزی که بورات- کمدی جنجالی سال گذشته هالیوود- از مردم قزاقستان ارائه کرده بود، تفاوت دارد. فیلم بازی های خوبی دارد اما فضاسازی آن به نحوی است که کمی ریتم آن را کند جلوه می دهد.

    نشست نقد و بررسی فیلم با حضور دکتر حمید بنی اردلان (مدرس سینما) و سعید مستغاثی (منتقد و نویسنده سینما) و در حضور عده کمی از منتقدان و خبرنگاران برگزار شد. دکتر اردلان در خلال صحبت هایش فیلم را ستود و فیلمنامه این اثر را مهم دانست و گفت که فیلم را باید حتما دید. او در ادامه نگاه فیلم را به شرق مثبت خواند و گفت که شلوندروف می خواهد بگوید که بر شهر آستانه (در قزاقستان) چه گذشته است و چه مصیبت هایی کشیده که تا به اینجا رسیده است که به عنوان یک شهر نیمه اروپایی روی آن حساب باز می کنند. دکتر بنی اردلان در جواب سوالی علت فرانسوی زبان بودن فیلم را تهیه کننده اثر دانسته است که فرانسوی می باشد وگرنه خود شلوندروف از فیلمسازان موج نو سینمای آلمان به حساب می آید. ضمن اینکه نباید از یاد برد که کارگردان در فرانسه تحصیلات سینمایی خود را به اتمام رسانده است. او در ادامه انتخاب هر سه شخصیت اصلی را خوب توصیف کرد و معتقد بود دوربین شلوندروف حتی برای لحظه ای لوکیشن های فیلم را بیهوده رها نمی کند و بی جهت مسحور مناظر طبیعی آن نبوده است.

 

     **سانس پنجم: غبار جنگ : پشت پرده سیاست های آمریکا

     فیلم مستندی خبری به روایت رابرت اس مک نامارا است که برای چند دهه مشاور امنیتی و سیاسی کاخ سفید بوده است. مک نامارا چهره سرشناس سیاست خارجی آمریکا در این فیلم مستند که به سفارش کمپانی سونی پیکچرز ساخته شده است، در شش به اصطلاح درس سیاسی به بازگویی گوشه های پنهان سیاست خارجی آمریکا می پردازد. البته فیلم از لحاظ بصری چیزی فراتر از یک مشت تصاویر خبری و صحبت هایی که مک نامارا برای تماشاگر بیان می کند، نیست و تنها نکته خاص و برجسته آن پخش گفتگوهای محرمانه میان مسوولین وقت آمریکاست که گویا دیگر از طبقه بندی های محرمانه سیا خارج شده است و برای کسانی که علاقه مند به تاریخ معاصر جهان هستند، می تواند ارزشمند باشد.

 

     ** سانس ششم: فرزندان افتخار (کریستانا گودا)

     این فیلم که در سال 2006 در مجارستان تهیه شده است به وقایع انقلاب و شورش های سال 1956 در مجارستان می پردازد که با ورود نیروهای شوروی به خاک این کشور به اوج التهاب خود می رسد و این در حالی است که به طور همزمان و در جریان رقابت های المپیک ملبورن تیم واترپلوی مجارستان رو در روی تیم شوروری قرار می گیرد. فیلم با وجود ساختار  نسبتا خوبش بیشتر در مدح و ستایش مردمان کشور خود در برهه ای حساس از تاریخ ساخته شده و جنبه ای غرورآفرین برای تماشاگران بومی اش دارد و شاید در نگاه تماشاگران دیگر کشورها ارزش های نهفته اش چندان آشکار نشود.

 

     **حاشیه ها :

     * بولتن شماره چهارم جشنواره که با توزیع بیشتری نسبت به روز قبل در سالن مطبوعات پخش شد، از برگزاری بازار جهانی فیلم تهران در یازدهمین سال خود گزارشی تهیه کرده است که از نکات حاشیه ای آن می توان به خبر مربوط به غرفه یک شرکت کره ای اشاره کرد که با آگاهی از محبوبیت سریال " جواهری در قصر" تمام دیوارهای خود را به پوسترهای شخصیت یانگوم مزین کرده بود. همچنین این نشریه روزانه گفتگوهایی با خسرو معصومی ، ابراهیم فروزش و روح الله حجازی انجام داده بود.در قسمت مربوط به بخش بین الملل بولتن مهم ترین نکته گفتگو با آلفونسو کوآرون کارگردان فیلم مطرح " فرزندان بشر" بود که از دیگر بخش های آن جالب توجه تر بود. ضمن اینکه یک صفحه از این نشریه به فیلم جنجالی برایان دی پالما- غیر قابل انتشار اختصاص داده شده بود که گویا قرار است روز دوشنبه در سینما صحرا به نمایش در بیاید. اولین نمایش آن مربوط به سانس چهارم امروز بود که اکران آن لغو شد.

     * از خلال صحبت کسانی که فیلم آخر نیکیتا میخالکوف را دیده اند این طور به نظر می رسید که فیلم "دوازده" تا آخر روز سوم بهترین فیلم از سوی کسانی انتخاب شده است که تقریبا تمام فیلم ها را دیده اند. در واقع فیلم میخالکوف گل سرسبد روز سوم جشنواره بود که از دوازده فیلم به نمایش در آمده در دو روز اول جشنواره ، خود را یک سر و گردن بالاتر نشان می دهد.

+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 13:52 |
 

" ی مثل یخ ! "

(گزارش روز دوم جشنواره فیلم فجر)

دیگر برای همه اهالی مطبوعات مسجل شده است که باید قید پنج روز اول جشنواره فیلم فجر را بزنند و در صورت تمایل، هر از چند گاهی که گذرشان به حوالی سینما صحرا افتاد، سری به سالن نمایش بزنند و اگر فیلمی بود که ارزش دیدن- حتی برای دقایقی را داشت، به تماشا بنشینند؛ در غیر اینصورت حضورشان در سالن تنها بهانه ای است برای احوالپرسی و خوش  بش با دوستان و همکاران! روز دوم جشنواره از دیروز نیز ساکت تر و سردتر بود. همه خود را آماده تماشای فیلم کنعان (مانی حقیقی) در ساعت یازده شب کرده بودند، که ازحوالی ظهر اعلام گردید فیلم هنوز آماده اکران در جشنواره نشده است و به جای آن فیلم "در میان ابرها" (روح الله حجازی) به نمایش در می آید. دیگر فیلم ها نیز آن قدر مشهور و پرامید نیستند که انگیزه چندانی در حضار برای رفتن به سالن نمایش به وجود آورند. به جرات می توان گفت که سالن انتظار سینما صحرا حتی نسبت به روز گذشته پذیرای مهمانان کمتری بود. با این تفسیر دیگر نمی توان به حضور جمعیتی قابل توجه در داخل سالن نمایش دل بست و باید با حسرت به انبوه صندلی های خالی به خصوص در قسمت بالکن سینما نگریست! وقتی جشنواره فیلم فجر که جشن سینمایی سالیانه و یکی از نمادهای هنری کشورمان است، با چنین سردی و بی سر و صدایی برگزار می شود، دیگر نباید انتظار داشت در طول سال، سالن های نمایش فیلم ها مملو از تماشاگران مشتاق و سینمارو باشد. تنها نکته ای که می توان به آن دل بست و پز داد اینست که سینما هنوز زنده است! 

** سانس اول: جزیره (پاول لونگین) : ردپا و روح تارکوفسکی...!

آخرین ساخته پاول لونگین، از فیلمسازان مشهور و متفاوت روس، داستان آناتولی، مردی میانسال است که سراسر زندگی اش در عذاب وجدان می گذرد. او در یک کلیسا زندگی می کند و زهد و تقوا پیشه کرده است تا شاید گناهش بخشوده شود. سی و چهار سال قبل و در خلال جنگ جهانی دوم آناتولی به خاطر نجات جان خودش از چنگ نیروهای آلمانی ناچار به اعدام همرزمش، کاپیتان تیخون، شده است. در عین حال مردم آن ناحیه معتقدند که او دست شفابخشی دارد. به همین دلیل کشیشی سعی می کند یک روز را با او بگذراند تا به اسرار او پی ببرد. اما به دلیل غرق شدن در زرق و برق های ظاهری نمی تواند سختی های خودخواسته آناتولی را تاب بیاورد. در پایان مشخص می شود که کاپیتان تیخون زنده است و آناتولی با شفای دختر او از این عذاب وجدان رهایی می یابد و با آرامش می میرد. کل داستان فیلم همین بود. اما سبک لونگین و پرداخت بصری خوب او و جاری نمودن پیام فیلم در بطن داستان، فیلم را به اثری خوب و قابل تامل بدل کرده است. در این بین نباید نقش آفرینی خوب پیوتر مامونوف گذشت که حس گناه و روح ناآرام کاراکتر آناتولی را به خوبی به نمایش می گذراد. فیلم با مطرح نمودن معجزه و نوع میزانسن هایش ذهن بیننده را به سمت آثار فیلمساز بزرگ و فقید روس- آندری تارکوفسکی- می کشاند. در واقع می توان اذعان داشت که لونگین در این فیلم ادای دینی نسبت به استاد مسلم سینمای مدرن اروپا و روسیه کرده است. پایان فیلم، جایی که قایق حامل تابوت جسد آناتولی در میان مه گم می شود و تصویر به سمت سفیدی میل می کند، مهر تاییدی از سوی فیلمساز بر رستگار شدن قهرمانش زده می شود. تماشاگر با این فضاسازی نسبتا مناسب کارگردان می پذیرد که حق آناتولی پس از سه دهه و نیم تحمل مرارت و ریاضت ، آمرزیده شدن است. با این حال فیلم ریتمی آرام و درونی دارد که شاید به مذاق خیلی ها خوش نیاید و حتی در برخی لحظات کمی کشدار و کند به نظر برسد. ضمن اینکه از لحاظ دیدگاه و مضمون حرف تازه ای برای گفتن ندارد و تنها بازگو کننده پیام های مرسوم در باب ایمان و تقوا و رسیدن به رستگاری است.

     نشست مطبوعاتی فیلم با حضور تهماسب صلح جو(منتقد و نویسنده سینمایی) و عبدالله اسفندیاری (منتقد و تهیه کننده سینما) برگزار شد. همانند تمام نشست های خبری این دو روز جمعیت چندانی در سالن نمایش نبودند. صلح جو در ابتدا کمی در مورد سینمای معناگرا صحبت کرد و متذکر شد که در سینمای ایران، در این حیطه، بیشتر به مسائل مذهبی توجه شده است. اسفندیاری نیز در تایید حرف های صلح جو مرزهای ژانر معناگرا را فراتر از سینمای مذهبی تعریف کرد و آن را به عنوان گونه ای در سینما معرفی کرد که باید بتواند پاسخی درخور به سوالات و رازهای نامکشوف جهان هستی بدهد. تهماسب صلح جو در قسمتی دیگر از این جلسه، فیلم را بر محوریت گناه و رستگاری تعریف کرد و عبدالله اسفندیاری از قرابت های آن با سینمای تارکوفسکی صحبت کرد.

 

** سانس دوم : بسیار خوب متشکرم (امانوئل کائو) : جهانی موهوم

 

     این فیلم که محصول سال 2007 سینمای فرانسه است، در بخش مسابقه سینمای بین الملل به نمایش درآمد و داستان مردی به نام الکساندر موپن (با بازی ژیلبر ملکی) را روایت می کند که حسابدار شرکتی است و زندگی زناشویی به ظاهر خوب و راحتی دارد. اما یک روز با حوادث عجیب و غریبی روبرو می شود که زندگی نسبتا ساده و بی تکلف اش را مغشوش می کند. در مترو به خاطر سیگار کشیدن به او تذکر داده می شود و در خیابان پلیسی به دلیلی واهی او را دستگیر می کند و شبی را در سلولی سرد به سر می برد. روز بعد که می خواهند او را آزاد کنند، به دلیل جفایی که احساس می کند در حقش شده است، قصد شکایت می کند ولی اصرار بیش از اندازه اش کار او را به بیمارستانی روانی می کشاند. امانوئل کائو در این فیلم قصد دارد تا شعارهای خوش رنگ و لعاب جوامع مدرن غربی را در باب حفظ حریم خصوصی و حقوق فردی و اجتماعی افراد زیر سوال ببرد. کاراکتر اصلی فیلم از زمانی که پایش را از خانه بیرون می گذارد توسط به اصطلاح مجریان قانون مورد بازخواست قرار می گیرد و زمانی که به قصد احقاق حق پایمال شده خود برمی آید، او را به تیمارستان می فرستند. فیلم با نوع دکوپاژها و میزانسن هایش گرفتاری شخصیت اصلی را، به عنوان نمادی از شهروند امروزی، به خوبی به نمایش می گذارد." بسیار خوب متشکرم"  به شدت یادآور رمان " محاکمه "- اثر فرانتس کافکا- و فیلمی که از اورسن ولز از روی همین رمان مشهور ساخته بود، است. بازی ژیلبر ملکی نیز در خلق این فضای کافکایی نقش بسزایی را ایفا می کند. 

     در جلسه نقد و بررسی فیلم که با حضور تهماسب صلح جو و محسن آزرم (نویسنده و منتقد سینمایی) انجام شد، صلح جو فیلم امانوئل کائو را اثری تفکربرانگیز خواند و کائو را از دوستان نزدیک روبر برسون (کارگردان نامدار سینمای هنری فرانسه و اروپا) معرفی کرد. او با استناد به این آشنایی و وامداری کائو از برسون، فیلم را به سبک و سیاق آثار برسون فقید، انتقادی تند و به دور از شعار نسبت به سیاست های اجتماعی لقب داد. محسن آزروم نیز در ادامه جلسه فیلم را اثری خواند که هرچند در ابتدا نظر بیننده را چندان به خود جلب نمی کند، ولی با گره افکنی های مناسب کارگردان، کم کم سبب می شود تا مخاطب با داستان همراه باشد. صلح جو نیز به جهان کافکایی فیلم اشاره هایی داست و بیان کرد در واقع فیلم می خواهد بگوید که جامعه از فرد می خواهد تا هویت مسخ شده خود را زیر سوال ببرد و با دروغ بافی خود را انکار کند. صلح جو در ادامه فیلم را دارای طنزی تلخ و گزنده خواند. بسیار خوب متشکرم با اینکه فیلم تامل برانگیزی بود اما نه در هنگام نمایش و نه در زمان جلسه پرسش و پاسخ بیننده چندانی نداشت.

 

** سانس سوم : میروش (ماریوس هولست): زندگی تیره و تلخ مهاجران

 

     فیلم میروش محصول سال 2007 سینمای نروژ است که موفق شده در جشنواره مانهایم- هایدلبرگ آلمان برنده جایزه اصلی شود. فیلم که در بخش مسابقه بین الملل به نمایش در آمد، داستان میروش، یک پسر نوجوان اهل کوزوو است که پس مواجهه با وضعیت نامطلوب مادرش و مرگ برادر بزرگترش، تصمیم می گیرد برای عملی کردن آرزوی همیشگی خود به دیدن پدر نادیده اش برود. او به همین دلیل با هر مشقتی که هست رهسپار نروژ می شود و پدر خود را می یابد، اما بی آنکه خود را به او بشناساند، در رستوران پدر مشغول به کار می شود و کم کم مهر و الفت میروش به دل پدر می افتد تا اینکه راز او برملا می شود. فیلم به شدت از جنس آثار اروپایی دهه نود و هزاره سوم است. کارگردان در القای فضای سرد و خشونت آمیز زندگی میروش در کوزوو و سپس دنیای بی روح و کسل کننده میان او و پدرش در نروژ تقریبا موفق عمل کرده است و فیلمنامه خیلی زود با مخاطبش ارتباط برقرار می کند. یکی از فصل های زیبای فیلم جایی است که پدر میروش در خلال دردل با میروش از بی خانواده بودن خود صحبت می کند. سوای ضربه روحی و عاطفی وارد شده به میروش که سبب همذات پنداری بیشتر شخصیت با تماشاگر می شود، فیلم سعی دارد تا بر سرگردانی و بی ریشه شدن تدریجی مهاجران در کشورهای اروپایی تاکید کند. بازی نظیف محرمی در نقش میروش و بازیگر مشهور ایتالیایی- انریکو لو ورسو- در نقش پدر میروش از نقاط قابل اتکای فیلم است. 

     نشست مطبوعاتی فیلم با حضور نیما حسنی نسب (منتقد و نویسنده سینمایی) و دکتر حمید دهقانپور (مدرس سینما) در حضور عده ای اندک از خبرنگاران برگزار شد. در این جلسه ابتدا نیما حسنی نسب به عنوان مجری از فضای فیلم و شیوه کارگردانی، میزانسن و دکوپاژ و قاب بندی های آن گفت که تا حدودی از جغرافیای فیلم تاثیر گرفته است. او همچنین بیان داشت که فیلم از زاویه نگاه یک کودک روایت می شود. در ادامه دکتر دهقانپور با وجود ابراز ناآشنایی با منطقه بالکان، فرهنگ آن ناحیه را به خرده فرهنگ هایی تقسیم کرد که برخاسته از خشونت هستند. دکتر دهقانپور افزود که هولست به شدت تحت تاثیر این خرده فرهنگ ها و خشونت همراه آنهاست و این نگاه را در متن فیلم جاری کرده است. او میروش را یادآور برخی از آثار کیارستمی و به خصوص فیلم سفر او خواند. نیما حسنی نسب در جایی دیگر از نشست بیان داشت که فیلم را در بعضی نقدهای مشهور با دنیای آثار مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کاپولا مقایسه کرده اند . او در این باره افزود که کارگردان سعی داشته است تا با تعادل اجرایی در صحنه ها از چند پاره و آزار دهنده شدن فیلم جلوگیری کند. او همچنین در جواب سوالی که میروش را به دلیل برآمدن از ناحیه بالکان می توان به عنوان نمادی از تروریسم معرفی کرد گفت که نمی توان نگاهی سلیقه ای به این موضوع داشت زیرا ممکن است بدل به تفسیری کاربردی شود. در پایان جلسه دکتر دهقانپور فیلم را از زمانی که میروش با گروه نوازندگان بازمی گردد، پدر را لو می دهد و سبب دستگیری او می شود، دچار ضعف دراماتیک خواند و اظهار داشت که فیلمی که به خوبی و بر طبق منطق دراماتیک شروع می شود و شخصیت هایش را معرفی می کند، نباید این چنین دارای تشتت و ضعف ساختاری می شد.

 

** سانس چهارم : هامون و دریا (ابراهیم فروزش) :

                                                           فیلمفارسی و وسترن در دل کویر !

 

     ساعت شش و پانزده دقیقه بعدازظهر فیلم هامون و دریا به نمایش در آمد که با توجه به سابقه کاری فروزش و ساعت مناسب نمایش فیلم، با استقبالی کمی بیشتر نسبت به سانس های قبل روبرو شد. فیلم داستان عشق میان هامون، پسری نوجوان و نوازندة دوتار و دریا دختری نوجوان در همسایگی آنهاست که با مخالفت توفان، برادر دختر، هامون با مشکلاتی روبرو می شود و سرانجام پس از بیماری دریا و بنا به توصیه بی بی حکیمه راهی کویر می شود تا با آوردن نوعی ماهی سیاه زنده سبب شفای دریا شود . این در حالی است که توفان و دوستانش نیز برای انجام این آزمون دشوار پای به دل کویر می گذارند. فیلم که اقتباسی از داستانی به همین نام نوشته عباس جهانگیریان و از تولیدات کانون پرورش فکری کودک و نوجوان است، بسیار کهنه و نخ نما می نماید. ضمن اینکه پیرنگ داستانی فیلم به خصوص در نیمه ابتدایی آن یادآور برخی از فیلمفارسی های شهری است! عشق میان دختر و پسر، بازی با نور و آینه، انارهایی که دریا در جوی آب برای هامون می اندازد، برادر نوجوان و سخت گیری که نقش قیم دختر را دارد و مانع وصال دو محبوب است، پادرمیانی مادر دریا میان توفان و دریا، کتک خوردن هامون از توفان و دوستانش، همه تداعی کننده فیلم های سینمایی و مجموعه های تلویزیونی کم مایه است که بارها و بارها ما به ازای آنها را دیده و شنیده ایم، با این تفاوت که این بار این داستانک های فیلمفارسی گونه را در مناطق کویری و در قالب فیلمی کانونی به تماشا نشسته ایم. بازی ها به شدت آماتوری و ضعیف است و اجرای برخی از نابازیگران سبب تبسم و خنده مخاطبان می شود. رفتن هامون به شهری دیگر و به نزد دایی اش و عشق یکطرفه دختر دایی هامون نسبت به او هیچ منطق دراماتیکی در داستان ندارد و به نظر می رسد که تنها برای رساندن زمان فیلم به حد استاندارد تعبیه شده است. از جایی که هامون برای نجات جان محبوبش رهسپار کویر می شود، فیلم وامدار کهن الگوها و حکایات قدیمی می شود و به همین دلیل تماشاگر آشنا به این نوع خطوط داستانی، تا انتهای قصه را پیش بینی می کند و دیگر رنج و مرارت های شخصیت های اصلی برایش جذابیتی ندارد. فداکاری بیش از حد هامون با توجه به سن و سالش و تحول رفتاری توفان و دوستانش بسیار گل درشت است و نکته ای که در پایان بیننده را متعجب می کند، رفتن هامون به دل کویر و ترک روستا پس از بهبودی دریا است که به شدت بی منطق و غریب و یادآور پایان فیلم های وسترن- به خصوص فیلم "شین"-  است!

 

جلسه مطبوعاتی فیلم با اجرای مهرزاد دانش (منتقد و نویسنده سینمایی) و حضور ابراهیم فروزش و تورج اصلانی (فیلمبردار فیلم) برگزار شد. ابراهیم فروزش در ابتدا از بدی و خرابی صدای فیلم عذرخواهی کرد و در پاسخ به سوالی درباره نحوه گزینش بازیگران فیلمش از اشتیاق مردم بومی و محلی به سینما و تلویزیون، با وجود بی بهره بودن از این رسانه ها، گفت و افزود که در حد فاصل سنین نوجوانی و بلوغ بازیگر حرفه ای در سینمای ایران وجود ندارد و باید به گزینش نابازیگران تن داد. در جایی دیگر از این نشست فروزش اظهار داشت که اعتقادی به اصطلاح فیلم های جشنواره ای ندارد و فیلم را برای جشنواره ها نمی سازند بلکه هدف مخاطب و ایجاد ارتباط با او است. تورج اصلانی نیز اشاره ای کوتاه و کنایه آمیز به کارهای توقیف شده خود داشت و فیلمبرداری در بخش های توفانی فیلم را مدیون تلاش گروه فیلمبرداری دانست که توانسته بودند پشتیبان خوبی برای او باشند. در قسمت دیگری از جلسه فروزش دو پاره بودن فیلم را رد کرد و آرزو کرد روزی برسد که او و دیگر همکاران فیلمسازش با آسودگی خاطر تنها کار خود را بکنند و فیلمنامه نویسان حرفه ای در سینمای ایران وظیفه نگارش فیلمنامه های اوریژینال و اقتباسی را بر عهده داشته بگیرند. مهرزاد دانش نیز فیلم را تقابل میان طبیعت خشن و شخصیت و هدفش دانست که این المان به صورت موتیفی در غالب آثار فروزش تکرار شده است.  در پایان این نشست فروزش در جواب سوال نگارنده مبنی بر اینکه فیلم از زمانی که هامون به دل کویر می زند برای تماشاگر قابل پیش بینی می شود و اینکه چرا پایان فیلم به سبک فیلم های وسترن است و با فضای فیلم غریب و نامانوس است، جواب قانع کننده ای نداد و تماشاگر را به خود فیلم ارجاع داد.

 

** سانس پنجم : زمان مردن (دوروتا کدزیرزاوسکا) : برتری سبک بصری

 

     فیلم زمان مردن که در بخش "حقیقت- مسابقه معناگرا" به نمایش در آمد، اثری است از محصولات جدید سینمای لهستان که در سبک و سیاق آثار مدرن و موج نو سینمای این کشور قرار دارد. فیلم داستان زندگی پیرزنی سالخورده به نام آنیلا (دانوتا شافلارسکا) است که در خانه اش با سگش، فیلا، زندگی می کند. فیلا که تنها مونس تنهایی های آنیلاست ارتباط خوبی با صاحبش برقرار کرده است. این در حالی است که آنیلا متوجه می شود که پسر میانسالش با همدستی همسایه ها قصد تصاحب ملک او را دارند. فیلم که به سبک سیاه و سفید فیلمبرداری شده است، از لحاظ کادر بندی ها و میزانسن ها حرف هایی برای گفتن دارد که بخش عمده ای از آن را مدیون فیلمبردار شهیر فیلم، آرتور راینهارت، است. بازی بسیار خوب خانم شافلارسکا در سن نود و یک سالگی بخش دیگری از جذابیت فیلم است که سبب می شود تا تماشاگر با فضای آرام و ریتم کند و درونی فیلم ارتباط خوبی برقرار کند. ضمن اینکه نقش آفرینی کریستف گلوبیش در نقش پسر آنیلا نیز قابل ملاحظه است.

 

** سانس ششم : در میان ابرها (سید روح الله حجازی)

     قرار بود که کنعان (مانی حقیقی) در این سانس به نمایش در بیاید که به دلیل آماده نشدن فیلم، اولین ساخته حجازی از بخش سینمای معناگرا به جای آن به نمایش در آمد که در زمان نمایش آن در بخش مسابقه سینمای ایران به بررسی و نقد آن خواهیم پرداخت. ضمن اینکه اعلام شد جلسه پرسش و پاسخ فیلم، صبح روز سوم جشنواره در ساعت دوازده برگزار می شود.

 

** حاشیه ها :

     * بیشتر صحبت ها و حرف ها میان اهل رسانه پیرامون فیلم آتش سبز ( محمدرضا اصلانی) می گذشت که روز اول جشنواره به نمایش در آمده بود و  باعث ناامیدی و تعجب درصد زیادی از منتقدان و نویسندگان شده بود. ضمن اینکه از گوشه و کنار نظرات متضادی درباره فیلم به همین سادگی (رضا میرکریمی) شنیده می شد.

     * بسیاری از حاضران در سالن ویژة نویسندگان مطبوعات، از شروع بی برنامگی ها و تعویض فیلم ها ابراز نارضایتی می کردند.

     * بولتن شماره سوم جشنواره خیلی زود نایاب شد و بسیاری از حاضرین از مطالعه آن محروم ماندند.

     * پس از نمایش فیلم هامون و دریا، ابراهیم فروزش و تورج اصلانی، مهمان برنامه های رادیویی و تلویزیونی در غرفه های تعبیه شده در طبقه آخر سالن سینما صحرا بودند.

     * خبر جالب اینکه، شنیده شده که برای اولین بار در طول ادوار جشنواره طرح "پزشک همراه" در سینماهای جشنواره اعم از سینماهای مخصوص منتقدان و اصناف خانه سینما و سالن های نمایش عمومی به اجرا در آمده است. این هم برای خودش خبری بس خوشحال کننده است و می تواند بر وجهه جشنواره بیفزاید. فعلا چیز دیگری وجود ندارد که بتوان به آن دل بست!    

 

+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت 20:32 |

 

" هنوز خیلی مانده تا موتور جشنواره راه بیفتد ! "

 

(گزارش روز اول جشنواره در سالن منتقدان و نویسندگان مطبوعات)

 

 

    

     مطابق معمول هر سال در سالن مطبوعات می توان چهره های آشنای عرصه سینما و نقد را دید. دوباره همان خوش و بش ها و همان روبوسی ها و گفتن و خندیدن ها. باز هم به مانند هر سال روز اول سالن چندان شلوغ نیست و از آن بدتر در سالن نمایش سینما صحرا بیش از دو سوم صندلی ها خالیست. صدای همهمه و صحبت و خنده در سالن انتظار گاهی مزاحم شنیدن دیالوگ های فیلم است. با خیلی ها که صحبت می کردم، از اینکه پنج روز اول تنها به بخش بین الملل و بخش های جنبی اختصاص داده شده ، اظهار نارضایتی می کردند. باید هم تا اندازه ای حق را به آنها داد! در حالت طبیعی هر سال روزهای اول، با وجود نمایش فیلم های بخش مسابقه و مهمان سینمای ایران، استقبال کمتری از جشنواره، چه در سالن منتقدان و چه در سینماهای مردمی می شد و طول می کشید تا جشنواره شکل رسمی خود را پیدا کند. حال که بسیاری به امید دیدن جدیدترین محصولات سینمای ایران آمده اند، نمایش فیلم های روز که نسخه های خانگی آنها چند ماهی است به بازار آمده و یا فیلم های نه چندان مطرح کشورهای گمنام که چشنواره های معتبر جهانی هم روی خوشی به بیشتر آنها نشان نداده اند، نمی تواند انگیزه ای برای رفتن به سالن تاریک نمایش در حضرات منتقد و نویسنده ایجاد کند.

     سانس اول روز اول به فیلم هالیوودی 1408 اختصاص داده شده بود. به سالن نمایش که می روم، می بینم کمتر از صد نفر منتظر دیدن فیلم هستند (البته چیزی در حدود سه برابر این نفرات در سالن انتظار مشغول احوالپرسی و صحبت و ... هستند! ). 1408 ابتدا قرار بود در ساعت سانس پنجم نمایش داده شود که جایگزین فیلم آتش سبز شد. 1408 ساخته فیلمساز سوئدی مقیم هالیوود، میکاییل هافستروم در بخش " در جستجوی حقیقت- مسابقة معناگرا" به نمایش در آمد. فیلم داستان مایک انسلین (جان کیوزاک)، نویسنده ای است که به معنویات و جهان غیرمادی ارواح اعتقادی ندارد و در کتاب هایش مسائل ماوراء الطبیعه را زیر سوال برده است. او به طور خودخواسته از اتاق شماره 1408 یک هتل قدیمی سر در می آورد که پیش از این پنجاه و شش نفر در آن کشته شده اند. او پس از گذراندن اتفاقات عجیب و غریب و مشاهدة روح دختر مرده اش به ایمانی معنوی دست پیدا می کند. فیلم یکی از آثار معمول و نمونه ای سینمای این روزهای هالیوود است. فیلم هایی که در نگاه اول بسیار خوش ساخت به نظر می رسند اما دیدگاهی که در پس آنها قرار دارد، سطحی و شعارگونه است. این اثر هافستروم در ژانر وحشت جای می گیرد و از لحظه ای که کاراکتر مایک در آن اتاق ساکن می شود، گریبان تماشاگر را می چسبد و با بلاهای ریز و درشتی که سر قهرمانش می آورد، سعی می کند او را در داستان درگیر کند. با این حال این نوع بازی کردن با بیننده در یک سوم پایانی سبب ایجاد دافعه می شود. به نظر می رسد اگر فیلم کمی زودتر به پایان می رسید و از حجم اتفاقات پر سر و صدا و غریب آن اندکی کاسته می شد، اکنون فیلم یکدست تر به نظر می آمد. البته دقت موشکافانه هافستروم در پرداخت صحیح جزییات صحنه های فیلمش و نیز نحوة استفاده از صداهای خارجی و همچنین طراحی صحنه چشمگیر فیلم، اثر را از تبدیل شدن به فیلمی پیش پا افتاده نجات داده است. ضمن اینکه جان کیوزاک توانسته یک تنه بار فیلم را به دوش بکشد و یکی از بهترین بازی هایش را به نمایش بگذارد.

     جلسه پرسش و پاسخ فیلم با حضور دکتر شهاب الدین عادل (مدرس و منتقد سینما) و رامتین شهبازی (منتقد) انجام شد. شهبازی ابتدا مختصری از کارنامه فیلمسازی هافستروم ارائه کرد و فیلم را اقتباسی از یک داستان کوتاه به همین نام نوشته نویسنده نامدار وحشت- استیفن کینگ- خواند. دکتر عادل نیز در تحلیل فیلم، 1408 را در مقایسه با تلالو- اثر درخشان استنلی کوبریک- و دیگر فیلم های معروفی که از روی داستان های کینگ ساخته شده اند در مرتبه ای پایین تر قلمداد کرد. با این حال او مهر تاییدی بر خوش ساخت بودن فیلم زد و فضاپردازی و نوع میزانسن های آن را اکسپرسیونیستی خواند. دکتر عادل در ادامة نقد و بررسی فیلم از موسیقی خوب گابریل یرد که در جهت القای هرچه بیشتر فضای مخوف اثر به بیننده موفق است، تقدیر کرد. نکته جالب توجه در جلسه پرسش و پاسخ فیلم 1408 حضور اندک منتقدان و عدم توجه شان به صحبت های مهمان نشست بود!

     در سانس بعد فیلمی از سینمای ترکیه با نام تخم مرغ به نمایش در آمد. فیلم ساخته فیلمساز چهل و شش ساله ترک- سمی کاپلانوغلو- است. سالن را نسبت به سانس پیش کمی شلوغ تر دیدم، اما فضای سرد فیلم سبب شد که عده ای در میان نمایش آن سالن را ترک کنند. فیلم داستان نویسنده ای به نام یوسف است که به دلیل فوت مادرش از استانبول به دهکده محل زادگاهش می آید و با آیلا، دختری جوان که از مادر او مراقبت می کرده است، رابطه ای عاطفی برقرار می کند. باور کنید کل فیلم همین است و تمامی اثر سرشار از سکانس های طولانی و گاه سکانس-پلان های بی مورد و ناهمخوان با بافت فیلم است. بازی ها تخت و پیرنگ داستانی بسیار ضعیف است. فیلم به سبک و سیاق سینمای مدرن اروپا و فیلم های عباس کیارستمی و مرحوم سهراب شهید ثالث است، با این تفاوت که روح ناب و هنری حاکم بر آن آثار را با خود ندارد. نکتة جالب توجه در طول نمایش فیلم که بیش از خود اثر مرا مجذوب نشستن در سالن کرد، مردی میانسال در ردیف جلوی من بود که سالن تاریک سینما را محلی مناسب برای خوابی عمیق یافته بود و هر چند دقیقه یکبار سرش به این طرف و آن طرف آویزان می شد! البته با کمی دقت در اطرافیانم به راحتی می توانستم افراد دیگری را نیز بیابم که چرت دلپذیر بعدازظهر را به تماشای فیلم جناب کاپلانوغلو ترجیح داده بودند.

     جلسه نقد و بررسی فیلم تخم مرغ با حضور دکتر شهاب الدین عادل، حسن سلطان محمدی (منتقد و نویسنده) و سعید شاهپوری ( منتقد و نویسنده) برگزار  شد. در این نشست سلطان محمدی ریتم فیلم را کند و آرام توصیف کرد و به تجربه های مشابه در سینمای خودمان نیز در طول سالیان اخیر اشاره ای داشت. سعید شاهپوری نیز فیلم را از آن دسته آثاری توصیف کرد که دارای نمادهای فرهنگی خاص کشور سازنده شان هستند و نمایش آنها در دیگر کشورها به روح و پیام اثر لطمه می زند. دکتر عادل نیز فیلم را یادآور سینمای شاعرانه بزرگان دانست و البته نه در حد و اندازه های آن آثار درخشان.

     ساعت شش و نیم بعد از ظهر سالن انتظار مملو از جمعیت شده بود و به جز درگیری میان یک خانم و یکی از مسوولین سالن که برای دقایقی جو سینمای مطبوعات را متشنج کرد، اتفاق خاص و قابل ذکری رخ نداد و همه یا مشغول گپ و گفتگو با دوستان و همکاران بودند و یا سرگرم تناول شیرینی و آب میوه های رایگان که در اختیارشان گذاشته می شد! پس از دقایقی صندلی های سالن نمایش طبقه پایین سینما صحرا برای تماشای فیلم به همین سادگی- ساخته رضا میر کریمی-  (در بخش جلوه گاه شرق- مسابقه سینمای آسیا) پر از جمعیت شد که البته این ازدحام در بالکن سینما کمتر بود. آخرین ساخته میر کریمی همان طور که از نامش پیداست روایتی ساده و بی غل و غش از یک روز از زندگی یک زن خانه دار از طبقه متوسط به نام طاهره ( با بازی هنگامه قاضیانی) است که زندگی خود را وقف همسر و دختر و پسر خردسالش کرده و در عین حال رابطه خوبی با همسایگان و دوستانش دارد. اما مشکل او اینست که دیگر احساس خوبی نسبت به زندگی سراسر زحمتش ندارد. فضاسازی اثر به مدد طراحی صحنه و لباس خوب ژیلا مهرجویی و میزانسن های میرکریمی و البته بازی روان هنگامه قاضیانی موفق از کار در آمده است. قاضیانی استیصال کاراکتر طاهره را به خوبی به نمایش می گذارد و بدون شک یکی از شانس های کسب جایزه بهترین بازیگر زن خواهد بود. البته فیلم ضعف هایی نیز دارد؛ از جمله فیلمبرداری روی دست آن در بعضی سکانس ها که یادآور کارهای آماتور فیلمسازان جوان است و یا افت داستان از زمانی که شوهر طاهره (مهران کاشانی) دیرهنگام به خانه می آید و بی توجهی های او و تاکید فیلمساز بر تنهایی زن کمی گل درشت و از لحاظ زمانی طولانی به نظر می رسد. با این حال فیلم اثری است که ارزش دیدن و تامل دارد و رضایت نسبی منتقدان و نویسندگان را از چهره ها و صحبت های شان بعد از اتمام فیلم می توانستم درک کنم. جلسه مطبوعاتی فیلم نیز به دلیل سفر رضا میرکریمی به کربلا برگزار نشد و به نمایش فیلم در بخش مسابقه سینمای ایران موکول گردید.

     ساعت هشت و نیم شب فیلم آتش سبز ساخته محمدرضا اصلانی در بخش مسابقه سینمای بین الملل به نمایش در آمد که با استقبال بسیار سرد تماشاگران روبرو شد. فیلم از آن دسته آثاری است که تاب و تحمل آن حتی برای چند دقیقه بسیار دشوار است. محمدرضا اصلانی یکی از مفاخر بزرگ مستندسازی در سینمای ایران است که مستند جام حسنلو از مهم ترین و معروف ترین آنهاست. او علاقه خود را به فرهنگ و تاریخ ایران بار دیگر در آتش سبز نشان می دهد، اما نتیجه اثری غیر قابل قبول است. فیلم از هفت حکایت در مورد عشق میان دختری به نام ناردانه (مهتاب کرامتی) و بهرام اشکان (مهدی احمدی) در طول تاریخ تشکیل شده است. باور کنید از هر کس که فیلم را دیده، بخواهید تا خلاصه ای از داستان فیلم را تعریف کند چیزی بیش از این نمی تواند ارائه کند! حکایت ها به نسبتی یکسان در فیلم تقسیم نشده اند و شکل روایی بعضی از آنها آن قدر ضعیف و بی مایه است که فرم گرایی های بی مورد کارگردان نیز نتوانسته به برقراری ارتباط میان فیلم و مخاطبش کمکی کند و تنها بر پیچیدگی های بی شمار آن افزوده است. از دیگر نقاط ضعف فیلم می توان به بازی های ضعیف هنرپیشگان اصلی آن اشاره کرد که نتواسته اند درک درستی از نقش هایشان (البته اگر چیزی به نام نقش وجود داشته باشد!) به مخاطبان شان انتقال دهند. ضمن اینکه آواز همایون شجریان نیز وصله ای نچسب به پیکره فیلم محسوب می شود. ای کاش که سازندگان فیلم کمی هم به مخاطب (نه به مفهموم عام) بهایی می دادند و چه بهتر می شد که مسوولین سینمایی و هیات انتخاب کننده این فیلم را در بخش بین الملل قرار نمی دادند تا لااقل داوران و مهمانان خارجی چنین تصاویر نامانوس و مغشوشی از تاریخ و فرهنگ والای ایران زمین نمی دیدند. آتش سبز آن قدرتاثیر منفی روی نگارنده و بسیاری از تماشاگران گذاشته بود که تحمل فضای نشست مطبوعاتی فیلم را که بیشتر به جلسه ای برای تعارف تکه پاره کردن عوامل فیلم می نمود، به اندازه تماشای خود فیلم سخت کرده بود.      

     در سانس پایانی نیز فیلم هالیوودی و جدید مایکل کلیتن (تونی گیلروی) با بازی جرج کلونی به نمایش درآمد که به دلیل زمان نمایش دیروقت آن و در دسترس بودن نسخه های خانگی و ویدئویی فیلم در چند ماه اخیر در سطح شهر، استقبال چندانی از آن نشد، در حالی که فیلم یکی از آثار خوب سال گذشته سینمای آمریکا به شمار می آید. 

     روز اول جشنواره به دلیل نمایش دو فیلم مطرح ایرانی چندان هم سرد و بی روح نبود. اما با مشاهده جدول نمایش فیلم ها می توان انتظار داشت که تا روز پنجم استقبال چندان درخشانی از فیلم ها به عمل نخواهد آمد و با شروع بخش مسابقه سینمای ایران است که موتور جشنواره به راه خواهد افتاد.

     بولتن جشنواره مربوط به روز افتتاحیه و روز اول نیز در اختیار خبرنگاران قرار گرفت. از نکات قابل اشاره این نشریه روزانه می توان به گفتگوی شیرین داوود رشیدی با پروانه معصومی و مصاحبه جالب سحر جعفری جوزانی  با مسعود جعفری جوزانی اشاره کرد که در روز افتتاحیه از یک عمر فعالیت هنری این دو بازیگر و کارگردان نامدار سینمای ایران تقدیر به عمل آمد. همچنین گفتگویی کوتاه با مهدی کرم پور کارگردان سینما و سازنده کلیپ جشنواره انجام شده است. از دیگر نکات این دو شماره از نشریه روزنه چشنواره می توان به به گفتگو با پوران درخشنده- کارگردان و یکی از اعضای هیات انتخاب و نیز مصاحبه با الهام عیوضی و میراندا انصاری- طراحان پوستر بیست و ششمین  دوره جشنواره اشاره کرد. ضمن اینکه خبری به نقل از مرتضی شایسته، تهیه کننده فیلم کنعان (مانی حقیقی) به چاپ رسیده بود مبنی بر اینکه عوامل فیلم در تلاشند تا فیلم را برای نخستین نمایش در روز دوم جشنواره در سانس آخر سینما صحرا آماده کنند.           
+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 11:40 |

 

" حکایت بزرگ شدن سیمرغ بیست و شش ساله "

 

" مروری بر جشنواره فیلم فجر از ابتدا تاکنون "

 

 

 

     اکنون در آستانة بیست و ششمین جشنوارة بین المللی فیلم فجر هستیم. جشنواره ای که برای خیلی از سینماروها، چه از نسل قدیم و چه از نسل بعد از انقلاب و جوانان نوجوانان کنونی، سرشار از خاطرات، شیرینی ها و تلخی های ریز و درشت بوده است. در این گزارش سعی شده تا به کارنامة این ماراتن سینمایی نگاهی اجمالی بیندازیم و به نکات برجسته و خاص هر دورة آن و فیلم های مهم و بحث انگیز اکران شده در طول ادوار مختلف جشنواره اشاره ای داشته باشیم.

 

** دورة اول : تولد سیمرغ در بطن بحران

     در بهمن 1361 نخستین دورة جشنوارة فیلم فجر در حالی برگزار شد که کشور در اوج التهاب دوران جنگ و پیامدهای درگیری های مسلحانة داخلی قرار داشت. در آن زمان به نظر می رسید که برپایی جشنواره ای در ایام دهة فجر با گنجاندن انواع و اقسام فیلم های سطحی سیاسی داخلی و فیلم های کم مایة خارجی با پس زمینة ضد امپریالیستی تنها بهانه ای برای عرض اندام حکومت نوپای اسلامی در عرصة فرهنگی و هنری بود و کمتر کسی گمان می کرد این جشنواره، که عده ای آن را ما به ازای فستیوال بین المللی فیلم تهران می پنداشتند، بعدها به عنوان مهمترین جشن فرهنگی و هنری سال، مکانی برای عرضه و قضاوت ماحصل یک سال زحمت و تلاش دست اندرکاران سینمای ایران باشد. اولین دورة جشنواره تنها پنج فیلم در بخش مسابقة خود داشت که سه فیلم از این آثار متعلق به کارگردانان موج نو سینمای ایران بودند : مرگ یزدگرد (بهرام بیضایی)، خط قرمز (مسعود کیمیایی) و حاجی واشنگتن (مرحوم علی حاتمی)که دو فیلم اول برای همیشه در محاق توقیف ماندند و فیلم مرحوم حاتمی پس از شانزده سال زمانی اجازة اکران گرفت که کارگردانش رخت از این جهان بر بسته بود. از نکات قابل اشارة نخستین جشنوارة فیلم فجر عدم برگزاری مراسم اهدای جایزه به برگزیدگان فیلم های بخش مسابقه بود. به جز بخش قابل ملاحظة " سینمای ایتالیا از نئورئالیسم از ابتدا تاکنون"  گنجاندن سایر بخش های جنبی همانند " چشم انداز سینمای کوبا"  یا " سیمای سرخپوستان و سیاهپوستان در سینما"  بیشتر از آنکه با هدف در نظر گرفتن جنبه های ناب سینمایی و هنری باشد، کارکردی تبلیغاتی و سیاسی داشتند.

 

 

** دورة دوم : تولد یک نسل      

     در این دوره شاهد اولین فیلم های کارگردانانی بودیم که بعدها به عنوان فیلمسازان مطرح و پرکار پس از انقلاب شناخته شدند. استاد خسرو سینایی (که پیش از آن فیلم " زنده باد " را هم ساخته بود)، محمدعلی سجادی، رسول صدرعاملی، حسن هدایت، محمدرضا اعلامی و محسن مخملباف از جملة این کارگردانان بودند. در این دوره خسرو سینایی برای فیلم هیولای درون لوح زرین بهترین کارگردانی را کسب کرد و فیلم دیار عاشقان (حسن کاربخش) موفق به دریافت جایزة ویژة هیات داوران شد. از نکات جالب توجه این دوره عدم برگزیده شدن بهترین بازیگر زن و نیز حضور محسن مخملباف با سه فیلم (توبة نصوح، استعاذه، دو چشم بی سو) و علیرضا داوود نژاد با دو فیلم ( خانة عنکبوت و جایزه) بود. 

 

** دورة سوم : یکه تازی ملودرام

     در این دوره برای اولین بار طیف وسیعی از ژانرها (گونه ها)ی مختلف در بخش مسابقة جشنوارة فیلم فجر به نمایش در آمدند؛ از فیلم های حادثه ای و جنگی نظیر سناتور و پایگاه جهنمی تا فیلم های ملودرام و سوزناک مثل گل های داوودی و مترسک. فیلم های شاخص این دوره مردی که زیاد می دانست (یدا... صمدی) ، تاتوره (کیومرث پوراحمد) و کمال الملک ( مرحوم علی حاتمی) بودند؛ اما در کمال حیرت منتقدان و نویسندگان سینمایی، این گل های داوودی (رسول صدرعاملی) و مترسک (حسن زاهدی) بودند که لوح های زرین را درو کردند!

 

** دورة چهارم : پیش به سوی جشنواره های جهانی

       در این دوره نیز به مانند سه سال قبل فیلم های خارجی در بخش های جنبی و غیر رقابتی به نمایش در آمدند و داعیة بین المللی بودن جشنواره را زیر سوال بردند. اما در بخش مسابقة سینمای ایران سه فیلم دونده (امیر نادری)، جاده های سرد (مسعود جعفری جوزانی) و مادیان (علی ژکان) پدیده های جشنواره محسوب شدند  و راه خود را برای حضور در جشنواره های برون مرزی هموار کردند و برای اولین بار در پس از انقلاب موفق به کسب جوایز متعدد از جشنواره های معتبر جهانی شدند. از نکات قابل ملاحظه و شک برانگیز این دوره، نادیده گرفته شدن بازی درخشان و ماندگار سوسن تسلیمی در فیلم مادیان از سوی هیات داوران شد که اعتراض خیلی ها را به دنبال داشت. در این دوره مرحوم رسول ملاقلی پور پس از ساخت فیلم نینوا، با بلمی به سوی ساحل برای اولین بار در جشنواره شرکت کرد و فیلم های اتوبوس (یدالله صمدی) و تنورة دیو (کیانوش عیاری) برندگان اصلی لوح زرین جشنواره بودند.

 

** دورة پنجم : بزرگان وارد گود می شوند!

     در این سال نیز از بخش رقابتی سینمای بین الملل خبری نبود و تنها چند فیلم مهم خارجی در بخش های نمایش های ویژه اکران شد و مورد استقبال قرار گرفت که از جملة آنها می توان اشاره کرد به فیلم های 1984 (مایکل رادرفورد) که بر مبنای رمان معروف و تکان دهندة جرج اورول ساخته شده بود و نیز فیلم هایی از آندری وایدا، فیلمساز مشهور لهستانی. اما در بخش سینمای ایران عباس کیارستمی با ساخت فیلم ماندگار خانة دوست کجاست؟ همة نگاهها را به سمت خود جلب کرد و سبب ساز جریانی در سینمای ایران شد که اثرات آن را هنوز هم در سال های اخیر، در قالب فیلم های ساده و بی تکلف موسوم به " فیلم های جشنواره ای" می توان مشاهده کرد (البته هیچ کدام از این فیلم ها نتوانسته اند در حد و اندازه های خانة دوست کجاست؟ و دیگر ساخته های کیارستمی قد علم کنند.). ناصر تقوایی نیز با اقتباسی از داستان معروف "داشتن و نداشتن" (ارنست همینگوی) فیلم خوش پرداخت و حرفه ای " ناخدا خورشید" را ساخت که با استقبال منتقدان و تماشاگران در جشنواره روبرو شد. مسعود جفعری جوزانی هم با " شیر سنگی" نشان داد که فیلمسازی کاربلد است. اما داریوش فرهنگ با دومین ساخته اش، طلسم، امید را در دل ها به عنوان یکی از خوش آتیه ترین فیلمسازان سالهای آتی سینمای ایران زنده کرد (که البته با ساخته های بعدی اش روند تدریجی افت کیفی کارنامة فیلمسازی او را شاهد بودیم). طلسم دو بازی خوب و حساب شده از سوسن تسلیمی و سوگند رحمانی داشت که به همراه بازی کوتاه اما قابل توجه پروانه معصومی در ناخدا خورشید از امیدهای کسب جایزة بهترین بازیگر زن بودند که متاسفانه در کمال بی سلیقگی هیات داوران هیچ یک از بازیگران زن شایستة دریافت جایزه نشدند! مسعود کیمیایی هم با فیلم "تیغ و ابریشم" باعث ایجاد صف های طویل هواداران مشتاق اش در مقابل سینماها شد که البته نتوانست انتظارات درصد قابل توجهی از آنان را برآورده کند. حتی هیات داوران فیلم را به بخش مسابقه راه ندادند. با این وجود فیلم کیمیایی با وجود برخی کاستی ها، بازی خیره کنندة فریماه فرجامی را به همراه  داشت که متاسفانه در هیاهوی مسائل حاشیه ای گم شد و چندان به چشم نیامد. داریوش ارجمند و سعید پور صمیمی برای فیلم ناخدا خورشید لوح زرین بهترین بازیگر نقش اول و مکمل مرد را دریافت کردند. خانة دوست کجاست؟ جایزه بهترین کارگردانی و لوح ویژة هیات داوران را کسب کرد. شیرسنگی موفق به کسب لوح زرین بهترین فیلمنامه شد و جایزة بهترین فیلم به پرواز در شب (مرحوم رسول ملاقلی پور) رسید. از دیگر نکات قابل اشارة این دوره به کنار گذاشتن فیلم ارزشمند دستفروش (محسن مخملباف) از بخش مسابقه و نمایش آن در بخش مرور یک سال سینمای ایران می توان اشاره کرد.

 

** دورة ششم : آغاز خط کشی های متولیان سینمایی

     این دوره بر خلاف سال گذشته فیلم ها افت کیفی محسوسی داشتند. کیانوش عیاری با ساخت فیلم بسیار خوش ساخت " آن سوی آتش" توجه ها را به سوی خود معطوف کرد. بهرام بیضایی نیز با " شاید وقتی دیگر" رونق خاصی به جشنواره و حال و هوای آن و صف های طویل مشتاقان و علاقمندان بخشید. اما متاسفانه فیلم را به دلیل شباهت هایی با مارنی (آلفرد هیچکاک) چندان تحویل نگرفتند و یکبار دیگر بازی درخشان سوسن تسلیمی مورد بی مهری هیات داوران قرار گرفت! از سویی دیگر سیف الله داد فیلم جنگی "کانی مانگا" را ساخت که به دلیل بالا بودن سطح صحنه های اکشن اش با استقبال نسبی منتقدان و تماشاگران روبرو شد و توانست در چند رشته برندة لوح زرین شود. داریوش مهرجویی نیز با ساخت فیلم ناموفق شیرک نتوانست انتظارات را برآورده کند. رخشان بنی اعتماد نیز با اولین ساخته اش، خارج از محدوده، به عنوان یکی از معدود فیلمسازان زن تاریخ سینمای ایران پا به عرصة رقابت گذاشت اما این پوران درخشنده، دیگر فیلمساز زن حاضر در جشنواره بود که با ملودرام سوزناک "پرندة کوچک خوشبختی" توانست دل داوران جشنواره را به دست آورد. در این دوره از جشنواره بخشی به فیلم های استاد سینمای مدرن اروپا و جهان، آندری تارکوفسکی، اختصاص داده شد که عنوان آن را نیز "امید، ایثار، سینمای آندری تارکوفسکی" انتخاب کردند که با استقبال بی نظیر منتقدان و تماشاگران روبرو شد. البته سوای ارزش بالای کیفی این فیلم های ماندگار ،  گنجاندن چنین بخشی در دل جشنواره بیانگر خط مشی های فرهنگی متولیان و سیاست گذاران سینمایی آن سالها برای سوق دادن سینمای ایران به سمت سینمای عرفانی و معنوی نیز بود که اثرات آن تا چند سال بعد در نحوة تهیه و تولید فیلم در سینمای ایران قابل مشاهد بود. در این دوره از جشنواره هیچ فیلمی را به عنوان بهترین فیلم به مفهوم مطلق انتخاب نکردند. ضمن اینکه برای اولین بار به مواد تبلیغاتی فیلم ها نیز جوایزی اهدا شد.

 

**دورة هفتم : کنار گذاشتن بزرگان !    

     در این دوره دیگر جنگ تحمیلی به اتمام رسیده بود و کشور می رفت تا به سمت ثبات  در تمام زمینه ها از جمله در بخش فرهنگ و سینما پیش برود. با این حال در این دوره از جشنواره فیلم های مشق شب (عباس کیارستمی)، باشو غریبة کوچک (بهرام بیضایی)، مدرسه ای که ما می رفتیم (حیاط پشتی مدرسة عدل آفاق) ساختة داریوش مهرجویی، آب، باد، خاک (امیر نادری) و جعفر خان از فرنگ برگشته (مرحوم علی حاتمی و محمد متوسلانی) از بخش مسابقه کنار گذاشته شدند و به جایش فیلم هایی مورد حمایت قرار گرفتند که از مضامین عرفانی و مورد علاقة مسئولین سینمایی بهره مند بودند. اوج این نگاه یک طرفه را می توان در کاندیدا شدن فیلم نار و نی (سعید ابراهیمی فر) ردیابی کرد که در بیشتر رشته ها کاندیدای دریافت جایزه بود و سرانجام هم جایزة ویژة هیات داوران را از آن خود کرد. از نکات به یاد ماندنی این دوره می توان به جایگزین کردن سیمرغ بلورین به جای لوح زرین اشاره کرد که به عنوان نماد جشنواره تا کنون مورد استفاده قرار گرفته است. از میان کارگردانان صاحب نام پیش از انقلاب تنها مسعود کیمیایی با یکی از بهترین فیلم های پس از انقلاب خود، سرب، در بخش مسابقه پذیرفته شد و توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری (محمود کلاری) و دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول زن (فریماه فرجامی) را از آن خود کند. محسن مخملباف هم با دو فیلم عروسی خوبان و بای سیکل ران در بخش مسابقه سر و صدای بسیاری به پا کرد و فیلم هایش دیدگاههای ضد و نقیض زیادی را در میان منتقدان و نویسندگان سینمایی برانگیخت. ابراهیم حاتمی کیا نیز برای اولین بار با فیلم دیده بان در بخش مسابقة فیلم های سینمای ایران شرکت کرد و با استقبال هیات داوران روبرو شد. در این دوره سیمرغ بلورین بهترین فیلم به " در مسیر تند باد "  ( مسعود جعفری جوزانی) اعطا شد. در بخش های جنبی خارجی مرور فیلم های روبر برسون، آندری وایدا، یاسو جیرو اوزو و سرگئی پاراچانف گنجانده شد که از بین آنها فیلم های تغزلی و شاعرانة پاراچانف را می توان در ادامة روند عرفان گرایی متولیان سینمایی قلمداد کرد.

 

 ** دورة هشتم: رقابت بهترین ها

          این دوره از جشنواره که از لحاظ نمایش فیلم های خارجی ماندگار در بخش های جنبی حرف چندانی برای گفتن نداشت، با فیلم های ایرانی خوبی روبرو شد که در کارنامة فیلمسازی کارگردانان شان به عنوان نقاطی عطف به شمار می آید. هامون (داریوش مهرجویی)، دندان مار(مسعود کیمیایی)، مادر (مرحوم علی حاتمی)، ای ایران (ناصر تقوایی)، کلوزآپ (عباس کیارستمی) ، مهاجر (ابراهیم حاتمی کیا) از جملة این آثار بودند که در کنار جستجوگر (محمد متوسلانی) و عبور از غبار (پوران درخشنده) و نیز اولین حضور تهمینة میلانی با فیلم بچه های طلاق و احمدرضا درویش با فیلم آخرین پرواز یکی از بهترین دوره های جشنواره را در طول این سالها رقم زدند. توجه داوران به فیلم ماندگار هامون نشان از تعدیل دیدگاه یکسویة مدیران فرهنگی کشور بود و افقی روشن را برای سینمای ایران ترسیم کرد. خسرو شکیبایی با بازی در نقش حمید هامون به عنوان یکی از بهترین بازیگران سینمای ایران قد علم کرد و داریوش مهرجویی برای کارگردانی و فیلمنامة هامون موفق به کسب سیمرغ بلورین شد. عنوان بهترین فیلم  از آن مهاجر شد و کلوزآپ و هامون به طور مشترک جایزة ویژه هیات داوران را کسب کردند. از نکات برجستة این دوره جدا کردن فیلم های اول و دوم کارگردانان در یک بخش رقابتی جدا بود که تا به امروز به طور جسته و گریخته این روند ادامه داشته است.

 

** دورة نهم : روند رو به رشد و ایجاد افق های تازه

       برای اولین بار در این دوره بخش رقابتی بین الملل با عنوان مسابقة بین المللی فیلم های اول و دوم راه اندازی شد که از میان داوران آن تنها داریوش مهرجویی به عنوان یک ایرانی حضور داشت. این تمهید مسوولین سبب شد که جشنوارة فیلم فجر در بین جهانیان آرام آرام شناخته شود و عنوان بین المللی بودن آن شکلی رسمی به خود بگیرد. واروژ کریم مسیحی با فیلم معمایی- تاریخی پردة آخر اعتبار خاصی به بخش مسابقة سینمای ایران بخشید و در سیزده رشته کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین شد که در هشت مورد از آن موفق عمل کرد. اما بی شک جنجالی ترین فیلمساز این دورة جشنواره محسن مخملباف بود که با دو فیلم نوبت عاشقی و شبهای زاینده رود سر و صدای زیادی به راه انداخت، به طوری که کار به اظهارنظر جناح های سیاسی کشیده شد و مخملباف به پشت کردن به آرمان هایش متهم شد. رسول ملاقلی پور هم با ساخت فیلم مجنون فیلمسازی در عرصة دفاع مقدس را رها کرد و به دل جامعه آمد و نظرات انتقادی و اجتماعی خود را بیان کرد. ضمن اینکه برای اولین بار فیلم عروس (بهروز افخمی) بحث عشق میان یک دختر و پسر را به نمایش گذاشت و دو ستاره (نیکی کریمی و ابوالفضل پورعرب) را به سینمای ایران معرفی کرد. استقبال داوران از فیلم افخمی نشان می داد که در آستانة دهة هفتاد دیگر می توان آهسته آهسته تابوها را شکست و فیلم هایی ساخت که هم کیفیت قابل ملاحظه ای دارند و هم اینکه در جذب مخاطب موفق هستند. ضمن اینکه فیلم مرحوم شهریار پارسی پور، نقش عشق، که در ادامة موج فیلم های عرفانی ساخته شده بود مورد توجه هیات داوران قرار گرفت. یدالله صمدی با فیلم آپارتمان شمارة 13 یکی از بهترین فیلم های کمدی پس از انقلاب را در این دوره از جشنواره عرضه می کند و سیمرغ بلورین بهترین فیلم را کسب کرد. دو فیلم با یک بلیت (داریوش فرهنگ) هم دیپلم افتخار بهترین فیلم را از آن خود کرد. یکی از پدیده های این جشنواره سایه خیال (حسین دلیر) بود که توانست نظرات مثبت نویسندگان سینمایی را جلب کند و در بخش مسابقة بهترین فیلم های اول و دوم برندة سیمرغ بلورین شد. هنوز خیلی ها منتظر دیدن فیلمی دیگر از حسین دلیر هستند. راستی کسی خبری از او ندارد؟

 

** دورة دهم : تثبیت و ادامة رشد پس از یک دهه

     در کنار بخش بین الملل که بار دیگر غیر رقابتی بود و از مهمترین بخش های آن می توان به بزرگداشت اینگمار برگمان و آکیرا کوروساوا اشاره کرد، رقابت در بخش سینمای ایران بسیار داغ بود. استاد بهرام بیضایی با فیلم مسافران توانست نظر مثبت منتقدان، تماشاگران و هیات داوران را به خود جلب کند. رخشان بنی اعتماد پس از سه ساخت سه فیلم با نرگس در جشنوارة دهم حضور پیدا کرد و با رویکردی نو به مضمونی مشابه با سینمای خیابانی و اعتراض آمیز پیش از انقلاب همگان را به این باور رساند که می تواند یکی از بهترین های سینمای ایران باشد. کسب سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی تاکیدی بر این گواه بود. محسن مخملباف در ادامة رویکردی مغایر با سالهای ابتدای فیلمسازی اش، تاریخ سینمای ایران را با " ناصر الدین شا آکتور سینما" مرور کرد که به شدت مورد پسند تماشاگران قرار گرفت. مرحوم علی حاتمی نیز با فیلم دلشدگان نشان داد که به راستی شاعر سینمای ایران است. مهدی صباغ زاده بهترین فیلم کارنامة فیلمسازی اش را تا به امروز در جشنوارة دهم فجر ارائه کرد: خانة خلوت. این فیلم گیرا و دوست داشتنی حاوی یکی از بهترین بازی های کارنامة استاد عزت الله انتظامی است که برایش سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را به همراه داشت. یکی از پدیده های جشنوارة این سال مجید مجیدی بود که پس از ده سال بازیگری در آثار نه چندان مطرح دهة شصت، با ساخت فیلم بدوک راه خود را به عنوان یک کارگردان مطرح در سینما باز کرد. علیرضا داوود نژاد نیز با فیلم نیاز یکی از بهترین آثار کارنامة فیلمسازی خود را رقم زد و سیمرغ بلورین بهترین فیلم را از آن خود کرد. از دیگر فیلم های خوب این دوره می توان به هور در آتش (عزیز الله حمیدنژاد) اشاره کرد. از نکات قابل توجه و جالب این سال از جشنوارة فیلم فجر نمایش دو فیلم اسکاری آن سالها، با گرگها می رقصد (کوین کاستنر) و رانندگی برای خانم دیزی (بروس برسفورد)، بود که فیلم کاستنر اجازة نمایش عمومی را هم یافت و رکورد فروش را در تهران شکست.

 

** دورة یازدهم:  آغاز سایه گستری فیلم های حادثه ای

     این دوره از جشنواره نیز در بخش فیلم های خارجی بسیار ضعیف عمل کرد و به جز نمایش چند فیلم از کارگردانان مطرح سینمای جهان در قسمت جشنوارة جشنواره ها حرفی برای گفتن نداشت. در بخش سینمای ایران یکه تاز فیلم های اکشن که درصد قابل ملاحظه ای از فیلم ها را تشکیل می دادند، فیلم افعی (محمدرضا اعلامی) بود که کپی نعل به نعلی از سری فیلم های رمبو بود و سر و صدا و انتقادات فراوانی را برانگیخت. اما در میان فیلم های قابل ملاحظة آن سال، می توان به سارا (داریوش مهرجویی)، ردپای گرگ (مسعود کیمیایی)، یکبار برای همیشه (سیروس الوند) ، بانو (داریوش مهرجویی)، هنرپیشه (محسن مخملباف) و از کرخه تا راین (ابراهیم حاتمی کیا) اشاره کرد که در آرای منتقدان و نویسندگان سینمایی بهترین رده ها را از آن خود کردند. کیومرث پوراحمد که با مجموعة خاطره انگیز قصه های مجید دل خیلی ها را به دست آورده بود، سه اپیزود جدید از آن داستان ها را در قالب فیلم صبح روز بعد و اپیزودی طولانی از آن را با عنوان فیلم شرم به جشنواره ارائه کرد و توانست جایزة ویژة هیات داوران را کسب کند. سیمرغ بلورین بهترین فیلم این دوره به از کرخه تا راین رسید وبه  سیروس الوند و داریوش مهرجویی به ترتیب سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی و فیلمنامه اهدا شد. از نکات قابل توجه این دوره نادیده گرفته شدن بازی فوق العادة فرامرز قریبیان در ردپای گرگ از سوی هیات داوران بود که به جای آن برای فیلم بندر مه آلود این جایزه را کسب کرد. اما آشنایان به مناسبات سینمای ایران می دانستند که بنا به دلایل فرامتنی این جایزه برای بازی او در فیلم کیمیایی بوده است. ضمن اینکه فیلم بانو برای هفت سال توقیف شد و در زمان دولت اصلاحات اجازة اکران پیدا کرد.

 

** دورة دوازدهم : خنثی و بی حاشیه

     این دوره از سالهای سوت و کور پرواز سیمرغ بر فراز آسمان سینمای ایران بود. بزرگان حضور نداشتند و فیلم های حادثه ای کم مایه و ضعیف عرصه را برای یکه تازی خود مناسب دیده بودند. در این بین محمد بزرگ نیا برای جنگ نفت کش ها جایزة بهترین کارگردانی را گرفت و حماسة مجنون (جمال شورجه) مورد تقدیر هیات داوران قرار گرفت. اما در بخش جشنوارة جشنواره ها فیلم های قابل ملاحظه ای همچون عجیب تر از بهشت (جیم جارموش) ، مادادایو (آکیرا کوروساوا) و آخرین امپراتور (برناردو برتولوچی) به نمایش در آمدند.

 

** دورة سیزدهم : کمی بهتر از پارسال!

     دورة سیزدهم  همراه با نمایش آثار قابل ملاحظه ای همانند پری (داریوش مهرجویی)، روز واقعه (شهرام اسدی)، سلام سینما (محسن مخملباف)، کیمیا (احمدرضا درویش) و روسری آبی (رخشان بنی اعتماد) توانست برای خود کمی آبرو دست و پا کند. در این بین احمدرضا درویش با پرداخت خوب صحنه های جنگی فیلمش خود را به عنوان کارگردانی مسلط مطرح کرد. سیمرغ بلورین بهترین فیلم به روز واقعه رسید و داریوش مهرجویی برای فیلم پری جایزة بهترین کارگردانی را از آن خود کرد. بزرگداشت کنجی میزوگوچی، فیلمساز بزرگ ژاپنی و سرگئی ایزنشتین، فیلمساز صاحب سبک سینمای شوروی در دهة بیست میلادی از بخش های جالب توجه بخش بین المللی جشنواره بود. حضور ایرج قادری کارگردان و بازیگر کهنه کار سینمای پیش از انقلاب با فیلم می خواهم زنده بمانم، پس از بیش از ده سال ممنوع الفعالیت بودن، از نکات جالب توجه و بحث انگیز جشنوارة سیزدهم بود. می خواهم زنده بمانم به خاطر داستان بالقوه جذابش و پرداخت خوب صحنه هایش، سوای استقبال تماشاگران توانست تایید نسبی منتقدان و نویسندگان سینمایی را به همراه داشته باشد و راه را برای ادامة فعالیت قادری هموار سازد که البته خود او نیز در سال های بعد نتوانست این موفقیت را تکرار کند.

 

** دورة چهاردهم : نه چندان متفاوت!  

     بزرگداشت فریتس لانگ، فیلمساز نامدار آلمانی و نمایش دو فیلم مطرح دهة نود- هفت (دیوید فینچر) و رستگاری در شاوشنگ (فرانک دارابانت)- توجه بسیاری از علاقه مندان و پیگیران سینمای جهان را در چهاردهمین جشنوارة  فجر به خود جلب کرد. اما در بخش مسابقة سینمای ایران به جز لیلی با من است (کمال تبریزی) که با دیدی کمیک به موضوع دفاع مقدس و بدون گذشتن از خطوط قرمز توانست نگاهها را معطوف خود سازد، سایر فیلم ها چندان حرفی برای گفتن نداشتند. ضیافت (مسعود کیمیایی) که شروع دورة جوانگرایی سازنده اش بود، بر خلاف شروع کوبنده اش پایانی ضعیف و نچسب داشت. کیومرث پوراحمد با خواهران غریب فیلمی موزیکال و خانوادگی ساخته بود اما با آثار خوبش فاصله ها داشت. مجید مجیدی با پدر حضور خود را در سینمای ایران به عنوان کارگردانی صاحب نام تثبیت کرد، ولی فیلمش کاستی هایی داشت. بوی پیراهن یوسف و برج مینو هم نتوانستند موفقیت از کرخه تا راین و به خصوص خاکستر سبز را برای ابراهیم حاتمی کیا به ارمغان بیاورند. اما سیف الله داد با فیلم بازمانده و مرحوم رسول ملاقلی پور با دو فیلم نجات یافتگان و سفر به چزابه کیفیت جشنواره را اندکی رونق بخشیدند. محسن مخملباف دو فیلم گبه و نون و گلدون را به جشنواره عرضه کرد. گبه که با گوشه چشمی به سینمای شاعرانه و مدرن اروپا و به خصوص پاراچانف ساخته شده بود، درصد بالایی از آرای منتقدان و نویسندگان مطبوعات را به دست آورد. هیات داوران سیمرغ بلورین بهترین فیلم را به فیلم پدر اعطا کرد و کیومرث پوراحمد را به عنوان بهترین کارگردان برگزید. ضمن اینکه جایزة ویژة هیات داوران به فیلم بازمانده رسید.

 

 ** دورة پانزدهم : غلبة فیلم های جشنواره ای بر آثار حادثه ای

     نمایش بیشتر آثار آکیرا کوروساوا در قالب بزرگداشت توشیرو میفونه و نیز نمایش ساخته های تیم رابینز، آلن رنه، نیکیتا میخالکوف، جیم جارموش و برادران کوئن و برخی دیگر از فیلم های روز و بدون مشکل جهان از مهمترین بخش های بین الملل پانزدهمین دورة جشنوارة فیلم فجر بودند. اما در این میان این بخش کماکان از داشتن شکلی رقابتی و رسمی محروم بود. در سینمای ایران احمدرضا درویش با فیلم سرزمین خورشید سعی داشت تا موفقیت کیمیا را تکرار کند که چندان موفق نشد. داریوش مهرجویی با فیلم لیلا یکی از بهترین ملودرام های تاریخ سینمای ایران را از روی داستانی معمولی ساخت و به نمایش درآورد و با استقبال بی نظیر تماشاگران و صاحبان قلم روبرو شد. اما بخش عمدة جشنواره را آثار  موسوم به " فیلم های جشنواره ای" تصرف کردند که پرچمدار آنها فیلم خوب بچه های آسمان (مجید مجیدی) بود که حتی به فهرست پنج نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی نیز راه پیدا کرد. بچه های آسمان عنوان بهترین فیلم جشنواره را به دست آورد و مجیدی نیز سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را از آن خود کرد. نکتة دیگر اینکه سینمای حادثه ای و کم مایه نیز در کنار این نوع فیلم ها در جشنواه همچنان عرض اندام می کرد که البته چندان مورد اعتنا قرار نگرفت و می رفت تا به سال های افول خود نزدیک شود.    

 

** دورة شانزدهم : نوزایی در جشنواره و مضامین فیلم ها

     پس از انتخاب سید محمد خاتمی به عنوان رییس جمهور و ایجاد تغییر و تحول در کادر فرهنگی و سینمایی کشور، نحوة انجام و ادارة جشنوارة فیلم فجر و همچنین مضمون فیلم ها به سمتی کشیده می شد که تا پیش از آن کمتر دیده شده بود. نخست آنکه بخش مسابقة بین الملل به جشنواره اضافه شد و این فستیوال از رنگ و بوی بومی خود خارج شد. دیگر آنکه پیش شرط نمایش اجباری فیلم ها در جشنواره برای کسب اجازه جهت اکران سال بعد برچیده شد و صاحبان فیلم ها برای نمایش آثارشان در جشنواره مختار شدند. ضمن اینکه بخشی به عنوان فیلم برگزیدة جشنواره از دیدگاه تماشاگران اضافه شد. این در حالی بود که فیلم ها نیز به سمت مضامین اجتماعی ملتهب و یا عاشقانه گام برداشتند که از با کیفیت ترین آنها می توان به آژانس شیشه ای (ابراهیم حاتمی کیا) ، بانوی اردیبهشت (رخشان بنی اعتماد) و درخت گلابی (داریوش مهرجویی) اشاره کرد. سیمرغ بلورین بهترین کارگردان نصیب ابراهیم حاتمی کیا شد و آژانس شیشه ای نیز سیمرغ بلورین بهترین فیلم را کسب کرد. در بخش سینمای بین الملل سه فیلم درخت گلابی، تولد یک پروانه (مجتبی راعی) و بانوی اردیبهشت موفق به کسب جوایزی شدند اما سیمرغ بلورین بهترین فیلم به برادران بلژیکی داردن برای فیلم قول رسید. شایان ذکر است که در این دوره از جشنواره از یک عمر فعالیت هتری استاد عزت الله انتظامی تقدیر شد و در بخش بین الملل بزرگداشت هایی برای آنتویی کویین، کریستف کیشلوفسکی، فرد زینه مان و انیو موریکونه ترتیب داده شد. از مهمانان مهم این دورة جشنواره می توان به کریستف زانوسی از بنیانگذاران سینمای موج نو لهستان و شیام بنگال فیلمساز متفاوت هندی نام برد.

 

** دورة هفدهم : زمینه ای برای ظهور سینمای تابو شکن

     این دوره از جشنواره سرشار از بزرگداشت بود؛ از خسرو شکیبایی، هارون یشایایی (تهیه کننده) ، مرتضی شایسته تا مارسل کارنه و روبر برسون و برتران تاورنیه. در بخش سینمای ایران دو فیلم قرمز (فریدون جیرانی) و دو زن (تهمینه میلانی) آشکارا مشکلات اجتماعی و خانوادگی زنان را با کنار زدن تابوهایی که از ابتدا هم می توانستند خط قرمز نباشند، به تصویر کشیدند و استقبال از آنها چه در زمان چشنواره و چه در هنگام اکران، از این دو اثر فیلم هایی به عنوان پرچمدار جریان دوم خرداد ساخت. محمدرضا فروتن و هدیه تهرانی زوج فیلم قرمز سیمرغ ها را ربودند و از بازی نیکی کریمی در دو زن تقدیر شد. در کنار این دو فیلم یاد شده، مصائب شیرین (علیرضا داوود نژاد) با مطرح ساختن قضیة ازدواج موقت و روابط میان نوجوانان و جوانان به این جریان رنگ و لعاب بیشتری بخشید. فیلم شاعرانة رنگ خدا (مجید مجیدی) و فیلم هنری و نه چندان تماشاگرپسند روبان قرمز (ابراهیم حاتمی کیا) از دیگر آثار مطرح این دوره از جشنواره بودند که توانستند عمده جوایز بخش بین الملل جشنواره را به خود اختصاص دهند. اما در بخش سینمای ایران این فیلم هیوا (مرحوم رسول ملاقلی پور) بود که توانست جوایز اصلی را درو کند و سیمرغ بلورین بهترین فیلم و کارگردانی را به نام خود بزند.از فیلم های خارجی مطرح در بخش مسابقة بین الملل می توان به نام من جو است (کن لوچ) و ژنرال (جان بورمن) اشاره کرد.

 

** دورة هجدهم: سایة سنگین سیاست و سیاست زدگی

     سال 1378 اوج بحران های سیاسی و درگیری های جناحی بود که عواقب آن دامان جشنواره و فیلم هایش را نیز گرفت. بیشتر فیلم های این دوره یا به شکلی مستقیم به این مسائل واکنش نشان دادند؛ مثل اعتراض (مسعود کیمیایی) و متولد ماه مهر ( احمدرضا درویش) و یا در خلال داستان خود مرتب کنایه ها و شعارهای سطحی سیاسی و اجتماعی را مطرح می کردند که از آن جمله می توان به بوی کافور عطر یاس (بهمن فرمان آرا) ، بلوغ ( مسعود جعفری جوزانی) و مرد بارانی (ابوالحسن داوودی) اشاره کرد که البته در این میان بوی کافور عطر یاس بازگشت شکوهمندی برای فرمان آرا پس از بیست سال دوری از وطن به حساب می آمد و توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را از آن خود کند. اما گل سرسبد جشنواره بی شک فیلم تراژیک و تلخ عروس آتش (خسرو سینایی) بود که نگاهی جدی به مقولة تعصبات قومی و قبیله ای داشت و بازیگری بزرگ و آتیه دار به نام حمید فرخ نژاد را به سینمای ایران معرفی کرد. در بخش مسابقة بین الملل نیز فیلم امپراتور و آدم کش (چن کایگه) جایزة بهترین فیلم را تصاحب کرد. در این دوره مرور آثار کنستانتین کوستاگاوراس و فرانچسکو رزی، دو فیلمساز سیاسی مطرح جهان، نیز برگزار شد که خود رزی نی برای این منظور به ایران آمد.

 

** دورة نوزدهم : ادامة موج جسارت های به ظاهر تماشاگرپسند

     در کنار بزرگداشت رابرت دنیرو ، کن لوچ و روبرتو روسلینی و نیز داریوش ارجمند، حسن حسن دوست و رخشان بنی اعتماد، سینمای ایران در ادامة روند سیاست زدگی خود به عرضة آثاری همانند پارتی (سامان مقدم) و نیمة پنهان (تهمینة میلانی) دست زد که سیاست را در شکلی سطحی به داستان خود تزریق کرده بودند. همچنین موج فیلم های جوان پسند نیز درصدی از فیلم های جشنواره را اشغال کرده بود که از جملة آنها می توان به دو فیلم ضعیف آبی (حمید لبخنده) و دختری به نام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور) اشاره کرد. موج عشق و عاشقی دامان مجید مجیدی را هم گرفت و او در باران قصه ای عاشقانه را روایت کرد که کمی مطول و خسته کننده به نظر می رسید. اما سک گشی (بهرام بیضایی) پرسر و صداترین فیلم جشنواره بود که ارجاعات آشکار استاد به مضامین سیاسی و اجتماعی در دل تریلری جذاب به شدت به مذاق تماشاگران خوش آمد و فیلم جایزة ویژة مخاطبان را از آن خود کرد. ولی در میان منتقدان بودند گروهی که فیلم را در کارنامة بیضایی اثری متوسط و حتی ضعیف قلمداد کردند. اما زیر نور ماه (سید رضا میرکریمی) از آن فیلم های بی تکلفی بود که با محور قرار دادن داستان یک طلبه توانست نگاهها را به سوی خود جلب و جایزة ویژة هیات داوران را از آن خود کسب کند. باران جوایز بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را در بخش مسابقة سینمایی ایران به دست آورد و این در حالی بود که همایون اسعدیان نیز برای فیلم مهجور اما قابل قبول خود- آخر بازی- دیپلم افتخار بهترین کارگردانی را دریافت کرد. بهرام بیضایی تنها در رشتة فیلمنامه گوی رقابت را از مجیدی ربود. با این حال مژده شمسایی در بخش مسابقة بین الملل توانست جایزة بهترین بازیگر را برای فیلم سگ کشی به ارمغان بیاورد. در بخش مسابقة بین الملل مجیدی برای فیلم باران جایزة بهترین کارگردانی را دریافت کرد اما سیمرغ بلورین بهترین فیلم نصیب اثر ژانگ ییمو- به سوی خانه- شد. نکتة حاشیه ای و پر سر و صدای این دوره از جشنواره جلسة مطبوعاتی فیلم موج مرده (ابراهیم حاتمی کیا) بود که به دلیل اختلاف با تهیه کننده، نگاتیوهای بریده شده از فیلمش را به نشانة اعتراض به سانسور فیلم از سوی تهیه کننده در مقابل دیدگان منتقدان و نویسندگان مطبوعات به معرض نمایش گذاشت و از برخی کج فهمی ها و یکسونگری ها گلایه کرد.         

 

** دورة بیستم : رونق در حضور بزرگان

     حال دیگر سیمرغ ما جوانی برومند شده بود که دو دوهه از زندگی خود را پشت سر می گذاشت. این دوره همزمان بود با ادامة روند آزادی های نسبی در سینما به پشتوانة دولت اصلاحات. از بزرگان ناصر تقوایی پس از سال ها دوباره با فیلم متفاوت کاغذ بی خط پا به عرصة رقابت گذاشت که با وجود استقبال نه چندان گرم تماشاگران، از سوی منتقدان و نویسندگان مطبوعات جزء فیلم های خوب جشنواره انتخاب شد. ابراهیم حاتمی کیا هم با ارتفاع پست فیلم خوش ساخت ارتفاع پست را ساخت که از سوی تماشاگران به عنوان بهترین فیلم جشنواره انتخاب شد. مرحوم رسول ملاقلی پور نیز با قارچ سمی فضای توام با عصبیت همیشگی خود را در قالبی داستانی اجتماعی از آدم های جنگ می سازد و یکی از متفاوت ترین فیلم های جشنواره را ارائه می کند. داریوش مهرجویی نیز سبک مورد علاقة خود را به طور موقت کنار می گذارد و فیلم بمانی را با حال و هوای فیلم های جشنواره ای می سازد که پاسخ چندان خوبی از منتقدان و مردم نمی گیرد. بهمن فرمان آرا هم با فضای گزندة اجتماعی و انتقادی فیلمش- خانه ای روی آب- جنجال بسیاری را در جشنواره به پا می کند. با این وجود فیلمش سیمرغ بلورین بهترین فیلم را کسب می کند. اما رسول صدر عاملی با فیلم من ترانه پانزده سال دارم یکی از پدیده های جشنواره محسوب می شد که توانست یک بازیگر پرانرژی و آینده دار را به سینمای ایران معرفی کند؛ ترانه علیدوستی. در بخش بین الملل سیمرغ بلورین بهترین فیلم به در ستایش عشق جدیدترین فیلم یکی از بزرگترین کارگردانان تاریخ سینما و از بانیان نهضت موج نو سینمای فرانسه، ژان لوک گدار اعطا شد. سیمرغ بلورین بهترین کارگردان به تاکاشی کیتانو، کارگردان مشهور ژاپنی برای فیلم برادر اهدا شد. جک نیکلسن نیز سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد را برای فیلم قول (شون پن) از آن خود کرد.

 

** دورة بیست و یکم : درخشش تازه نفس ها

     این دوره همزمان با غیبت بزرگان بود. اما یک خوبی با خود داشت و آن معرفی چند فیلم خوب از چند کارگردان تازه کار بود. نفس عمیق (پرویز شهبازی) با تصویری واقعی و گزنده از روابط جوانان در دل سیاهی های تهران قطعا پدیدة جشنواره بود که تا به امروز نیز جزء فیلم های مورد علاقة بسیاری از جوانان سینمارو به حساب می آید. مهدی نوربخش نیز با فیلم متفاوت رای باز توجه همگان را به خود جلب کرد. اصغر فرهادی نیز پس از ساخت مجموعة موفق داستان یک شهر، فیلم تلخ و تامل برانگیز رقص در غبار را عرضه کرد و مورد استقبال قرار گرفت. فرزاد موتمن پس از به نمایش در نیامدن فیلم متفاوتش، هفت پرده، فیلم شب های روشن را براساس داستان شب های سپید فئودور داستایوفسکی ساخت که برخلاف پیش بینی ها فیلمی به شدت گرم و گیرا و تاثیرگذار از کار در آمد. کمال تبریزی هم دو فیلم را به دفتر جشنواره ارائه کرد : فرش باد و اینجا چراغی روشن است که در این بین فرش باد سیمرغ بلورین بهترین فیلم تماشاگران را نصیب خود کرد. اما هیات داوران در کمال حیرت سیمرغ بلورین بهترین فیلم را به فیلم پرستاره اما مغشوش دیوانه ای از قفس پرید (احمدرضا معتمدی) که از محصولات تلویزیون بود اهدا کرد و تاییدی بر شائبة آشتی میان متولیان سینمایی با مسئولین تلویزیون نمود. بهترین کارگردان را نیز رضا میر کریمی برای فیلم اینجا چراغی روشن است معرفی نمودند که فیلمش پسرفتی قابل ملاحظه نسبت به کودک و سرباز و زیر نور ماه محسوب می شد. در بخش مسابقة بین الملل بار دیگر برادران بلژیکی داردن سیمرغ بلورین بهترین فیلم را این بار برای فیلم " پسر" به خانه بردند. اصغر فرهادی نیز برای رقص در غبار سیمرغ بلورین هیات داوران را در بخش بین الملل گرفت. ضمن اینکه مستند بحث انگیز مایکل مور- بولینگ برای کلمباین- و فیلم فلسطینی مشیت الهی (الیا سلیمان) مورد تقدیر قرار گرفتند.

 

** دورة بیست و دوم: 

بالا رفتن استانداردهای سینمای جنگ در کنار حضور پیشکسوتان

     این دورة جشنواره به خاطر فیلم جنجالی مارمولک (کمال تبریزی) و حضور بزرگان از سال هایی بود که استقبال تماشاگران، صف های طویل جشنواره را در دهة شصت به یاد می آورد. مسعود کیمیایی پس از چهار سال غیبت با فیلم سربازهای جمعه خیلی ها را ناامید کرد. اما داریوش مهرجویی به سبک اجاره نشین ها فیلم سرخوشانة مهمان مامان را ساخت که توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلم را برباید. کمال تبریزی با فیلم مارمولک چنان غوغایی در جشنواره به وجود آورد که تماشاگران مشتاق شوخی های تابوشکن فیلم روزها در صف برای دیدن فیلم ایستادند. بهروز افخمی، گاوخونی، داستان جعفر مدرس صادقی را به شیوه ای غیرمتعارف به تصویر کشید که با اظهارنظرهای ضد و نقیضی روبرو شد. رخشان بنی اعتماد نیز در اپیزود سوم از فیلم روایت سه گانه گیلانه را عرضه کرد که بازی متفاوت بهرام رادان و فاطمه معتمدآریا تحسین همگان را برانگیخت. اما اصغر فرهادی با دومین فیلمش- شهر زیبا به سبک و سیاق مجموعة داستان یک شهر روی موضوعی حساس و ملتهب در قالب داستانی عاشقانه تمرکز می کند و در سیزده رشته کاندیدای سیمرغ بلورین می شود که البته در کمال تعجب سهم فیلم از این همه سیمرغ تنها در یک رشته (صدابرداری) است! اما احمدرضا درویش با دوئل توانست فیلمی جنگی در سطح استانداردهای بین المللی بسازد که اگر گوشه چشم بیشتری به فیلمنامة فیلمش نشان می داد، قطعا فیلمی ماندگار برای تاریخ سینمای ایران به یادگار می گذاشت. با این حال فیلم سیمرغ بلورین بهترین فیلم را برای درویش به ارمغان آورد. مرحوم ملاقلی پور نیز در صحنه های جنگی فیلمش- مزرعة پدری- دست کمی از درویش ندارد، اما به دلیل استفاده از روایت غیرمتعارف جریان سیال ذهن برای داستان فیلمش با استقبال کمتری مواجه می شود. اما گل سرسبد این دوره از جشنواره اولین و تنهاترین فیلم (تا به امروز) حمید نعمت الله- بوتیک- بود که به دلیل کارگردانی، فیلمنامه و بازی های درخشان مورد توجه منتقدان و تماشاگران قرار می گیرد. در این بین فرستادن فیلم به بخش مهمان صدای اعتراض بسیار از سینماروها را در آورد. در بخش بین الملل نیز جایزة بهترین فیلم از آن فیلم تکان دهندة بازگشت (آندری ژویاگینتسف) از روسیه بود و فیلم گاوخونی نیز جایزة ویژة هیات داوران را در این بخش به خود اختصاص داد.    

 

** دورة بیست و سوم: رواج معناگرایی

     این دوره از جشنواره با یکه تازی فیلم هایی همراه بود که مطابق سلیقة متولیان سال های اخیر سینما پیش رفته بودند. نوعی عرفان گرایی همراه با پیام های معنوی در قالب ژانر ایرانی معناگرا که یادآور سینمای گلخانه ای سالهای میانی و پایانی دهة شصت بود. از جملة این فیلم ها می توان به یک تکه نان (کمال تبریزی)، خیلی دور خیلی نزدیک (سید رضا میرکریمی) و بید مجنون (مجید مجیدی) اشاره کرد که از میان آنها ساختار حرفه ای خیلی دور خیلی نزدیک فضای فیلم را قابل تحمل کرده بود و همچنین توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلم را برای خود به ارمغان بیاورد. سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی هم به مجید مجیدی رسید و جایزة ویژة هیات داوران به فیلم پرخرج اما آشفتة جایی برای زندگی (محمد بزرگ نیا) رسید. در بخش سینمای بین الملل نیز فیلم آلمانی روز نهم (فولکر اشلوندورف) سیمرغ بلورین بهترین فیلم و بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش اول مرد را از آن خود کرد. از نکات قابل ملاحظة این دوره پایین بودن سطح کیفی فیلم های ایرانی بود که نگرانی بسیاری از سینمادوستان را برانگیخت.

     

 ** دورة بیست و چهارم: حاکمیت بی نظمی

     این دوره از جشنواره تا روزهای میانی به دلیل آماده نشدن بسیاری از فیلم ها نسبت به دوره های قبل رکورد دار بود! از بیم فیلم های مهم این سال می توان به اثر درخشان اصغر فرهادی- چهارشنبه سوری- اشاره کرد که هم از سوی مردم و هم از سوی منتقدان به عنوان بهترین فیلم جشنواره انتخاب شد. اصغر فرهادی سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را گرفت و هدیه تهرانی به خاطر نقش آفرینی متفاوتش در این فیلم به عنوان بهترین بازیگر زن جشنواره انتخاب شد. ابراهیم حاتمی کیا با ساخت به نام پدر نشان داد که فعلا در حال تکرار خود است و نیازی اساسی به یک خانه تکانی ذهنی دارد. هر چند که فیلمش به عنوان بهترین فیلم جشنواره از سوی هیات داوران انتخاب شد. جعفر پناهی هم با فیلم آفساید پس از سالها توانست در جشنواره شرکت کند و فیلمش نیز با استقبال نسبی همراه شد. از دیگر فیلم های مهم جشنواره می توان به کافه ستاره (سامان مقدم) و تقاطع (ابوالحسن داوودی) اشاره کرد که با ساختارشکنی روایی شان باز هم توانستند مخاطبان بسیاری را جذب خود کنند. در بخش بین الملل نیز دو فیلم مطرح سال اروپا، سقوط (الیور هیرشبیگل) با موضوع روزهای پایانی زندگی هیتلر و تریلر برندة نخل طلای کن میشاییل هانکه- پنهان- اعتباری برای جشنواره دست و پا کردند. هر چند که سیمرغ بلورین بهترین فیلم از آن به آهستگی (مازیار میری) شد.

 

** دورة بیست و پنجم : تمایز میان نظرات داوران و تماشاگران و منتقدان

     سال گذشته جشنواره ربع قرن از عمر خود را سپری کرد و این در حالی بود که سیمرغ بلورین بهترین فیلم و کارگردانی به روز سوم (محمد حسین لطیفی) رسید که بسیاری آن را اثری متوسط و معمولی می خواندند و جایزه را شایستة آخرین ساختة داریوش مهرجویی- سنتوری- می دانستند که فیلمی موزیکال در باب ظهور و افول یک نوازنده و خواننده با بازی درخشان بهرام رادان بود. رادان برای این فیلم سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را گرفت. خون بازی (رخشان بنی اعتماد) نیز از دیگر فیلم های قابل ملاحظة جشنواره بود که با رویکردی مستندگونه به معضل اعتیاد توانست نظر مساعد طیف وسیعی از مخاطبانش را جلب کند. ضمن اینکه باران کوثری در این فیلم در نقش یک دختر معتاد از طبقة مرفه جامعه بسیار خوش درخشید و سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را تصاحب کرد. اما بی شک جنجالی ترین فیلم آخرین دورة جشنواره فیلم اخراجی ها (مسعود ده نمکی) بود که با وجود استقبال بسیار تماشاگران نتوانست نظر هیات داوران را به خود جلب کند و به همین دلیل در جلسة مطبوعاتی فیلم و همچنین مراسم اهدای جوایز اختتامیه با برخوردهای تند و شدیدالحن خود توجه رسانه های غیر هنری را هم به خود جلب کرد. در بخش بین الملل عنوان بهترین فیلم به زندگی دیگران (فلوریان هنکل فون دونرسمارک) از آلمان رسید که در محافل هنری دنیا نیز مورد تقدیر قرار گرفته شده بود و جایزة ویژة هیات داوران نیز به فیلم آخرین روزهای سوفی شول، باز هم از سینمای آلمان، اهدا شد. رخشان بنی اعتماد نیز در این بخش جایزة بهترین کارگردانی را به دست آورد.

 

 

      به هر حال جشنوارة فیلم فجر با همة کاستی و خوبی هایش یک سند فرهنگی و هنری قابل اتکا برای ایران زمین است. شاید به همین دلیل باشد که  بسیاری از تحلیل گران سینمایی هرساله نسبت به برخی سیاست ها

با دلسوزی نظرات و انتقادات خود را بیان می کنند. این وظیفة متولیان سینمایی است که این دیدگاهها را بشنوند و طبقه بندی کنند و در جهت اجرای آنها برآیند تا در دوره های بعد بتوانیم  شاهد یک فستیوال سینمایی آبرومند باشیم و آن را به عنوان نماد سینمایی کشورمان به جهانیان عرضه کنیم. نباید از یاد برد که این سیمرغ جوان راهی بس دراز و دشوار در پیش رو دارد. به امید اینکه امسال و دوره های آتی دیگر خبری از سیاست گذاری های سلیقه ای و  بی نظمی ها و آشفتگی های ادوار قبل نباشیم.
+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 12:39 |