" زیر آسمان تهران "
(نگاهی به فیلم دایره زنگی ساخته پریسا بخت آور)

دایره زنگی یک فیلم اجتماعی است که حرف های خود را در قالب انتخاب آدم های مختلفی از تیپ های گوناگون و با بهره گیری از چاشنی طنز می زند و از این مسیر، هم می خواهد یک فیلم سالم و آبرومند باشد و هم اینکه در جذب رضایت مخاطبان عام موفق عمل کند. داستان فیلم در یک روز و بیشتر در یک مجتمع مسکونی می گذرد. جدا از چند فصل کوتاه و مقدمه ای فیلم که در شب قبل می گذرد، با ورود محمد (صابر ابر) و شیرین (باران کوثری) به این آپارتمان برای نصب دیش های ماهواره (یا به قول یکی از ساکنین مجتمع، دایره زنگی) و آشنایی و برخوردهای آن ها با اهالی ساختمان است که موتور داستان به راه می افتد. اصغر فرهادی نشان داده که فیلمنامه نویس دقیقی است. او از اندک فیلمسازان و نویسندگانی است که موقعیت های دقیق را خوب در کنار هم می چیند و حواسش به رعایت روابط علت و معلولی میان اتفاق ها است. اعلام وضعیت جوی نامساعد هوا در تلویزیون در ابتدای فیلم که همزمان با سرقت اتومبیل کارمند اداره ترابری است، زمینه ای برای آن باد و بوران اول داستان و افتادن لباس های روی بند خانم آقای عبدالله زاده (گوهر خیراندیش) بر دیش های ماهواره است که جنجال ها و ماجراهای میان اهالی ساختمان و همراه شدن بیننده با شخصیت های متعدد داستان را به دنبال دارد. چند سالی است که موج فیلم های پر شخصیت که هر کدام داستانی را با خود به همراه دارند، در سینمای روز جهان باب شده است که از جمله آن ها می توان به تصادف (پل هگیس) و با اندکی اغماض ۲۱گرم و بابل (هر دو ساخته الخاندرو گونزالس ایناریتو) اشاره کرد. این موج خیلی زود در سینمای ایران نیز جای پای خود را سفت کرد و فیلم های از قبیل تقاطع (ابوالحسن داوودی)، حقیقت گمشده (محمد احمدی)، مجنون لیلی (قاسم جعفری) و همین دایره زنگی، کم و بیش از همین دستورالعمل استفاده کرده اند. نحوه آشنایی تماشاگر با کاراکترهای این گونه فیلم ها به این صورت است که هر چند دقیقه با یکی از آن ها روبه رو می شویم و به طور اتفاقی شخصیتی دیگر همان زمان و از همان جا می گذرد و دوربین نفر قبل را رها و داستان شخصیت جدید را دنبال می کند و در نهایت هم سرنوشت این آدم ها به نوعی در هم گره می خورد. البته در دایره زنگی این فرمول تنها در بیست دقیقه ابتدایی و برای معرفی کاراکترها رعایت شده و این برخوردهای اتفاقی و محتوم، در نهایت به جمع شدن تمامی شخصیت ها در یک جا، آن هم در یک سوم ابتدایی فیلم، ختم گردیده است و بیننده غالبا به صورت همزمان شاهد رفتار و عکس العمل های آن هاست. دایره زنگی آدم هایی را به ما نشان می دهد که میان سنت و مدرنیته گرفتار شده اند. این شخصیت ها آن قدر زیاد هستند که پرداختن به همه آن ها از حوصله این مطلب خارج است. کاراکترهای فیلم بیشتر تیپ هستند تا شخصیت؛ اما به کمک پرداخت نه چندان بد فرهادی از رابطه میان آن ها و همچنین توانایی او در خلق موقعیت های کمیک و نمایشی جذاب و نیز فضاسازی موفق بخت آور (استفاده از نماهای نزدیک و مدیوم و صد البته بهره گیری نسبتا مناسب از دوربین روی دست که متاسفانه افراط در استفاده از آن در سینمای امروز ایران تا مرز آماتورگرایی صرف و آزار دهنده ای پیش رفته است)، همه دست به دست هم داده اند تا فیلم برای بیننده خسته کننده نباشد. تیپ سازی به خودی خود چیز بدی نیست، مهم اینست که چطور از آن ها در دل یک فیلمنامه یا نمایشنامه یا یک متن ادبی استفاده کنیم. تیپ های معرفی شده در فیلمنامه دایره زنگی می توانستند در اجرا بد از کار در بیایند. اما با انتخاب خوب بازیگران که بیشترشان انگ تیپ- شخصیت های شان هستند، این پرسوناژها برای بیننده قابل باور شده اند. با این حال دایره زنگی در جاهایی از آن طرف پشت بام افتاده است! بر خلاف بسیاری از فیلم های سینمای ایران، ریتم و ضرباهنگ اثر تند است و همین موضوع و شلوغی فضا سبب شده تا دایره زنگی در لحظه هايي از دست کارگردان و فیلمنامه نویس اش خارج شود و با وجود دقت فرهادی در پرداخت جزییات، منطق خود را از دست بدهد. موضوع سفر خانواده های رزاقی (مهران مدیری) و سرخی (محمدرضا شریفی نیا) خیلی زود فراموش می شود و این شخصیت ها بی جهت درگیر حادثه های فرعی می شوند و هر از چند گاهی به هم تذکر می دهند که باید به مسافرت بروند و دیر شده است! پس از دعوای عباس رزاقی با آقای عبدالله زاده (دکتر امید روحانی)، که البته کمی کشدار و بیشتر یادآور فیلم هایی نظیر اجاره نشین ها (داریوش مهرجویی) و آپارتمان شماره ۱۳ (یدالله صمدی) است، بهتر بود که این دو خانواده و ماجراهای مربوط به آن ها باید کنار گذاشته می شدند، اما تا به انتهای فیلم و در لابلای سکانس ها و در جاهایی که بار طنز فصل ها باید افزایش یابد، این کاراکترها حضور دارند. این سوال به وجود می آید که چرا وقتی غائله ختم به خیر شده و این دو خانواده باید بار سفر ببندند، سر فرصت به تماشای فیلم مستند پسر عبدالله زاده، خسرو (نیما شاهرخ شاهی) می نشینند و البته در این بین و برای خالی نبودن عریضه باید شاهد عکس العمل های سطحي و خنده آور شریفی نیا و مهران مدیری باشیم؟ آیا قضیه پرت شدن دیش ماهواره بر روی زن همسایه و چشم چرانی های اهالی ساختمان و شکایت مرد همسایه (محسن قاضی مرادی) با آن سر و وضع زائد به نظر نمی رسد؟ چرا کارگردان این قدر روی فیلم خسرو (اینجا تهران است) که از خواهرش لیلا در نقش زنی خیابانی استفاده کرده و کفر پدر را در آورده، تاکید می کند؟ چرا آن جناب سرهنگ زمان شاه (پدر عباس) و شیرین باید با کارگران ساختمان نیمه کاره مقابل مجتمع، بر سر یک سفره بنشینند و غذا بخورند؟ دلیل تراشی شیرین (ترس از ماموران) اصلا قابل دفاع نیست و این وسط شوخی های بامزه ای که فرهادی با دیالوگهای اپوزیسیونی جناب سرهنگ کرده، کمی فضای این سکانس را ملموس و قابل باور ساخته است. یا چرا شعله (بهاره رهنما) که تنها به فکر برقراری ماهواره اش است و آرزوی تبدیل شدن شعرهای مبتذل لوس آنجلسی اش به ترانه هایی از این دست را در سر می پروراند، یکباره به مانند یک مصلح اجتماعی به شماره ای که شیرین گرفته، زنگ می زند و با صدایی مبدل به خیال خود به خانواده شیرین هشدار می دهد مواظب دخترشان باشند، غافل از اینکه این شماره متعلق به خانه عبدالله زاده است و زمینه سوءتفاهم عبدالله زاده را نسبت به دخترش کامل می کند؟ همچنین سوء تفاهم به وجود آمده میان احمد (امین حیایی) و مهناز (نیلوفر خوش خلق) بر سر حضور شیرین در خانه آن ها جالب و ظریف است، اما استفاده از این سوءتعبیر برای گره گشایی فیلمنامه نمی تواند پذیرفتنی باشد. احمد از روی آرم اتومبیل پدر شیرین که متعلق به اداره ای است و اتفاقا برادر زنش نیز در آن اداره صاحب مقام است به مهناز قضیه را گوشزد می کند و مهناز نیز با برادرش صحت این موضوع را بررسی می کند (مهناز نام خانوادگی شیرین را از کجا می داند؟) و گویا برادر مهناز نیز که چنین کارمندی را در مجموعه خود ندارد، به طور اتفاقی با صاحب ماشین تماس گرفته و می فهمیم که ماشین دزدی بوده و در واقع همان اتومبیل سرقتی ابتدای فیلم است. این ها بخشی از نقطه ضعف های جزیی فیلمنامه است که سبب شده تا دایره زنگی که سعی می شد از ابتداي توليدش با فیلم درخشان چهارشنبه سوری (اصغر فرهادی) مقایسه شود، کاستی هایی قابل لمس داشته باشد و تاثیرش را بر بیننده خیلی زود از دست بدهد. با همه این توصیف ها باز هم فیلم در نگاه اول بیشتر جاذبه ایجاد می کند تا دافعه ؛ شاید این امر به لحن صمیمی فیلم و حضور آدم های قابل باوری بازگردد که بخت آور به خوبی آن ها را به تصویر کشیده است؛ آدم هایی که دعواها، شوخی ها و نوع گفتارشان برای ما بسیار آشنا و ملموس است و بی شک این امر به شناخت درست فیلمنامه نویس و کارگردان از این تیپ افراد بر می گردد. ولی ای کاش این نگاه اجتماعی و به روز از آدم های کلان شهر تهران تا به آخر حفظ می شد و شاهد چرخش ناگهانی و بدون مقدمه داستان در انتها نبودیم. شخصیت به ظاهر معصومی همانند شیرین که کارگردان و فیلمنامه نویس می توانستند از تقابل سادگی او با بازیگوشی های برخی از اهالی نهایت استفاده دراماتیک را ببرند (نظیر همان خواستگاری زیرکانه همسر سرخی-شهناز (اکرم محمدی)- از او برای پسر معتادش)و به لحن اجتماعی فیلم شان تشخص ببخشند، در واقع آدمی هفت خط و نابکار است و نه فقط تمامی اهالی ساختمان را دور زده، بلکه از سادگی پسری همانند محمد نیز سوءاستفاده کرده است. این چرخش شخصیتی شاید در نگاه اول و در مقایسه با پایان بندی های معمول و نچسب فیلم های ایرانی جالب و جذاب به نظر برسد، اما با روح فیلمی مثل دایره زنگی همخوانی چندانی ندارد. اگر قرار است تماشاگر را به وسیله کاراکتری غافلگیر کنیم، باید زمینه های این غافلگیری را در آن شخصیت بپرورانیم. اما در طول فیلم دایره زنگی ذره ای از این بسترسازی ها را در مورد شخصیت شیرین نمی بینیم (البته طبق شنیده ها حضور کاراکتر شیرین در نسخه اصلی فیلم بیش از این چیزی است که بر روی پرده دیده ایم). حتی با اندکی اغماض، فیلم می توانست با همان فرار موفقیت آمیز شیرین از دست تمام آدم های دور و برش تمام شود که قطعا همراه با خود هشداری تلخ و گزنده برای بیننده داشت، ولی متاسفانه به دلیل ترس از ممیزی، پای دوربین های کنترل پلیس به داستان باز شده و بیننده شیرفهم می شود که شیرین خیلی زود دستگیر خواهد شد.


