" اكنون كجا ايستاده ايم؟!"
نگاهي به سير نزولي سينماي كودك و نوجوان در ايران،
به بهانه قرار داشتن در آستانه برگزاري بيست و دومين جشنواره بين المللي فيلم كودك

اين روزها در آستانه برگزاري بيست و دومين جشنواره بين المللي فيلم كودك و نوجوان هستيم و به دنبال آن بسياري از گفتگوها و خبرهاي منتشر شده در حيطه سينماي ايران به سمت و سوي لزوم نگاهي درست به سينماي كودك و نوجوان معطوف شده است. اما بايد ديد تا چه ميزان اين نوع خط كشي ها و ارائه ديدگاه هاي دلسوزانه كارساز بوده است. براي ورود به اين موضوع بهتراست به گذشته اي نه چندان دور بازگرديم؛ به حدود دو دهه قبل. دهه شصت اوج سياست هاي ديكته شده مسئولين سينمايي در رابطه با توليد و پخش فيلم بود و همه توليدكنندگان و دست اندركاران سينما بايد در مسيري اصولي،تعيين شده و گاه سليقه اي پيش مي رفتند. اين نوع نگاه به سينما به مذاق خيلي از سينماگران و حتي مورخان و نويسندگان سينمايي خوش نيامد و هنوز هم از سينماي آن دوره به عنوان سينماي گلخانه اي ياد مي كنند. با اين حال در آن دوران ، به خاطر ممنوع شدن بسياري از مولفه هاي سينماي عامه پسند و تجاري، سينماي ايران از لحاظ كيفي در بسياري از ژانرها به اوج شكوفايي خود رسيد. يكي از اين گونه ها سينماي كودك و نوجوان بود. كافيست براي اثبات اين مدعا به فهرست توليد فيلم ها در آن سال ها و نيز جدول فروش آثار سينماي ايران نگاهي بيندازيم. در همان دهه شصت بود كه كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به يمن فعاليت درخشان و مستقل خود در پيش از انقلاب و در زمينه ساخت فيلم هاي كوتاه و انيميشن با موضوع كودك و براي كودكان و نوجوانان، توانست در بدنه اصلي سينماي ايران عرض اندام كند و آثاري را توليد كند كه علاوه بر اينكه در يك سطح كيفي قابل قبول قرار داشتند، برخي از نمونه هاي موزيكال و شاد آن فيلم ها، توانستند خيل عظيم تماشاگران را به سالن هاي سينماها بكشانند. هنوز هم براي بسياري از بچه هاي آن زمان، شنيدن نام آن فيلم ها با خاطراتي خوب و دلنشين همراه است. جدا از كانون پرورش فكري، بسياري از تهيه كنندگان بخش خصوصي نيز با تكيه بر اقبال چنين آثار شاد و مردم پسندي، دست به توليد اين قبيل فيلم ها زدند و در بيشتر موارد پاسخ خوبي را هم از مخاطبان دريافت كردند. در كنار آن جشنواره بين المللي فيلم كودك و نوجوان كه همه ساله در اصفهان برگزار مي شد، رفته رفته در سال هاي انتهايي دهه شصت شكلي كاملا حرفه اي به خود گرفت؛ به طوري كه بسياري از فيلم هاي مطرح كودك و نوجوان از سينماي اروپا و آسيا متقاضي شركت در اين جشن بزرگ سينمايي بودند و حتي اقبال اين جشنواره به مرزي رسيد كه عده اي در آن روزها، اين جشنواره را رقيبي جدي و برتر براي جشنواره به اصطلاح بين المللي فجر مي پنداشتند. فيلم هايي از قبيل مدرسه موش ها (مرضيه برومند، محمدعلي طالبي)، گلنار (كامبوزيا پرتوي)، دزد عروسك ها (محمدرضا هنرمند)، گربه آوازخوان (كامبوزيا پرتوي) از آثار پرفروش سينماي كودك در دهه شصت بودند، ضمن اينكه فيلم هاي مطرح و ارزشمندي همچون دونده (امير نادري)،كليد (ابراهيم فروزش)، خانه دوست كجاست؟ (عباس كيارستمي)، باشو غريبه كوچك (بهرام بيضايي) و مشق شب (عباس كيارستمي) را مي توان از نمونه هاي مثال زدني و ماندگار اين سينما در آن روزها ناميد. دهه هفتاد نيز با اقبال سينماي كودك و نوجوان همراه بود و جشنواره فيلم كودك اصفهان نيز با نوآوري هاي چشمگيري همچون استفاده از دوبله همزمان براي فيلم هاي خارجي و دعوت از چهره هاي مطرح و بين المللي سينماي كودك، روزهاي اوج خود را سپري مي كرد. در بخش خصوصي هم با باز شدن دست تهيه كنندگان، بسياري از آن ها به سمت ساخت آثاري رفتند كه زرق و برق بيشتري براي جذب مخاطب كودك و تمام خانواده ها داشتند و در واقع سازندگان آن ها به نوعي كيفيت را فداي فروش بالا در گيشه كردند. نمونه مشهور آن هم فيلم كلاه قرمزي و پسرخاله (ايرج طهماسب) است كه با بهره گيري از محبوبيت بي حد و حصر اين دو عروسك تلويزيوني، به يكي از پرفروش ترين و خاطره انگيزترين فيلم هاي تاريخ سينما بدل شد. سفر جادويي (ابوالحسن داوودي)، الو الو من جوجوام! (مرضيه برومند)، دره شاپرك ها (فريال بهزاد)، علي و غول جنگل (مسعود رسام و بيژن بيرنگ) از ديگر فيلم هاي كودك و نوجوان در سال هاي ابتدايي دهه هفتاد بودند كه توانستند در گيشه موفقيت خوبي كسب كنند. اما سال هاي مياني دهه هفتاد، آغاز روزهاي تيره بختي سينماي كودك و نوجوان بود. مسئولين سينمايي وقت، جشنواره فيلم هاي كودك و نوجوان اصفهان را چندان جدي نمي گرفتند، به طوري كه برگزاري آن براي چند سال پياپي با وقفه هايي همراه بود كه اين بي نظمي و ناهماهنگي صداي اعتراض و انتقاد خيلي ها را در آورد. پس از آن براي يك سال شهر كرمان ميزبان اين جشنواره شد و حالا هم چند سالي است كه جشنواره فيلم كودك در شهر همدان برگزار مي شود و البته ديگر آن شكوه و طراوت سال هاي ابتدايي را نمي توان در آن مشاهد كرد. از طرفي در نيمه دوم دهه هفتاد، با آزاد گذاشتن دست فيلمسازان براي سرك كشيدن در موضوع هاي ملتهب اجتماعي و استقبال بيش از اندازه مردم از تماشاي چنين جسارت هاي موضوعي (البته چند سال بعد اين گونه سينمايي هم به دليل افراط تهيه كنندگان در استفاده از مولفه هاي سطحي جوان پسند به بيراهه كشيده شد)، ديگر كمتر كسي به فكر سينماي كودكان و نوجوانان بود، به طوري كه گروه ثابت سينماهاي نمايش دهنده اين فيلم ها، در عمل برچيده شد و سالن هاي اين گروه سينمايي پذيراي آثاري سينمايي مناسب حال بزرگسالان شدند. حتي نهادي همانند كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان نيز قيد توليد فيلم هاي پرمخاطب كودك و نوجوان را زد و در زمينه ساخت آثار هنرمندانه و قابل بحث و نقد نيز كار خاص و مهمي را انجام نداد. فيلم هاي توليدي كانون در اين سال ها دوباره در راستاي آثاري شخصي و تجربي جاي گرفته اند و عملا بخش توليد حرفه اي آن حرفي براي گفتن نداشته و اين به معناي بازگشت اين نهاد فعال و مهم به نقطه شروع خود است. با اين حال در ميان هشتاد فيلم توليدي در سال مي توان آثاري با مضمون كودك و نوجوان (و نه براي كودكان) يافت كه البته حرف چنداني هم براي گفتن ندارند و در سيستم بي هدف و سليقه اي پخش و اكران كنار گذاشته مي شوند. در كنار اين نكته هاي اشاره شده، بايد پذيرفت كه در عصر فناوري و پيشرفت استفاده از فرمول هاي رايج دو دهه قبل ديگر چاره ساز نيست. در اين دنياي مدرن و پرسرعت، كودكان و نوجوانان به جديدترين بازي هاي رايانه اي و انواع و اقسام انيميشن هاي جذاب و نوآورانه والت ديسني و پيكسار و از همه مهم تر به دنياي فانتزي هري پاترها، ارباب حلقه ها و نارنيا دسترسي آسان دارند و نبايد از آن ها توقع داشت به تماشاي فيلم هايي بنشينند كه فاقد آن جذابيت ها و زرق و برق هاي موجود در جهاني هستند كه ذهن آن ها را هر روز و هر ساعت هدف خود قرار داده است. به همين دليل بايد با ديگاهي دلسوزانه و كارشناسي شده به سينماي كودك نگاه كرد و بودجه كافي و حمايت هاي معنوي خوبي براي توليد آثاري در اين زمينه فراهم كرد تا با خلق فيلم هايي جذاب و در عين حال مناسب با فرهنگ ملي و مذهبي مان، بتوانيم سينماي كودك و نوجوان را بار ديگر و اين دفعه با سر و شكلي تازه و با طراوت زنده كنيم و به موفقيت آن دل خوش نماييم. در غير اين صورت اين وضعيت اسف بار جز تعطيلي كامل اين سينما، چيز ديگري به دنبال نخواهد داشت. كيست كه نداند فيلم هايي از قبيل جعبه موسيقي(فرزاد موتمن)، هامون و دريا (ابراهيم فروزش)، در ميان ابرها (سيدروح الله حجازي)، كتوني سفيد (محمدابراهيم معيري) و خاك سرد (رضا سبحاني) كه پيش از اين در جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمده اند و نتوانسته اند نظري مثبت را به خود جلب كنند، به هيچ وجه مناسب نمايش براي بچه هاي اين مرز و بوم نمي باشند، ولي متاسفانه در اين ميان هيچ كس به فكر نيست و چاره اي نمي انديشد.
در يك ماه گذشته از اكران بي سرو صدا و فروش تاثربرانگيز و بسيار پايين فيلم روزي كه حسني مرد شد(كيانوش و كوروش دالوند) خبرهايي به گوش رسيده كه تاسف تمام متوليان و سينماگران عرصه كودك و نوجوان را برانگيخته است. گويا با اين نوع نگاه به سينماي كودك و نوجوان بايد تنها به گذشته درخشان اين سينما دل ببنديم و با تاسف از خود بپرسيم : " اكنون كجا ايستاده ايم؟".
-------------------------------------------------------
" آن نود دقيقه لعنتي...! "

خب! ديشب آلمان ها در جام ملت هاي اروپا دومين بازي خود را مقابل كرواسي انجام دادند و ناخواسته در مسير دلخواه حاسدان و ناقدان (واژه اي كه بهمن فرمان آرا در فيلم خانه اي روي آب از زبان كاراكتر پدر دكتر سپيدبخت، با بازي استاد انتظامي، بيان كرد و من آن را خيلي دوست دارم) پيش رفتند و بازي را دو بر يك به حريف كروات خود واگذار كردند. دوست ندارم در اين يادداشت كوتاه حرف الكي بزنم و دست به دامان ابر و باد و مه و خورشيد و فلك بشوم و هزار تا دليل ريز و درشت بياورم كه علت اين شكست ناراحت كننده چه بوده و حق ما برد بوده و از جور مزخرف ها...! ديشب نه داور بد قضاوت كرد و نه باران زمين را خراب كرده بود و نه گل اول كرواسي آفسايد بود و نه گل دوم شان از خطاي روي مهاجم آلمان به دست آمد و نه كروات ها فراتر از حد تصور بودند.
تنها عامل شكست ژرمن ها در بازي ديشب خودشان بودند و خودشان! كسي هم نمي تواند منكر اين موضوع شود. ديشب آلمان ها، آن آلمان هميشگي نبودند. تمام نود دقيقه بازي ديروز براي من به مانند يك كابوس بود؛ كابوسي تلخ و فراموش نشدني. كاري هم به اين ندارم كه خيلي ها مي گويند حالا چيزي نشده و هنوز آلمان فرصت دارد و يا برخي از بدخواهان با نوعي خوشحالي آميخته به مرتبه اي از پست فطرتي بيان مي كنند كه از آلمان بيشتر از اين انتظار نمي رود. براي ما "آلمان بازها" مسابقه شب گذشته يك بازي حساس و حيثيتي بود. يكي از تلخ ترين شكست هاي تيم محبوبم در تاريخ فوتبال همان باخت لعنتي سه بر صفر مقابل كرواسي در مرحله يك چهارم نهايي جام جهاني سال ۱۹۹۸ بود. هيچ وقت اشك هايم را زماني كه داور سوكر گل سوم را به آلمان زد، فراموش نمي كنم. در چند ماه گذشته براي بازي ديشب لحظه شماري مي كردم. چون ايمان داشتم آلمان ها در اندازه اي هستند كه بتوانند آن باخت فراموش نشدني را جبران كنند. با اين كه در طول اين چند سال يكي دو بار هم در ديدارهاي دوستانه كرواسي را برده بودند، اما سال ها بود كه منتظر چنين فرصت مهمي بودم. ملاك براي پاك شدن خاطره تلخ آن شب گرم تابستان سال ۱۳۷۷ مي توانست بازي ديشب باشد. ولي افسوس كه نشد! همه معادله ها به هم ريخت و گويي به پاي آلمان ها وزنه هاي سنگين وصل كرده بودند. اگر به حساب هواخواهي متعصبانه ام از ژرمن ها نگذاريد، معتقدم حق آلمان در بازي ديشب باخت نبود. آلمان ها مي توانستند مساوي زمين را ترك كنند، مثل هميشه مردان لحظه هاي دشوار باشند؛ اما نبودند. زماني كه گل دوم را دريافت كرديم مطمئن بودم آلمان بازنده زمين را ترك مي كند. حتي وقتي كه لوكاس پودولسكي آن گل زيبا را در گوشه دروازه كروات ها جاي داد، مي دانستم آلمان شخصيت يك بازنده را دارد. حتي به هوا پريدن ام در مقابل تلويزيون را هم باور نمي كردم و يا اخراج شوان اشتايگر ناراحتم نكرد! در تمام نود دقيقه بازي ديشب همه چيز بر ضد ما پيش مي رفت؛ از دفاع چندلايه و منسجم كروات ها و مهارت قابل ستايش آن ها در ارائه يك بازي "بازي خراب كن" تا نبود روحيه متعصبانه هميشگي در بين بازيكنان آلمان. ضمن اين كه بازي مقابل كرواسي ايمان من را نسبت به شايستگي هاي يوآخيم لو كمرنگ كرد. در تمام مدتي كه آلمان در جام جهاني بازي به بازي بهتر مي شد و خيلي ها را از اين تحول چند روزه اش متعجب كرده بود، وجود تئوريسين بزرگي همانند يوآخيم لو را در كنار يورگن كلينزمن محبوبم، عامل اصلي اين پيشرفت چشمگير مي دانستم. حتي زماني كه زمامداران فوتبال آلمان، او را به عنوان سرمربي تيم انتخاب كردند و او نيز پاسخ اعتماد آن ها را داد و موفق شد تيم ما را به عنوان اولين كشور راه يافته به مسابقات يورو ۲۰۰۸ ببرد، ديگر شك نداشتم يوآخيم همان قيصر دوم براي فوتبال آلمان است (آن شكست سه بر صفر را مقابل چك در مرحله مقدماتي جدي نمي گيرم، چون ما پيش از آن صعود كرده بوديم و چك را در بازي رفت در خود كشور چك دو بر يك شكست داده بوديم و آن مسابقه براي ما تنها حكم يك ديدار تداركاتي داشت). اما مسابقه شب گذشته اين باور من را خدشه دار كرد. پافشاري لو براي نگاه داشتن ماريو گومز در خط حمله، عقب نگاه داشتن فيليپ لام و اجازه ندادن به او براي آن نفوذهاي معركه اش، نياوردن باستين شواين اشتايگر تا زمان دريافت گل دوم و نداشتن هدفي مشخص از آوردن ديويد اودونكور، همه و همه دست به دست هم دادند كه بدجور كفرم را درآوردند. با گذشت زمان بيشتري از بازي ديشب، ديگر نمي توانستم ته آن احساس خوشايندي را كه نسبت به يوآخيم لو داشتم، به آساني ببينم.
به هر حال بازي ديشب هر چه بود، تمام شد! هنوز هم اميد دارم كه آلمان ها مي توانند همه چيز را از نو شروع كنند. بازي مقابل يكي از دو ميزبان نه چندان قدرتمند بازي ها (اتريش)، كه البته شانس هايي هم براي صعود دارد، بيشتر از آن كه آسان باشد، دشوار به نظر مي آيد. با اين وجود اگر ژرمن ها داعيه قهرماني دارند، بايد آن نود دقيقه لعنتي مقابل كرواسي را فراموش كنند و بهتر از بازي با لهستان و مسابقه هاي اخيرشان بازي كنند. يادمان نرود اگر صعود كنيم به احتمال قريب به يقين با پرتغال رو در رو مي شويم؛ پرتغالي كه يك بار در رده بندي جام جهاني ۲۰۰۶ عنوان سومي جهان را با شكستي تلخ مقابل ما از دست داد و اكنون به مانند پلنگي زخمي اماده رو در رويي با آلمان هاست. از پايان بازي ديشب خيلي سعي كرده ام آن نود دقيقه لعنتي را فراموش كنم، اما تا الآن موفق نبوده ام. با اين وجود هر بار كه از اين تلاش ذهني نااميد مي شوم، با خودم مي گويم آلمان ها هنوز هم مي توانند مردان لحظه هاي دشوار و غيرقابل پيش بيني باشند. فوتبال معادله اي پيچيده اي دارد. شايد در همين جام دوباره با كروات هاي سختكوش روبرو شويم. شايد آن جا همان ميعادگاهي است كه بتوانيم انتقام تمام اين سال ها را بگيريم. اگر هم نه، شايد وقتي ديگر!
***پي نوشت: قبل از بازي ديشب با خودم گفتم اگر آلمان پيروز شد، يادداشت وبلاگم را با اين عنوان شروع مي كنم: " انتقام به سبك آلماني!" اما براي تنبيه خودم و تمام آلمان دوست هاي خوش باور اين تيتر را انتخاب كردم: " آن نود دقيقه لعنتي...!".
+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت
18:39 |