فيلم سازي برخاسته از دوران طلايي دهه هفتاد ميلادي
نگاهي به سينماي مارتين اسكورسيزي
به مناسبت فرا رسیدن سالروز تولد این فیلم ساز بزرگ سینمای معاصر

در حدود چهار دهه گذشته بود كه سينماي هاليوود پس از گذر از دوران طلايي و كلاسيك خود وارد عرصه هاي جديدي شد و فيلم سازان گوناگوني با سطح تفكر و سليقه هاي متفاوت به طبع آزمايي در زير و بم موضوع هاي مختلف سينمايي پرداختند و حتي برخي از آن ها مستقل از جريان حاكم بر هاليوود، به وادي هاي مورد علاقه خود وارد شدند و با ايجاد تغيير و نوآوري در مكتب هاي شناخته شده و اصول اوليه و تعريف شده سينما گاه آثار درخشان و ماندگاري را خلق كردند كه به عنوان آبروي سينماي چند دهه اخير دنيا در برابر مجموعه اي بي شمار از فيلم هاي كلاسيك تاريخ سينما قد علم كردند. مارتين اسكورسيزي يكي از كارگردانان محبوب و بي همتاي سينماي آمريكاست كه خاستگاه فعاليت سينمايي اش به دوران طلايي اواخر دهه شصت ميلادي باز مي گردد؛ سال هاي خاطره انگيزي كه توفان جنبش هاي اجتماعي و سياسي مرزهاي تعريف شده بسياري از هنجارها و رفتارهاي مورد پسند عرف و اجتماع را زير و رو كرد و به پيروي از اين جريان ها در عرصه هاي گوناگون به ويژه در هنرهاي مدرن و كلاسيك جواناني پيدا شدند كه آثار جديد و چشمگيري را خلق كردند و خيلي از اهل فن را به تغيير نگرش در ذهنيات و عقايد خود واداشتند. در عرصه سينما مارتين اسكورسيزي يكي از همين جوانان تازه نفس بود كه فيلم هاي اوليه اش اعتراضي آشكار به جامعه آن سال هاي آمريكا به شمار مي آمدند. او در ارائه تصويري سينمايي و جاندار از موضوع هاي مورد علاقه اش آن قدر دقت و توجه به خرج مي دهد كه فيلم هايش هيچ گاه تاريخ مصرف دار به نظر نمي رسند و هر زمان كه به آن ها رجوع كنيم، همان طراوت اوليه خود را خواهند داشت.
مارتين اسكورسيزي در هفدهم نوامبر (بيست و هفتم آبان ماه) ۱۹۴۲ در شهر مورد علاقه اش- نيويورك- به دنيا آمد. شهري كه در بسياري از آثار او به نوعي به عنوان يك كاراكتر مجازي خودنمايي مي كند. پدر و مادرش هر دو در يك كارخانه توليد پوشاك كار مي كردند. علاقه پدر مارتين به بردن او به سالن هاي سينما و تماشاي فيلم هاي گوناگون جرقه اوليه عشق بي حد و مرز مارتين اسكورسيزي خردسال را به دنياي پرفريب و دوست داشتني سينما رقم زد. تماشاي آثار درخشان سينماي نئورئاليسم ايتاليا تاثير عميقي بر روحيه مارتين اسكورسيزي گذاشت و تصميم او را براي ورود به عرصه حرفه اي سينما جدي تر كرد. او در ابتدا مي خواست كشيش شود، اما تمايل دروني اش نسبت به سينما سبب شد كه راهي مدرسه فيلم دانشگاه نيويورك شود. او در سال ۱۹۶۹ توانست با دريافت مدرك كارگرداني از آكادمي محل تحصيلش فارغ التحصيل شود. در زمان تحصيل اسكورسيزي جوان در دانشگاه، جنگ آمريكا با ويتنام به اوج خود نزديك مي شد و او كه همانند بسياري از اقشار تحصيلكرده و روشنفكر جامعه آن زمان آمريكا با اين جنگ فرسايشي مخالف بود، فيلم كوتاهي ساخت با نام ريش تراشي بزرگ (۱۹۶۷) كه اعتراضي استعاره اي و تلويحي به جنگ ويتنام به حساب مي آمد. كيست كه در مي زند (۱۹۶۷) فيلم پايان نامه مارتين اسكورسيزي بود كه در ساخت آن هاروي كايتل، هنرپيشه بزرگ هاليوود در سال هاي بعد و تلما شون ميكر كه بعدها تدوينگري مشهور شد، او را كمك كردند. در ابتداي دهه شورانگيز هفتاد ميلادي او با فيلم سازان تازه نفسي همچون فرانسيس فورد كاپولا، استيون اسپيلبرگ، برايان دي پالما و جرج لوكاس آشنا شد كه بعدها تمامي اعضاي اين گروه كوچك با آثار درخشان خود سينماي هاليوود را تكاني اساسي دادند.
پايين شهر (۱۹۷۳) نخستين فيلم بلند اسكورسيزي بود كه منتقدان آن را اثري ممتاز ارزيابي كردند. او در اين فيلم براي اولين بار از رابرت دنيروي جوان استفاده كرد و پاسخ خوبي هم از مخاطبانش گرفت. هاروي كايتل رفيق صميمي مارتين اسكورسيزي نيز در كنار دنيرو به ايفاي نقش در اين اثر برجسته و نوستالژيك پرداخت. روح حاكم بر آثار بزرگاني همچون جان كاساويتس، ژان لوك گدار و ساموئل فولر در نخستين تجربه فيلم سازي اسكورسيزي موج مي زد. سال بعد اسكورسيزي فيلم آليس ديگر در آن جا زندگي نمي كند را ساخت كه با تمركز بر كاراكتر اصلي اش كه الن برستاين نقش آن را بازي مي كرد، سعي داشت با اهداف جنبش هاي طرفدار آزادي زنان نزديك باشد. مطابق پيش بيني ها برستين براي اين فيلم جايزه اسكار بهترين بازيگر نقش اول زن را از اعضاي آكادمي دريافت كرد. اما راننده تاكسي (۱۹۷۶) سومين اثر سينمايي اسكورسيزي تمام مرزهاي قراردادي سينماي دهه هفتاد را زير و رو كرد. رابرت دنيرو در نقش تراويس بيكل همگان را به تحسين واداشت و فيلمنامه پل شريدر كه پر از جزييات درخشان بود، بعدها به عنوان يكي از نمونه هاي مثال زدني فيلمنامه هاي دهه هفتاد تدريس و بررسي شد. فيلم داستان يك كهنه سرباز جنگ ويتنام را روايت مي كرد كه به كار رانندگي مشغول بود و فساد و ناعدالتي هاي پيرامونش او را به واكنش وا مي داشت. راننده تاكسي تصويري محكم و حقيقي و در عين حال سينمايي از محله هاي گوناگون كلان شهري همچون نيويورك را به تصوير مي كشيد. دريافت نخل طلاي كن در همان سال ارمغان ساخت اثر درخشان راننده تاكسي براي مارتين اسكورسيزي بود. خود فيلم و رابرت دنيرو هم در آن سال كانديداي دريافت جايزه اسكار شدند كه رقابت را براي كسب مجسمه طلايي آكادمي به حريفان واگذار كردند. برنارد هرمان كه موسيقي آثار ماندگار استاد هيچكاك را ساخته بود، با خلق موسيقي راننده تاكسي نقطه پاياني درخشاني را براي كارنامه پربارش در زمينه ساخت موسيقي متن فيلم رقم زد. نيويورك نيويورك (۱۹۷۷) اثر بعدي اسكورسيزي، فيلمي موزيكال با بازي رابرت دنيرو بود كه نگاهي نوستالژيك به نيويورك دهه چهل ميلادي داشت و مهم ترين ويژگي اش اين بود كه اسكورسيزي براي نخستين بار فيلمي را در يكي از استوديوهاي فيلم سازي مي ساخت. اسكورسيزي پس از ساخت اين فيلم كه سر و صداي چنداني به پا نكرد، به ساخت مستندي به نام آخرين والس (۱۹۷۸) دست زد كه سندي زنده و ماندگار از ضبط آخرين اجراي گروه راك "باند" پيش از جدايي اعضاي آن به شمار مي رفت. حركت هاي جالب توجه دوربين در اين مستند ماندگار تحت تاثير آشكار آثار درخشان لوكينو ويسكونتي بود. گاو خشمگين كه در ماه هاي آخر سال ۱۹۷۹ ساخته شد، پاياني قابل توجه بر كارنامه تحسين برانگيز اسكورسيزي در دهه هفتاد بود كه بار ديگر تحسين خيلي ها را به همراه داشت. فيلم كه داستان واقعي بوكسوري به نام جيك لاموتا (با بازي رابرت دنيرو) را روايت مي كرد، اين موضوع را به اثبات رساند كه اسكورسيزي شناخت درستي از مناسبات جامعه معاصر آمريكا دارد. مايكل چاپمن با تصويرهاي سياه و سفيدش يكي از بهترين كارهاي خود را ارائه كرد و تلما شون ميكر نيز در مقام تدوينگر با كات هاي بي نظيرش به هرچه بيشتر جلوه كردن اثر ماندگار و قابل تامل مارتين اسكورسيزي كمك كرد. با اين وجود نقش آفريني بي همتاي رابرت دنيرو گل سرسبد فيلم گاو خشمگين بود كه براي فرو رفتن هرچه بهتر در جلد كاراكتر جيك لاموتا حاضر شد بيست كيلو به وزن خود اضافه كند. فيلم در چند رشته از جمله بهترين فيلم، بهترين كارگرداني و بهترين فيلم برداري كانديداي دريافت جايزه اسكار شد و در رشته هاي برترين بازيگر نقش اول مرد و بهترين تدوين اين جايزه را از آن خود كرد.
سلطان كمدي (۱۹۸۲) اثر بعدي اسكورسيزي بود كه همكاري جري لوييس، يكي از ستاره هاي ابدي سينماي كمدي را با رابرت دنيرو رقم زد. اسكورسيزي در اين فيلم بار ديگر روياي آمريكايي موفقيت يك شبه را به شكلي غيرمستقيم و ظريف مورد انتقاد قرار داد. با اين وجود فيلم در گيشه شكست تجاري خورد. اسكورسيزي در ديروقت (۱۹۸۴) كه آن را "يك راننده تاكسي كميك" مي نامند، سيمايي نه چندان دوست داشتني از شهر مورد علاقه اش را به تصوير كشيد. رنگ پول (۱۹۸۶) يكي ديگر از آثار برجسته اسكورسيزي به حساب مي آيد. در اين شاهكار سينمايي، پل نيومن بزرگ كه ديگر گرد پيري بر چهره اي نشسته، نقش به ياد ماندني خود (ادي فلسن) را در فيلم بيلياردباز (رابرت راسن، ۱۹۶۸) ادامه داد كه در كنار تام كروز جوان به يكي از بهترين زوج هاي سينمايي دهه هشتاد تبديل شدند. اسكورسيزي در رنگ پول در كنار پرداختن به بازي بيليارد و ترسيم رفاقت هاي مردانه به دنياي زير زميني قمار و شرط بندي هاي غيرقانوني در آمريكا نيز گوشه چشمي داشت. پل نيومن براي اين فيلم تنها جايزه اسكار عمر خود را كسب كرد. او نيز به مانند اسكورسيزي بارها و بارها نامزد دريافت اين جايزه شد، اما هربار مورد بي مهري آكادمي قرار مي گرفت. اما ساخته بعدي اين كارگردان بزرگ جنجالي بزرگ و فرامتني به پا كرد. آخرين وسوسه مسيح (۱۹۸۸) كه پل شريدر فيلمنامه آن را براساس رمان مشهور نيكوس كازانتزاكيس نوشت، پذيراي ويليام دافو در نقش حضرت مسيح (ع) بود. فيلم كه به جدال روح و جسم حضرت مسيح در روزهاي پاياني زندگي اش توجه داشت، در بسياري از كشورهاي غربي با مشكلاتي در نمايش خود روبرو شد. با اين وجود مارتين اسكورسيزي بار ديگر براي اين فيلم نامزد دريافت جايزه اسكار بهترين كارگرداني شد، اما باز هم مورد بي مهري اعضاي آكادمي قرار گرفت.
رفقاي خوب اثري بي نظير در تاريخ ژانر گانگستري به حساب مي آيد كه اسكورسيزي آن را در سال ۱۹۹۰ ساخت. فيلم با نگاهي تيزبين و ظريف و سينمايي به دنياي تبهكاري مي پرداخت و بدون شك نقش آفريني رابرت دنيرو يكي از عمده ترين دلايل موفقيت اين فيلم در نزد منتقدان و اهل فن شد. نيكلاس پيگلي كه داستان فيلم بر پيرامون زندگي او مي چرخد، خود فيلمنامه اين اثر درخشان را با نگاهي به كتاب اتوبيوگرافي اش به نام قالتاق نوشت. رفقاي خوب در مراسم اسكار رقابت را به اثر تحسين شده كوين كاستنر، با گرگها مي رقصد، واگذار كرد. اقتباس از فيلم كلاسيك جان لي تامپسن با نام تنگه وحشت (۱۹۶۲) دستمايه كار بعدي اسكورسيزي بود كه آن را در سال ۱۹۹۱ با بازي رابرت دنيرو و نيك نولتي مقابل دوربين برد. كار كم عيب و نقص اسكورسيزي در اين فيلم دست كمي از اثر درخشان جان لي تامپسن نداشت. از نكته هاي جالب توجه تنگه وحشت اسكورسيزي حضور گريگوري پك و رابرت ميچم، دو بازيگر اصلي نسخه سال ۱۹۶۲، در نقش هايي كوتاه بود كه اداي دين استاد به آن فيلم دوست داشتني به حساب مي آمد. سال بال، يكي از بهترين طراحان عنوان بندي در تاريخ سينما، ساخت تيتراژ اين فيلم را بر عهده گرفت و المر برنستاين، آهنگساز مشهور و پركار چند دهه اخير هاليوود، سعي كرد در اين فيلم از موسيقي برنارد هرمان كه براي نسخه اصلي ساخته شده، تاسي بگيرد. عصر معصوميت (۱۹۹۳) اولين تجربه تاريخي اسكورسيزي بود كه بر مبناي رماني به همين نام نوشته اديت وارتن ساخته شد و با استقبال نسبي منتقدان روبرو شد. كازينو (۱۹۹۵) روايت درخشان ديگري از اسكورسيزي در مورد دنياي زير زميني بزهكاران بود كه خيلي ها در مراسم اسكار روي موفقيت آن حساب باز مي كردند. براي اين فيلم اسكورسيزي يك بار ديگر تا مرز تصاحب مجسمه طلايي اسكار پيش رفت، اما موفق به دريافت آن نشد. علاقه اسكورسيزي به آيين بودايي منجر به ساخت فيلمي به نام كوندون (۱۹۹۷) شد كه در مورد زندگي دالايي لاما بود. با اين وجود فيلم چندان مورد استقبال قرار نگرفت. پل شريدر در سال ۱۹۹۹ بار ديگر فيلمنامه اي را براي اسكورسيزي نوشت. احياي مردگان كه در حال و هواي شب هاي نيويورك معاصر مي گذشت، نتوانست انتظارها را آن چنان كه بايد برآورده كند.
اسكورسيزي در فيلم دار و دسته هاي نيويوركي (۲۰۰۲) سعي كرد كه در كنار روايت يك ماجراي جذاب و پر كشمكش تاريخ پيدايش شهر نيويورك را مرور كند. فيلم كه اثر كاملي نبود و ضعف هايي در فيلمنامه اش داشت، از منظر تصويري هيچ جايي براي انتقاد باقي نمي گذاشت. بازي بي نظير دانيل دي لوييس در كنار اولين نقش آفريني به معناي واقعي موفق لئوناردو دي كاپريو خيلي ها را مجذوب فيلم كرد. هوانورد (۲۰۰۴) كه به داستان زندگي واقعي و پر فراز و نشيب هاوارد هيوز و ارتباط عاطفي او با كاترين هپبرن و اوا گاردنر مي پرداخت، دومين تجربه همكاري درخشان دي كاپريو با استاد به حساب مي آمد و خيلي ها را مجاب كرد كه لئوناردو دي كاپريو در سايه هدايت هاي استاد به مرز پختگي رسيده است. مرحوم (۲۰۰۶) آخرين اثر به نمايش در آمده از مارتين اسكورسيزي بود كه در نهايت توانست اسكار بهترين فيلم و بهترين كارگرداني را نصيب اين فيلم ساز بزرگ سينماي هاليوود در چهار دهه گذشته كند. فيلم كه تريلري نفس گير و معمايي بود، با آثار درخشان استاد اندكي فاصله داشت، اما باز هم در مقايسه با ديگر فيلم هاي سال يك سر و گردن بالاتر بود. دي كاپريو در اين فيلم يكي ديگر از نقش آفريني هاي درخشان خود را در همكاري با اسكورسيزي رقم زد و نامزد دريافت جايزه اسكار شد. ضمن آن كه جك نيكلسون نيز در مرحوم همانند هميشه با استادي هرچه تمام توانست يكي از بهترين نقش هاي مكمل سينما را در هزاره جديد رقم بزند. همان طور كه ديدن اشك هاي دي كاپريو در هنگام بالا رفتن اسكورسيزي از سن مراسم اسكار براي هميشه در حافظه ماندگار سينما خواهد ماند، هيچ يك از علاقه مندان به سينما نيز نمي تواند نقش بزرگ و موثر استاد مارتين اسكورسيزي را بر روند حركت تازه سينماي جهان در دهه هاي اخير منكر شود و يا فراموش كند.


