تبليغاتX
سینمای ایران و جهان
 

 

"چه كسي دلِ ما را مي­شكند؟!"

مروري بر فيلم دل­شكسته ساختة علي رويين­تن

 

 

 

     ۱- كم­تر از يك سال پيش، در جريان جشنوارة فيلم فجر، دل­شكسته اولين ساختة سينمايي علي رويين­تن بدون آن­كه نامش در فهرست برنامة اولية جشنواره باشد، در سالن منتقدان و نويسندگان مطبوعات و نيز چند سالن نمايش سينماهاي مردمي اكران شد. به دليل ساعت نه چندان مناسب نمايش دل­شكسته در سالن منتقدان، فيلم در ميان نويسندگان سينمايي كم­تر ديده شد و سواي سطح كيفي­اش، به نوعي مهجور ماند و در لابلاي نقدهاي پس از جشنواره نيز كم­تر يادداشتي را مي­شد در مورد آن پيدا كرد.

     ۲- علي رويين تن در جلسة مطبوعاتي فيلمش در جشنواره كه روز بعد از نمايش فيلم برگزار شد، از تم اثرش و موضوع­هاي مطرح شده در آن دفاع كرد و در پاسخ به برخي كه دل­شكسته را اثري متحجرانه ناميدند، گفت قصد داشته آرمان­هاي جامعه را به تصوير بكشد. رويين­تن در ادامه حرف­هايش گفت هر دو جناح سياسي كشور از فيلمش انتقاد كرده­اند كه خيلي­ها در آن جلسه اين حرف او را به جنجال­سازي تبليغاتي پيرامون فيلم قلمداد كردند. بد نيست بدانيد كه موسسه فرهنگي هنري روايت فتح يكي از سرمايه­گذاران اين فيلم بوده است.

    ۳- ديدن دل­شكسته اين نكته را به تماشاگر گوشزد مي­كند كه هنوز هم برخي پيدا مي­شوند كه سينما را مكاني براي بيان پيام­ها و شعارهاي ايدئولوژيك دلخواه خود مي­دانند و در زمانه­اي كه استفاده از زبان سينما مهم­ترين فاكتور براي يك كارگردان است، علي رويين­تن از طريق خلق شخصيت­ها و موقعيت­هاي مورد نظرش، بدون آن­كه بين آن­ها به دنبال رعايت منطقي اساسي باشد، خواسته كه حرف­هايش را بزند. اين­كه يك فيلم­ساز بخواهد دغدغه­ها، اعتقادها و انتقادهاي خود را در اثرش بازتاب دهد نه تنها هيچ ايرادي ندارد بلكه اگر نگاهي سينمايي در پشت­اش باشد، بدون شك به ارزش و اعتبار كارش افزوده مي­شود. اما رويين تن در اين­جا آن­قدر دل­بستة شعارهايش بوده كه خيلي چيزها را يادش رفته است.

     ۴- تم اصلي دل­شكسته بر پاية تقابل يك جوان بسيجي و معتقد به نام اميرعلي دوران (با بازي شهاب حسيني) با همكلاسي متمول­اش، نفس خجسته (بيتا بادران)، بنا شده و تماشاگر با گذشت چند سكانس از فيلم به آساني حدس مي­زند كه قرار است اين دو كه از هر نظر در جبهة مخالف هم قرار دارند، در پايان با يكديگر كنار بيايند و عاشق هم شوند و شايد هم به وصال برسند. زماني كه درام اثر چيز تازه­اي ندارد و همه مي­دانند ته قضيه چه مي­شود، كار فيلم­ساز و فيلمنامه­نويس (كه در دل­شكسته، رويين تن هر دو نقش را بر عهده دارد) دشوار مي­شود. در اين وقت­ها يكي از تمهيدهايي كه مي­توان به­كار برد، خلق شخصيت­هاي مكمل جاندار و داستان­هاي فرعي جذاب و هم­خوان با قصة اصلي است. اما دل­شكسته درست از همين ناحيه ضربة بدي خورده است.

     ۵- تا دل­تان بخواهد در دل­شكسته آدم­هايي را مي­بينيم كه مي­روند و مي­آيند و معلوم نيست حضورشان چه تاثيري بر داستان مي­گذارد. بيش از همة آن­ها رفتار و گفتار دو كاراكتر استاد رضوي (محمود پاك­نيت) و مادر امير علي (فريبا كوثري) است كه مجموعه­هاي اخلاق­گرا و موعظه­گر تلويزيوني را به ياد مي­آورند. استاد رضوي كه به نوعي مرشد اميرعلي و هم­رزم پدر اوست، مطابق پيش­بيني تماشاگر، دو شخصيت اصلي داستان را مجبور مي­كند كه بر پايان­نامه­اي مشترك كار كنند (هر چند هيچ دانشگاهي در ايران اين جور كه در دل­شكسته نشان داده مي­شود به دانشجويانش موضوع پايان نامه ارائه نمي­دهد)، اما در ادامه او نقشي آن­چناني بر تكامل رابطة ميان زوج اصلي قصه ندارد و تنها با خنده­ها و لبخندهاي گاه بيش از اندازه­اش اميرعلي و نفس را به صبر و تحمل دعوت مي­كند. رها، مادر اميرعلي، هم كه استاد ادبيات است، طوري حرف مي­زند و رفتار مي­كند كه انگار رويين­تن او را مستقيم از دل داستان­هاي اخلاق گرا و پند دهنده به درون فيلمش آورده. اين كاراكتر آن قدر خوب، قالبي و بي عيب و نقص است كه به عنوان يك شخصيت به اصطلاح نمايشي هيچ انگيزه­اي در مخاطب به­وجود نمي­آورد. آن سردار سابق جنگ هم كه نقش­اش را رضا رويگري بازي كرده، حضورش تنها در خدمت توجيه­ اعتقادهاي ايدئولوژيك كارگردان است. بسيارند كساني كه زماني با دليري و بدون هيچ منتي از آب و خاك اين مرز و بوم تا پاي جان دفاع كردند و الآن هم در گوشه­اي منزوي و گم­نام نشسته­اند و روزگار مي­گذرانند. هيچ كس نمي­تواند منكر آن­ها و خلوص نيت­شان شود. اما اگر قرار باشد پاي اين آدم­ها را در يك اثر نمايشي باز كنيم، بد نيست به اندازة ارزش و اعتبار آن­ها هم كه شده، نقش­شان را در دل درام اثر درست جا بيندازيم. در اين­جا آن سردار جنگ به جز آواز خواندن و نشان دادن سربند دوران جنگيدن­اش به نفس كه قرار است يكي از دستاويزها براي تحول تدريجي نفس باشد، كار ديگري نمي­كند و اگر بدون هيچ تعصبي بخواهيم اين شخصيت را از داستان حذف كنيم، خللي به­وجود نمي­آيد. دوستان اميرعلي و نفس هم تنها تيپ­هايي هستند كه بارها و بارها ديده­ايم و در طول فيلم گاه شكلي كاريكاتوري به خود گرفته­اند. ضمن آن­كه كارگردان و فيلمنامه­نويس بدش نيامده كه از آن­ها در جهت مرزبندي­هاي اعتقادي مورد نظرش استفاده كند؛ دوستان اميرعلي با اين­كه در باورهاي­شان تعصب دارند و قرار است اميرعلي عنصر تلطيف شدة آن­ها باشد، همه نمادي از متانت و دين­داري هستند و رفقاي نفس همه تيپ­هايي امروزي و بي­قيد هستند كه البته در فرهنگسرا دور هم جمع مي­شوند و به اتفاق هم يكي از ترانه­هاي مشهور قديمي را زمزمه مي­كنند.

     ۶- فيلم يك شخصيت مكمل هم دارد كه بيشتر از آن­كه كاراكتري كامل و قابل تحليل باشد، به دليل آن­كه مرحوم خسرو شكيبايي نقش­اش را بازي مي­كند، توجه تماشاگر را به خود جلب مي­كند. مهندس خجسته، پدر نفس كه رابطة صميمانه­اي هم با او دارد، نمونه­اي كاملا آشنا از همان آدم­هاي پا به سن گذاشته و متمول فيلم­هاي ايراني است كه در خانه­هاي آن­چناني زندگي مي­كنند، در حياط قصرشان كباب مي­خورند، سر ميز شام­هاي مفصل­شان شمع روشن مي­كنند، اعتقادهاي ديگران را به ريشخند مي­گيرند و اگر هم جواني ساده و با ايمان و از ديد آن­ها پاپتي و قاطر سوار به خواستگاري دخترشان بيايد، تحقيرش مي­كنند. به راستي در طول تاريخ سينماي ايران چند بار از اين نمونه پدرهاي تيپيكال را ديده­ايم و تحمل­شان كرده­ايم. اين تيپ­هاي قالبي گاه آن­قدر به هم شبيه­اند كه با كمي شيطنت مي­توان جاي­شان را در فيلم­ها عوض كرد؛ بي­آن­كه تفاوت چنداني به چشم بيايد. در دل­شكسته مهندس خجسته يكي از همين پدرهاست كه ظرافت خاصي را در شخصيت­اش مشاهده نمي­كنيم. البته به سبك همان پدرها با ديدن كمي پافشاري دخترش و البته با ديدن دستة عزاداري از داخل آيفون تصويري خانه­اش به يكباره متحول مي­شود و به مراسم شام غريبان مي­رود و از اميرعلي مي­خواهد كه دست زنش را بگيرد و با خود ببرد. شكيباييِ هميشه دوست داشتني كه خاطره­اش هيچ­گاه از يادمان بيرون نمي­رود، با همان بازي دلنشين­اش هم نتوانسته به اين نقش كمكي كند و جايگاه نقش­آفريني­اش در اين فيلم در راستاي همان آثار بي­اهميتي قرار مي­گيرد كه اين اواخر- پيش از مرگش- در آن­ها ظاهر شد و هيچ­كدام هم نتوانستند به كارنامة هنري­اش اعتباري دوباره ببخشند.

     ۷- فيلم پر از نمادگرايي­، نشانه­گذاري­ و تاكيدهاي گل­درشت است كه معناي­شان را آن­قدر آشكار فرياد مي­زنند كه تماشاگر عام هم به راحتي متوجه­شان مي­شود و هيچ لذت كشفي براي كسي باقي نمي­گذارند. نشان دادن نماز خواندن اميرعلي از داخل آينة اتومبيل بي. ام. وِ نفس، نوع طراحي صحنه كارگاه صحافي اميرعلي و جنس ميزانسن­ سكانس­هايي كه دوربين درآن­جا پرسه مي­زند و در ادامه تاكيدي بيش از اندازه و البته بدون نوآوري بر سادگي، صميميت ­و فداكاري خانوادة هم­رزمان جانباز پدر اميرعلي و تقابل­­شان در برابر زرق و برق خانة نفس (به ويژه آن سكانس مهماني در خانة مهندس خجسته كه او آدم­هاي مذهبي را به تمسخر مي­گيرد)، پريدن اميرعلي به داخل حوض خانه­شان و به طور هم­زمان رفتن نفس به زير باران (فيلم پر از اين گونه صحنه­هاي موازي است)، پس از آن­كه فهميده­اند در عشق هم گرفتار شده­اند و نيز نگاه­هاي عاشقانة آن­ها در نزد حاجي- آن رزمندة شيميايي شده كه روزهاي پاياني زندگي­اش را بر تخت بيمارستان مي­گذارند-، تاكيد دوربين بر فضاي سبز و دل­نشين مكان زندگي سردار جنگ و تقابل­اش به عنوان مثال با كراوات و كت و شلوار و اتومبيل گران­قيمت مهندس خجسته بخشي از اين تاكيدهاي تصويري كارگردان هستند كه نبود عنصر نوآوري در آن­ها، به تكرارهايي گاه ملال­آور تبديل­شان كرده است.

     ۸- با اين­كه كارگردان براساس گفته­هايش در همان نشست مطبوعاتي ادعا كرد كه سعي داشته جانب انصاف را ميان آدم­هاي قصه­اش رعايت كند، اما فيلم به­آساني اين ادعا را زير سوال مي­برد. در يكي از سكانس­هاي دل­شكسته، نفس كه براي نخستين مرتبه به كارگاه صحافي اميرعلي مي­آيد، پس از مقداري شوخ طبعي در مواجهه با فضايي ساده كه با تفكرش هم­خواني چنداني ندارد، از كوره در مي­رود و به هم­ مي­ريزد و به عنوان نماينده­اي از نسل جوان امروزي به تفكر آدم­هايي از جنس اميرعلي اعتراض مي­كند. اين از اندك صحنه­هاي خوبي است كه مشخص است رويين­تن درباره­اش خوب فكر كرده است. اما در ادامه كولي­بازي­ها و رفتارهاي كودكانه­اي كه در بازي بيتا بادران است (و تقريبا در تمام فيلم هم شاهدش هستيم) در برابر متانت موجود در بازي شهاب حسيني (كه در چند فيلم اخيرش مي­توان ادعا كرد ديگر به درك درستي از بازيگري رسيده) ناخودآگاه تماشاگر را وا مي­دارد كه حق را به اميرعلي بدهد. در حقيقت نتيجه­گيري اين سكانس را بايد حاصل همان جبهه­گيري­هاي ذهني كارگردان قلمداد كنيم. گرچه اميرعلي در رابطه­اش با نفس اندكي از قالب آن جوان بسته و خجالتي خارج مي­شود و به مفهوم عشق مي­رسد، اما باز هم در رفتارهايش تغيير محسوسي نمي­بينيم و حتي اين آدم بر سر آرمان­هايش (قسم داده شدن­اش به امام حسين (ع) از سوي پدر نفس) حاضر است از عشق خود بگذرد و در حقيقت مي­توان گفت او با آن آدمي كه در ابتدا ديده­ايم، تفاوت چنداني نكرده است. اما از ابتدا تمركز علي رويين­تن بر تحول قابل پيش­بيني نفس بنا شده كه حاصل عشق او به اميرعلي و شناخت سادگي آدم­هايي است كه زماني از آن­ها متنفر بود. اين نفس است كه در زير باران به سراغ استادش مي­رود و فرياد مي­زند: "قربون جهان سوم برم!" (تاكيد كارگردان بر پيروزي انديشة اميرعلي بر تفكر آدم­هايي از طبقة نفس) و در پايان چادر سر مي­كند (گويي هر حجابي غير از آن­چه كارگردان تعيين مي­كند، حجابي اسلامي و درست محسوب نمي­شود) و در دسته­هاي عزاداري مراسم امام حسين (ع) شركت مي­كند، كفش­اش را از پا در مي­آورد، سينه مي­زند و اشك مي­ريزد.

     ۹- دغدغة علي رويين­تن نسبت به مسائل و مشكلات اجتماعي پيرامونش نه تنها جاي ايراد ندارد، بلكه حتي قابل تحسين است. اما مشكل اين­جاست كه او خواسته تمام اين موضوع­ها را در فيلمش گرد هم آورد. مثل همان سكانسي كه در آن آدم­هايي مخفيانه در يك باغ دور هم جمع شده­اند و يك مداح در حال رقص و پايكوبي در ميان جمعي از زنان و دختران است. يا مي­توان به آدم­هايي اشاره كرد كه اميرعلي و نفس به عنوان بخشي از پايان نامة خود با آن­ها گفت­و­گو مي­كنند. آن دختر فراري كه به قرآن پناه آورده، آن قاري قرآن كه نرم­افزاري رايانه­اي طراحي كرده، آن مطرب كافه­هاي پيش از انقلاب كه شغل­ كنوني­اش دوره­گردي است و آن زن خياباني (با بازي گوهر خيرانديش) كه براي سير كردن شكم بچه­هايش به اين كار روي آورده و بي­مقدمه در سكانس پاياني در ميان دستة عزاداري ديده مي­شود همه نمايندة قشرهايي از جامعه هستند كه رويين­تن با به تصوير كشيدن­شان مي­خواهد نقبي به مسائل جاري در سطح جامعه بزند. اما چون سكانس­هاي مربوط به اين كاراكترها باري را از دوش فيلم برنمي­دارند و بيشتر به سمت پيام­هاي گزارش­هاي تلويزيوني رفته، تماشاگر اين اجازه را به خود مي­دهد كه در ذهن­اش حذف­شان كند و يا بدون توجه به آن­ها منتظر روايت داستان اصلي بماند.

     ۱۰- دل­شكسته در گروه فيلم­هايي قرار مي­گيرد كه سازنده­اش سعي كرده ساختار اثرش از شلختگي­هاي معمول به دور باشد. اما پافشاري بيش از اندازة همان سازنده­اش بر شعارهاي تكراري و آرمان خواهانه سطح كيفي فيلم را تا مرز يك اثر پيش پا افتاده تنزل داده است. در اين ميان خيلي دشوار است با فيلمي ارتباط برقرار كنيم كه داستان اصلي­اش، شخصيت ها و نوع سكنات و رفتارشان و نيز فضاي دافعه ­انگيز برخي سكانس­هايش كه از نظر محتوايي مي­توانستند سر و شكلي به مراتب درست و حسابي و جذاب­تر داشته باشند، دست به دست هم داده­اند و نه تنها دل تماشاگر را به دست نمي­آورند، بلكه سبب دلزدگي او مي­شوند. در اين ميان احساسات­گرايي­هاي فيلم هم آن­قدر نخ­نماست كه نمي­تواند ايدئولوژي حاكم بر اثر را خنثي يا كمرنگ كند. علي رويين­تن فرصت زيادي براي طبع­آزمايي در دنياي سينما دارد. براي بهبود كارش در آينده شايد بد نباشد او چند مرتبة ديگر، البته اين بار بدون تعصب، به تماشاي دقيق فيلمش و ايرادهاي ريز و درشت محتوايي و اجرايي آن بنشيند و سعي بر اين داشته باشد كه اين ضعف­ها را در آثار ديگرش تكرار نكند. يادمان باشد متفاوت­نمايي در يك فيلم به جنس نوشته­هاي عنوان بندي ارتباطي ندارد. آن را بايد در بخش­هاي ديگر فيلم جست­و­جو كرد.

 

*** پی نوشت: دو سال پیش یک چنین روزی هوس کردم که وبلاگی سینمایی راه بیندازم. زمانی که این تصمیم را گرفتم، فكرش را نمي­كردم روزی نه چندان دور نوشتن براي سينما بزرگ­ترين دغدغه­ام شود. حتي هیچ وقت فکرش را نمی کردم روزي برسد که وبلاگ سینمای ایران و جهان دو سالگی­اش را هم جشن بگیرد. این­كه عاشق سینما و عاشق نوشتن­ام بحث­اش جداست. اما مطمئن­ام اگر اشتیاق سر زدن روزانه يا چند روز يكبار به این وبلاگ و خواندن نظر دوستان عزیزم در مورد نقدها و مقاله هایم نبود، بدون­شک خیلی زودتر از این حرف­ها درِ این مكان مجازي دوست داشتني را تخته کرده بودم. در این دو سال از کنار این وبلاگ کلی دوست و استاد پیدا کردم که رفاقت با آن ها افتخاری بزرگ برای من هست. ممنون از تمام پیشنهادها، انتقادها و دیدگاه­های شما عزیزان كه به بهبود كيفي نوشته­هاي من كمك بسياري كرد. در پناه عشق بی­کران و جاودان اهورای پاک باشید.

+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در سه شنبه هفدهم دی 1387 و ساعت 5:26 |
 

برتري ملودرام بر كمدي­هاي بي­مايه

 

گزارش اكران سينماي ايران در پاييز ۱۳۸۷

 

 

     پروندة اكران سينماها در پاييز امسال در حالي بسته شد كه به طور نسبي شاهد تنوع ژانر در آثار به نمايش درآمده بوديم. اين در حالي بود كه در ميان اين فيلم­ها آخرين اثر ابراهيم حاتمي كيا كاركرد بهتري در گيشه داشت و نشان داد كه تنها نبايد به كمدي­هاي سطحي و بي­ارزش دل بست و مي توان به مانند گذشته در ديگر ژانرهاي پرطرفدار سينمايي نيز سرك كشيد و پاسخگوي تمام سليقه­ها بود.

     دعوت آخرين ساختة ابراهيم حاتمي­كيا كه از روزهاي ابتداي مهرماه به عنوان برنامة عيدفطر در گروه سينما آفريقا به روي پرده رفت و با واكنش سرد منتقدان روبه­رو شد، تا روزهاي پاياني اكرانش ميانگين فروش روزانه­اش قابل قبول و فراتر از پيش بيني­هاي اوليه بود. اين ملودرام اجتماعي كه تا ابتداي آذر سينماهاي اصلي خود را حفظ كرده بود و پس از آن نيز در كمتر از ده سينما به نمايش خود ادامه داد، به مدد ايدة اولية جذابش (كه البته فداي پرداخت ضعيف فيلمنامه و ساختار كلي اثر شد) و نيز بهره­مندي از نام كارگردان شناخته­شده و بازيگران محبوبش موفق شد تا پايان پاييز به فروشي بيش از هشتصد و پنجاه ميليون تومان برسد و پس از دايره زنگي (پريسا بخت­آور) و هميشه پاي يك زن در ميان است (كمال تبريزي) در رتبة سوم جدول فروش امسال قرار بگيرد و با توجه به فهرست فيلم­هاي به نمايش درآمده در فصل زمستان بعيد است تا پايان سال فيلم ديگري بتواند جاي دعوت را در جدول فروش بگيرد.

     كنعان سومين فيلم ماني حقيقي در جشنوارة فيلم فجر سال گذشته تحسين نسبي منتقدان و سينمايي­نويس­ها را به دنبال داشت. در آن زمان كارشناسان اقتصادي سينما معتقد بودند با وجود آن­كه تركيب بازيگران كنعان هر تماشاگر پيگير سينماي ايران را براي تماشاي اين فيلم وسوسه مي­كند، اما به دليل ريتم آرام اثر و جنس فضاي ويژه و كمي مدرن­اش كه شايد به مذاق تماشاگران عام چندان خوش نيايد، نمي توان فروش بالايي را برايش پيش­بيني كرد. اما استقبال خوب تماشاگران از اين فيلم كه در گروه سينما آزادي به روي پرده رفت، معادله­ها را به هم ريخت و كنعان موفق شد تا دهة سوم آذرماه كه هم­چنان بر روي پرده ماند، نزديك به چهارصد و هشتاد ميليون تومان فروش كند و بار ديگر اين نكته را ثابت كرد كه تماشاگران ايراني پيش­بيني ناپذيرترين مخاطبان سينما هستند. موفقيت نسبي كنعان از لحاظ تجاري مي­تواند آيندة كاري ماني حقيقي را در مناسبات اين سينما تضمين كند.

     اما دربارة آخرين ساختة مجيد مجيدي، آواز گنجشك­ها با وجود آن­كه برخي معتقدند از حمايت پخش كنندة قدرتمندي همچون حوزة هنري بهره­مند بود و توانست در گروه سينمايي استقلال اندكي بيش از دو ماه به نمايش خود ادامه دهد، بايد ادعا كرد با توجه به حال و هواي فيلم و عدم استفادة آن از ستاره­اي گيشه­پسند اگر نگوييم فروشي خيره­كننده داشته است، حداقل مي توان گفت با نزديك به سيصد چهل ميليون تومان فروش تا پايان آذرماه از خيلي از فيلم­هاي بدنة سينماي ايران موفق­تر بوده است. آواز گنجشك­ها كه سه جايزة بين­المللي را براي بازيگر اصلي­اش، حسين ناجي، به ارمغان آورده كه مهم­ترين­اش خرس نقره­اي جشنوارة برلين در سال گذشته بود، در همان حال و هواي آثار پيشين مجيدي قرار مي­گيرد و برتري خاصي نسبت به آن فيلم­ها ندارد. با اين وجود در كنار بيد مجنون و رنگ خدا، اين فيلم از آثار موفق مجيدي در گيشه به حساب مي­آيد.

     اما سه زن، دومين فيلم بلند منيژه حكمت، برخلاف پيش­بيني­هاي اوليه نتوانست موفقيت زندان زنان را در گيشه تكرار كند. اين اثر كه از حضور ستاره­اي همچون نيكي كريمي استفاده مي­كرد و حرف و حديث­هاي بسياري را چه در مراحل پيش توليد و چه در زمان دريافت پروانة نمايش پشت سر گذاشته بود و حتي در زمان اكران بيلبوردهاي تبليغاتي­اش به دليل آن­چه كه بدحجابي بازيگران در عكس­هاي فيلم عنوان شده بود، جمع­آوري و اصلاح شد، اما نتوانست از اين حاشيه­ها براي جذب بيشتر مخاطبان استفاده كند. سه زن كه به مانند بسياري از فيلم­هايي كه داعية روشنفكري دارند، دچار ضعف در روايت و شخصيت­پردازي است و به همين دليل در اجرا نيز تلاش­هاي كارگردانش چندان به چشم نيامده، به فروش دويست و بيست ميليون تومان بسنده كرد و در ابتداي آذرماه از پردة سينماها كنار گذاشته شد.

     اما نسكافة داغ داغ اثر علي قوي­تن، فيلم­ساز نه چندان موفق سينماي تجاري، عنوان كم­فروش­ترين فيلم در ميان آثار به نمايش در آمده در اكران اول پاييز را از آن خود كرد. اين فيلم كه در راستاي اثر پيشين نسبتا پرفروش سازنده­اش، سرود تولد، ساخته شده بود و صاحبانش سعي مي­كردند با بهره­برداري تبليغاتي از حضور ستاره­اي دوست داشتني همچون مرحوم خسرو شكيبايي به فروشي چشمگير در گيشه دست پيدا كنند، خيلي زود كف فروش خود را از دست داد و در كم­تر از چهار هفته با فروش نا­اميد كنندة پنجاه و چهار ميليون تومان از پردة سينماها خداحافظي كرد وجاي خود را به محيا داد كه كارگردانش، اكبر خواجويي، با وجود آن­كه خاستگاهش سينماي دهة شصت بوده، اما در عرصة مجموعه سازي در تلويزيون چهرة سرشناس­تري به حساب مي­آيد. محيا به لطف داستان عاشقانه­اش و حضور بازيگراني همچون شهاب حسيني و الهام حميدي، با وجود آن­كه ضعف­هايي آشكار در فيلمنامه­اش داشت، بيش از صد و پنجاه ميليون تومان فروش كرد كه براي فيلم نسبتا كم­هزينه­اي همانند محيا كه مي­تواند با فروش حق رايت­اش به شبكه­هاي ويدئويي هزينه­هايش را جبران كند، فروش چندان بدي هم به شمار نمي­آيد.

     اما از ميان آثار غيرتجاري و پشت اكران مانده كه از آن­ها  با عنوان "فيلم­هاي فرهنگي و براي مخاطب خاص" ياد مي شود، خواب زمستاني تازه­ترين اثر سيامك شايقي كه در جشنوارة فجر سال گذشته با برخورد سرد منتقدان روبه­رو شد، از ابتداي آبان ماه مهمان سينماها شد. همان طوركه از همان زمان جشنواره پيش­بيني مي­شد، آخرين فيلم سيامك شايقي كه زماني منتقد سينما بود و اكنون جزء فيلم­سازان باتجربه و با آبروي سينماي حرفه­اي به شمار مي آيد، در جلب رضايت تماشاگران، حتي مخاطبان خاص هم موفق نبود و با فروشي بيش از سي ميليون تومان به اكران بي­سر و صداي خود پايان داد.

     مرحلة دوم اكران پاييزي از پايان آبان ماه و روزهاي ابتداي آذر آغاز شد و چهار فيلم چارچنگولي (سعيد سهيلي)، دلداده (قدرت­الله صلح­ميرزايي)، دل­ شكسته (علي رويين تن) و خواستگار محترم (داوود موثقي) آرام آرام جايگزين فيلم­هاي قبلي شدند و در ادامه نيز آتش سبز (محمدرضا اصلاني) و احضار شدگان (آرش معيريان) هم به اين فهرست افزوده شدند. در ميان اين آثار چارچنگولي كه در گروه سينما عصرجديد جايگزين سه زن شد، به دليل تركيب بازيگرانش و فضاي به اصطلاح كمدي­اش بيش از بقيه در گيشه توفيق داشته است و در مدت كمتر از يك ماه توانست از مرز چهارصد و بيست ميليون تومان بگذرد و تاكنون به مرز چهارصد و پنجاه ميليون تومان نزديك شده است. سعيد سهيلي، كارگردان اين فيلم، زماني از سينماي دفاع مقدس شروع كرد و پس از چند تجربة ناموفق در زمينة تلفيق سينماي اجتماعي و ژانر حادثه­اي كم كم توانست به سبكي دلخواه دست پيدا كند. حال او نيز به مانند بسياري از همتايانش در جريان نگران­كنندة ساخت كمدي­هاي بي­مايه و بفروش قرار گرفته و اثري ساخته كه به ادعاي خودش با الهام از زندگي لاله و لادن، دو قلوهاي دوست داشتني و به هم چسبيدة ايراني، است اما بيشتر شبيه همان آثاري شده كه تنها براي ارضاي سليقه­هاي سطحي تماشاگران عام ساخته مي­شوند و در اين ميان سازندگان چارچنگولي حتي به خود زحمت نداده­اند كه به نوآوري در عرصة سينماي كمدي دست بزنند. متاسفانه گوش كسي هم به اين حرف­ها بدهكار نيست و همه در جريان كمدي­سازي افتاده­اند و آثار توليدي اين موج كاذب يكي از ديگري ضعيف­تر و سطحي­تر هستند. دلداده، تازه­ترين فيلم كارگردان سينماي تجاري قدرت­الله صلح­ميرزايي، كه جايگزين دعوت شد، نيز دست كمي از چارچنگولي ندارد و تهيه­كننده­اش، يدالله شهيدي، كه سال گذشته فيلم توفيق اجباري را در كارنامه داشت، سعي كرده همان فرمول­ها را در اين فيلم نيز به­كار گيرد و گيشه­ها را فتح كند. اما دلداده تا پايان پاييز بيش از سيصد و سي ميليون تومان فروخت كه البته در اين بحران اقتصادي سينما فروش بدي براي يك فيلم، آن هم در مدت يك ماه، محسوب نمي­شود. دلداده كه سازندگانش به هر دستاويزي براي كشاندن تماشاگران به سالن­هاي سينما متوسل شده­اند، تا به اين­جا از مرز فروش سيصد و پنجاه ميليون تومان گذر كرده است.

     دل­شكسته كه در جشنوارة فيلم فجر سال گذشته در بخش مسابقه به نمايش در آمد، اما نتوانست توفيقي در ميان منتقدان يا تماشاگران جشنواره­رو پيدا كند، از نيمه­هاي آذرماه جايگزين آواز گنجشك­ها شد. حضور مرحوم خسرو شكيبايي، شهاب حسيني و تا اندازه­اي بيتا بادران در اين فيلم مي­توانست دستاويزي مناسب در جلب رضايت مخاطبان بالقوة سينما براي آمدن به سالن­هاي سينما باشد و با وجود آن ­كه صاحبان اثر با مانور تبليغاتي گسترده در مطبوعات مبني بر توقيف تيزر فيلم از سوي مسئولان تلويزيون سعي مي­كردند كنجكاوي تماشاگران سينما را برانگيزانند، اما دل­شكسته نتوانست رضايت كارشناسان اقتصادي را فراهم كند. فيلم در مدت دو هفتة اول اكرانش بيش از شصت ميليون تومان فروخت و با توجه به فروش­اش در روزهاي آغازين زمستان تا به اين­جا از مرز فروش هفتاد ميليون تومان گذر كرده است.

     داوود موثقي كه حضوري طولاني در بدنة سينماي ايران داشته و نزديك به دو دهه است كه هر از چند گاهي فيلم­سازي را تجربه مي كند، از هفتة اول آذر ماه آخرين فيلم­اش، خواستگار محترم، را بر پردة سينماها ديد. خواستگار محترم كه در كنار ديگر آثار نازل سازنده­اش قرار مي گيرد و قرار است به مانند ديگر فيلم­هاي ژانر كمدي وطني به زور تماشاگرش را به خنده وادارد، در حد و اندازه­هاي سينماي بساز و بفروش، آن قدر پتانسيل دارد كه از مرز يك فروش متوسط بگذرد و خيلي زود سر از شبكه­هاي ويدئويي در آورد و هزينه­هايش را به جيب تهيه­كنندگانش (داريوش بابائيان و مهدي احمدي) بازگرداند. فيلم كه يك هفته پس از چارچنگولي و دلداده و به جاي محيا وارد رقابت اكران شد، ميانگين فروش روزانه­اش به دلداده كه با اندكي افت فروش مواجه شده، نزديك شده است. كاركرد خواستگار محترم در گيشه، تا پايان پاييز، دويست و ده ميليون تومان بود كه اين رقم با احتساب روزهاي اول دي­ماه از مرز دويست و بيست ميليون تومان گذشته است.

     كمتر كسي است كه سر رشته­اي از سينماي ايران داشته باشد و محمدرضا اصلاني را نشناسد. او كه يكي از قديمي­ترين مستندسازان ايران است و فيلم مستقل شطرنج باد (1355) را كارنامه دارد، با آتش سبز در جشنوارة فجر سال گذشته شركت كرد كه واكنش­هاي متضاد منتقدان را در پي داشت و برخورد او در قبال رفتار و انتقاد برخي افراد اهل قلم در جلسة مطبوعاتي پس از نمايش فيلم مدتي خوراك مطبوعات و رسانه­ها بود. آتش سبز كه مولفه­هاي مورد نظر اصلاني را با خود به همراه دارد و تاريخ ايران را در هفت روايت و با زباني ثقيل مرور مي­كند، از دهة اول آذرماه به جاي خواب زمستاني به روي پرده رفت كه با توجه به فضاي سنگين و ويژه­اش نتوانست آن­چنان كه بايد به فروشي قابل قبول در گيشه دست پيدا كند. با اين وجود به نظر مي­رسد در وضعيت كنوني، نمايش فيلم­هايي از اين دست كه بدون شك مخاطبان خاص خود را دارند، هر چقدر هم در پروسة اكراني عادلانه قرار نگيرند، بهتر از مهجور ماند­شان است. آتش سبز كه فروش روزانه­اش گاه به كمتر از يك ميليون تومان مي رسد، تا پايان پاييز فروشي در حد شانزده ميليون تومان داشت و در ادامة اكرانش در ماه جاري به نظر مي­رسد از مرز فروش بيست ميليون تومان گذر كند كه اين رقم درصدي ناچيز از هزينه­هاي تبليغات فيلم را هم جبران نمي­كند. در هر حال جسارت قاسم قلي­پور براي توليد اثري متفاوت از جريان حاكم بر سينما كه از ابتدا هم هيچ اميدي به فروش آن نمي­رفت، در شرايط بحراني كنوني جاي بسي تحسين دارد.

     خوب مي­دانيم آرش معيريان اندك آثاري را كه در سينماي حرفه­اي ساخته، در گيشه موفق بوده­اند. اين بار احضار شدگان، آخرين فيلم او در سينما از دهة پاياني آذرماه، به عنوان آخرين فيلم اكران پاييزي به روي پرده آمده و بر خلاف فيلم­هاي پيشين سازنده­اش گيشة موفق نداشته است. احضار شدگان كه با واكنش­هاي منفي و گاه غريب منتقدان در جشنوارة فجر سال گذشته روبه­ رو شد، با اين­كه فضاي جوان پسندانه­اي دارد، اما به­دليل ضعف­هاي مفرطش براي همان مخاطب جوان هم كه شيفتة آثار روز خارجي است، جذابيتي ندارد. فيلم كه از حضور چهره­هايي شناخته شده و البته نه چندان گيشه ساز همانند شهرام حقيقت دوست، مهدي سلوكي و زيبا بروفه استفاده كرده، در بيشتر روزها فروش روزانه­اش از مرز دو ميليون تومان فراتر نرفته و خيلي زود همين مقدار فروش­اش هم با سيري نزولي روبه­رو شده است. فيلم تا پايان آذرماه نزديك به نوزده ميليون تومان فروخت و در اين روزها از مرز بيست ميليون تومان فروش عبور كرده است و با اين شرايط بعيد است كاركرد تجاري­اش حتي به پنجاه ميليون تومان هم برسد.

     با بررسي و مقايسة فروش دوازده فيلمي كه اكران خود را در پاييز آغاز كردند، بايد گفت اكران پاييزي امسال يكي از اندك فصل­هاي اكران سينماي ايران در چند سال اخير بوده كه در آن يك فيلم ملودرام- اجتماعي (دعوت) توانست بر ديگر رقيبان كه برخي از آن­ها كمدي­هاي گيشه پسند بوده­اند، چيره شود و جايگاه پرفروش­ترين فيلم فصل را از آن خود كند. بدون در نظر گرفتن سطح كيفي دعوت در مقايسه با ديگر آثار سازنده­اش، شايد اقبال اين فيلم در گيشه تلنگري باشد به توليدكنندگان فيلم براي خروج از سطحي نگري و نگاه تك بعدي به سينما و گيشه و زنده شدن آتش اشتياق در بسياري از آن­ها براي ساخت فيلم­هايي با مضمون­هاي غيركمدي و يا حداقل كمدي­هايي با سطح كيفي قابل قبول. بررسي كيفي فيلم­هايي كه در چند ماه اخير توليدشان را آغاز كرده­اند (با حدس و گماني كه از روي داستان و فضاي­شان مي­توان زد)، بايد ادعا كرد برخي تهيه­كنندگان اين نكته را پذيرفته­اند كه با ديدي عميق­تر نسبت به موضوع­ها و مشكلات شايع در جامعه و البته با توسل كم­تر به كليشه­هاي عامه­پسند هم مي توان فيلم توليد كرد و در چرخة حرفه­اي سينما باقي ماند. شايد در روزهايي نه چندان دور سينماي ايران از اين رخوت خارج شود؛ كسي چه مي­داند؟! 

+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 7:19 |