تبليغاتX
سینمای ایران و جهان

 

زاغه­نشینان خوشبخت هالیوودی یا بالیوودی؟!

 

نگاهی به فیلم «میلیونر زاغه­نشین»

به بهانۀ موفقیت چشمگیرش در هشتاد و یکمین دورۀ مراسم اسکار

 

 

 

      سینما، به عنوان نمادی از هنر عصر مدرنیته، در طول قدمت صد و چهارده ساله­اش در تمامی ژانرهای نمایشی سرک کشیده و حتی خود مولّد گونه­های روایی زیادی بوده است. در این میان بنا به ذات فرهنگ هر کشور و متناسب با حال و روز جوامعی که صنعت سینما داشته و دارند، فیلم­سازان مؤلفه­هایی را در این ژانرها تثبیت و عرضه کردند. در روند این مناسبات، چه بخواهیم و چه نخواهیم، کارخانۀ رویاسازی هالیوود پرچم­دار سینمای جهان بوده و هست. سردمداران و برنامه­ریزان صنعت سینمای هالیوود، با توجه به رویدادهای و تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هر دوره و نیز بنا به سلیقۀ روز مخاطبان سینما به مجموعه­ای از ژانرها توجه بیشتر نشان می­دادند و برخی دیگر را به­طور موقت به حاشیه می­راندند. در زمانۀ کنونی که خیلی­ها از آن با عنوان عصر پست مدرن یاد می­کنند، هالیوود به­دلیل آن­که پیش از این و در دهه­های متمادی در بیشتر ژانرها بهترین روایت­های سینمایی را برای تماشاگرانش تعریف کرده است، مجبور شده به تمهیدهایی دست بزند که شاید دو دهۀ قبل کم­تر کسی فکر می­کرد زمانی به سمت آن­ها روی بیاورد. رویکرد به سینمای موفق و پُر مخاطب دیگر کشورها یکی از همین دستاویزهاست که در کنار تلفیق ژانرها دو هدف اساسی سینمای این روزهای هالیوود به­شمار می­آیند. سینمای حماسی و تاریخی چین، سینمای حادثه­ای هنگ­کنگ و ژانر مدرن شدۀ وحشت در سینمای ژاپن بخشی از این برنامۀ هدفمند هستند که اتفاقاً با استقبال خوب مخاطبان غربی نیز روبه­رو شده­اند. حال در این چند ماه گذشته با استقبال بی­سابقه و پیش­بینی­نشدۀ منتقدان غربی و دست­اندرکاران سینمای هالیوود از فیلمِ «میلیونر زاغه­نشین» می­توان ادعا کرد که دنیای زرق و برق­دار بالیوود، به عنوان پُرکارترین و پُر تماشاگرترین صنعت سینمای دنیا، هدف بعدی هالیوود نشین­ها برای ادامۀ یکه­تازی و حکم­فرمایی­شان بر صنعت سینمای دنیاست. میلیونر زاغه­نشین در کمال ناباوری و در سالی که هالیوود در مقایسه با چند سال گذشته از نظر بهره­مندی از فیلم خوب دستش بازتر بود، گوی سبقت را از رقیبانش ربود و هم در مراسم جایزۀ گوی طلایی (گلدن گلوب) و هم در شبِ مراسم اسکار تمام جایزه­ها را از آنِ خود کرد و همگان متوجه ذوق و قریحۀ کارگردانی شدند که زمانی با گور کم­عمق (۱۹۹۴) و قطار بازی (۱۹۹۶) سینمای مستقل انگلستان را تکانی اساسی داد و البته پس از آن با پیوستن به هالیوود نتوانست موفقیت­های اولیه­اش را تکرار کند. حال بویل فیلمی را ساخته که تمام­اش در هندوستان می­گذرد، بازیگرانش هندی هستند، به موقعیت­های اجتماعی و فرهنگی حاکم بر جامعۀ پُرجمعیت هند می­پردازد و البته گوشه­چشمی هم به مؤلفه­های مخاطب­پسند سینمای هندوستان دارد؛ اما فیلم یک تفاوت اساسی با آثار بالیوودی دارد و آن اینست که می­خواهد هالیوودی هم باشد!

      میلیونر زاغه­نشین داستان زندگی جوانی به نام جمال مالک است که به­طور اتفاقی در یک مسابقۀ مشهور تلویزیونی با نام «چه­کسی می­خواهد میلیونر شود؟» شرکت می­کند و از لابلای پاسخ­های او به سؤال­های این مسابقه و نیز صحبت­هایش در یک بازجویی پلیسی، زندگی­اش را از کودکی تاکنون دنبال می­کنیم. قالب روایی فیلم بیشتر به یکی از الگوهای موفق هالیوودی پهلو می­زند؛ داستان کسی که از هیچ به همه چیز می­رسد و در این میان دشواری­ها وتجربه­های فراوانی را از سر می­گذراند. با مروری اجمالی در تاریخ سینما نمونه­های زیادی را در این قالب روایی می­توانیم پیدا کنیم که هنوز هم در خلال نظرسنجی­ها به­عنوان آثار برتر و محبوب شناخته می­شوند. میلیونر زاغه­نشین روایتی شبه­اپیزودیک از همین الگوی امتحان پس داده را تعریف می­کند و به مدد شناخت خوب دنی بویل از مدیوم سینما می­تواند تماشاگرش را با هر سطح سلیقه­ای نسبتاً راضی نگاه دارد. دنی بویل از دریچۀ مسابقه­ای که آنیل کاپور آن را اجرا می­کند و نیز از خلال سکانس­هایی که در روز پس از برگزاری مسابقه می­گذرد و در آن بازجوی جوان ادارۀ پلیس هندوستان به دنبال کشف دلیلی برای پاسخ­های درست جمال به پرسش­های مطرح شده در مسابقه است، گوشه­هایی به­ظاهر جذاب و دراماتیزه از زندگی قهرمان فیلمش را برای مخاطب باز می­کند و سعی می­کند داستانش را با ریتمی قابل قبول پیش ببرد. البته در لابلای این روایت، سیمون بیوفوی که فیلمنامۀ اثر را با اقتباس از رمانی به همین نام نوشتۀ ویکاس سوارپ نوشته و نیز دنی بویل تلاش کرده­اند مخاطب فکر نکند تنها در حال تماشای یک داستان به سبک و سیاق قصه­های پریان است؛ بلکه هدف­شان اینست که مخاطب فیلم با گوشه­ای از فرهنگ و باورهای پیچیدۀ مردم شبه­قاره نیز آشنا شود. تلاش جمال خردسال برای امضا گرفتن از آمیتا باچان، حتی به قیمت غوطه­ور شدن­اش در انبوهی از فضولات انسانی جدا از آن­که روایتگر گوشه­ای اندک از اشتیاق وصف­ناپذیر مردم هند به دنیای جذاب و فریبندۀ سینماست، بخشی از روحیات قهرمان داستان را به مخاطب می­شناساند؛ در حالی­که سلیم، برادر بزرگ­تر جمال و دیگر زاغه­نشین­ها نمی­توانند به ستارۀ محبوب سینمای هند نزدیک شوند، این جمال است که برای رسیدن به هدف مقدس­خود بدون توجه به وضعیت ظاهری­اش از تمام سدهای انسانی پیرامونش عبور می­کند و نزد بازیگر مورد علاقه­اش می­رود. در حقیقت بویل نشان می­دهد که موفقیت رویایی قهرمانش را در پایان قصه نباید به حساب اتفاق­های بی­اساس جاری در فیلم­های بالیوودی گذاشت؛ بلکه می­خواهد بگوید قهرمانی که او به تصویر کشیده از همان کودکی با آدم­های دور و بَرش تفاوت دارد و شایستۀ جایزۀ بیست میلیون روپیه­ای مسابقۀ «چه کسی می­خواهد میلیونر شود؟» است. در بخشی دیگر از زندگی جمال که هندوهای افراطی با چوب و چماق به جان مسلمانان زاغه­نشنین می­افتند و مادر جمال نیز در این حملۀ وحشیانه کشته می­شود، بویل به کینۀ قدیمی میان فرقه­های هندو و اسلام­گرا در هند اشاره می­کند؛ هرچند که فیلم در این بخش از کنار این مساله، همانند دیگر موضوع­های مطرح شده در سایر  اپیزودها که پیرنگ سیاسی و اجتماعی دارند، خیلی زود می­گذرد و همه چیز را در سطح باقی نگاه می­دارد. در حقیقت این داستانک بهانه­ای است برای بویل جهت رساندن جمال به دختر بی­خانمانی به نام لاتیکا که سرنوشتی مشابه با او و سلیم دارد. با این وجود فیلم دیالوگی در این فصل دارد که پاسخی است انتقادی به درگیری­های مذهبی و اعتقادی در هند؛ جایی که جمال به بازجوی ادارۀ پلیس می­گوید: «هر روز صبح که از خواب بیدار می­شم، با خودم می­گم اگه به­خاطر راما و الله نبود، مادرم الآن زنده بود.»

      تقابل جمال و سلیم و لاتیکای خردسال با باند پونوسی که کودکان را برای تکدی­گری و کارهای خلاف قانون پرورش می­دهند، بخشی دیگر از روایت­های اپیزودیک فیلم است که در مقایسه با دو داستانک پیشین در ظاهر دستمایه­های دراماتیکی بیشتری دارد؛ هرچند که نوآورانه نیست. زمانی که جمال و سلیم در جریان فرار از دست اعضای باند پونوسی از لاتیکا دور می­افتند، اولین پیوند روایی میان اپیزودهای فیلم برقرار می­شود؛ در حقیقت آن­ها از یکدیگر جدا می­افتند که در برهه­ای دیگر وصال میان عشاق انجام شود (دستمایۀ آشنای فیلم­های هندی و حتی فیلمفارسی­های خودمان!). در این­جا پرداخت تخت و سردستی کاراکتری همچون پونوسی که مابه­ازایش را در جوامع فقیر جهان سوم به­آسانی می­توان پیدا کرد، نمی­تواند آن تاثیر تکان­دهنده­ای را که بویل در رابطه با موضوع قاچاق کودکان و سوء استفاده از آنان مدنظرش بوده، بر مخاطب بگذارد. شاید تنها سکانسی که در این میان پرداخت کوبنده­ای دارد، جایی است که پونوسی و افرادش قصد کور کردن بچه­هایی را دارند که تاکنون تحت آموزه­های او بوده­اند. اپیزود دیگر که به تلاش بچه­ها برای نان در آوردن می­پردازد، بیش از اندازه طولانی شده و فصل­هایی که در تاج محل می­گذرد، می­توانست در خدمت کمک به ریتم نسبتاً یک­دست اثر اندکی کوتاه­تر شود. یکی از نقطه­های قابل اتکای فیلم تا این بخش بازی­های خوبی است که دنی بویل از هنرپیشگان خردسال و نابلد فیلمش گرفته و به رابطۀ تماشاگر با اتمسفر داستان کمک خوبی کرده است. رویارویی جمال و سلیم نوجوان با لاتیکا و افراد باند پونوسی؛ آن هم از طریق برخورد اتفاقی جمال با یکی از همان پسربچه­های کور شده در دل شهر میلیونی بمبئی باز هم از همان مایۀ آشنای اتفاق­های سریع روایی حاکم بر سینمای هند پیروی می­کند. دور افتادن جمال از سلیم و لاتیکا که سلیم قصد تصاحب او را دارد، می­توانست با تلاش جمال برای رسیدن به محبوب­اش یک مثلث عشقی جذاب را پدید آورد؛ اما بویل آشکارا از آن پرهیز کرده و دوباره به دامان همان الگوی جدایی و وصال پناه آورده و البته کاراکتر جمال را از قالب آن قهرمان مصمم به سمت یک شخصیت منفعل کشانده است.

     بخش مربوط به زمان حال نیز به­دلیل همان محدودیت زمانی به­صورت فشرده روایت شده است. در حقیقت این فصل که مهم­ترین قسمت زندگی قهرمان داستان است و البته مهم­ترین اتفاق دراماتیک زندگی او (خوشبخت شدن یک شبۀ او) هم در این بازۀ زمانی رُخ می­دهد، آن خمیرمایۀ لازم را برای چیرگی­اش بر دیگر قسمت­ها ندارد. سکانس­های این فصل نیز همانند اپیزودهای دیگر تنها پشت سر هم ردیف شده­اند که روایت اثر از نفس نیفتد. هریک از این سکانس­ها با آن­که پرداخت شسته و رفته­ای دارند، اما تنها بخشی جزیی در خدمت روایت کل به­شمار می­آیند و آن­قدر گذرا هستند که هیچ­یک- به­عنوان یک فصل نمونه­ای وماندگار از یک فیلم اسکاری- تاثیر شگرفی بر مخاطب نمی­گذارند. کاراکتر سلیم به عنوان سدی بر راه رسیدن جمال و لاتیکای جوان به یکدیگر آن ابهت لازم را ندارد و به همین دلیل تحول­اش در برابر عشق جمال و لاتیکا چندان به دل نمی­نشیند و مرگش در آن وان پُر از پول احساسات تماشاگر را برنمی­انگیزاند. کاراکتر تبهکاری همانند جاوید که قرار است پدرخواندۀ یک باند مافیایی هندی را در ذهن تماشاگر زنده کند، بیشتر به یک کاراکترهای کاریکاتورگونۀ بالیوودی شبیه شده  وخلافکاری­اش زیاد از حد توی ذوق می­زند! روایت موازی با این داستان، یعنی مرحلۀ نهایی مسابقه­ای که جمال در آن شرکت کرده، با این­که پایانی قابل پیش­بینی دارد، اما نمی­گذارد که فیلم در این بخش با افت در ریتم مواجه شود. هرچند که کارگردان و فیلمنامه­نویس دراین بخش به تعلیق­های نیم­بندی روی آورده­اند (مثل در ترافیک ماندن لاتیکا یا دویدن­اش برای پاسخ دادن به تلفن) که مناسب همان فیلم­های بالیوودی و تریلرهای مخاطب­پسند هالیوودی است. پایان فیلم نیز که وصال دو عاشق را رقم می­زند، با این­که با پایان­های خوش هالیوودی و بالیوودی هم­خوان است، اما به مدد فضاسازی خوب دنی بویل آزار دهنده به­نظر نمی­رسد. و البته رویکرد بویل به سکانس رقص و آواز در عنوان­بندی پایانی فیلم را هم می­توان با برچسب ادای دین کارگردان و سینمای غرب به دهه­ها سینمای پر زرق و برق و احساسات­گرای شبه قارۀ هند توجیه کرد.

      با تمام اشتیاق سازندگان میلیونر زاغه­نشین برای سرک کشیدن در مناسبات و مؤلفه­های بالیوود، فیلم را نمی­توان یک اثر سانتی­مانتالیزۀ هندی نامید. کم­تر سکانسی را در فیلم می­توان یافت که میزانسن­ها، قاب­بندی­ها و نور­پردازی­هایش شلخته باشند و نتوانند تسلّط کارگردان را بر جزییات کار نشان دهند. و البته در کنار آن در لابلای بسیاری از پلان­های فیلم می­توان اشتیاق کارگردان را به فرهنگ و مردم هند هم به­آسانی مشاهده کرد؛ با این وجود جنس فضاسازی و پرداخت صحنه­های میلیونر زاغه­نشین بیشتر از آن­که تقلیدی بی­چون و چرا از سینمای کشور هند باشند، حال و هوای آثار مخاطب­پسند سال­های اخیر سینمای هالیوود را به یاد می­آورند. میلیونر زاغه­نشین سکویی مطمئن برای پرتاب سینمای بالیوود به سمت جهانی شدن و تسخیر بازارهای بین­المللی است و می­تواند بر تلاش­های ناکام دست­اندرکاران سینمای هند در یک دهۀ اخیر برای رسیدن به گیشۀ سینماهای اروپا و آمریکای شمالی سرپوش بگذارد؛ با این وجود در وضعیت کنونی خیلی دشوار است که این اثر را به عنوان یک فیلم اسکاری ماندگار در حافظۀ تاریخ سینما بپذیریم. هرچند کم نبوده­­اند فیلم­هایی که در مرتبه­ای پایین­تر از اثر دنی بویل قرار داشتند و مجسمۀ طلایی اسکار را ربوده­اند. شاید در گذر زمان و با فروکش کردن تب هیجان­ها و احساسات زودگذر بتوان در مورد میلیونر زاغه­نشین و موفقیت خیره­کننده­اش داوری بهتری انجام داد. در حال حاضر کام صنعت سینمای هند شیرین­تر از هر زمانی است!

+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در جمعه شانزدهم اسفند 1387 و ساعت 9:5 |

سلام و درود خدمت همۀ دوستان گل و نازنین خودم. ممنون از پیام ها و کامنت­های دلگرم کننده­تان که سبب ادامۀ راه این وبلاگ می شود.

    حالا که تب و تاب جشنواره فیلم فجر فروکش کرده، می­توان آسوده­تر در مورد فیلم­ها اظهار نظر کرد. خوشبختانه میانگین کیفی فیلم­های به نمایش در آمده در جشنوارۀ امسال از سطح فیلم­های اکران شده در سه دورۀ پیشین اندکی بالاتر بود. گستردگی و تنوع بیشتر ژانر فیلم­ها و نیز قابل قبول بودن نسبی سطح پرداخت و اجرای این آثار از نکته­های دل­گرم کننده جشنواره امسال بود. هرچند که باز هم سهل­انگاری و ضعف شدید در فیلمنامه­ها به چشم می­خورد و به­عنوان پاشنه آشیل آثار جشنوارۀ امسال نمود زیادی پیدا کرده بود. با این وجود تماشای لذت­بخش و فراموش ناشدنی دو فیلم «دربارۀ الی» و «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» و رویارویی با چند آثار متوسط و قابل قبول، امیدمان از دست رفته­مان به آیندۀ سینمای ایران را دوباره زنده کرد. به امید این­که در سال­های آینده شاهد ادامۀ این موج پیشرفت باشیم و به همین داشته­ها اکتفا نکنیم.

 

 

 

برترین­های بیست و هفتمین جشنوارۀ فیلم فجر

 

 

      *** بهترین فیلم: 1- دربارۀ الی  2-اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر  3- عیار 14

      و  زادبوم، بی­پولی، تردید، پستچی سه بار در نمی­زند (جدا از بیست دقیقۀ پایانی­اش)، وقتی همه خوابیم.

 

      *** بهترین کارگردانی: 1- اصغر فرهادی 2- شهرام مکری 3- پرویز شهبازی

      و ابوالحسن داوودی، بهرام بیضایی، واروژ کریم مسیحی، حسن فتحی، عبدالرضا کاهانی، حمید نعمت­الله، فرزاد موتمن، رضا خطیبی سرابی

 

      *** بهترین فیلم­نامه: 1- اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر  2- دربارۀ الی  3- عیار 14

      و  صداها، بی­پولی، پستچی سه بار در نمی­زند (جدا از بیست دقیقۀ پایانی­اش)، تردید، وقتی همه خوابیم (فیلمنامه­ای که پرند پایا نوشته بود و نِیرَم نیستانی کارگردانی می­کرد!)

 

      *** بهترین فیلم­برداری: 1- حسین جعفریان (دربارۀ الی)  2- مرتضی پورصمدی (شبانه­روز) 3- بهرام بدخشانی (تردید)

     و  فرج حیدری (زادبوم)، اصغر رفیعی­جم (وقتی همه خوابیم)، محمد احمدی (حریم)، امیر کریمی (پستچی سه­بار در نمی­زند)، پیام عزیزی (اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر)

 

      *** بهترین تدوین: 1- بهرام بیضایی، سپیده عبدالوهاب (وقتی همه خوابیم) 2- هایده صفی­یاری (دربارۀ الی)  3- حسن حسن­دوست (پستچی سه بار در نمی­زند)

 

      *** بهترین موسیقی: 1- کارن همایونفر (زادبوم)  2-...  3- فردین خلعتبری (پستچی سه بار در نمی­زند)

 

      *** بهترین طراحی صحنه و لباس: 1- ایرج رامین­فر و آتوسا قلمفرسایی (وقتی همه خوابیم)  2- امیر اثباتی (تردید)  3- اصغر نژاد ایمانی (پستچی سه­بار در نمی­زند)

      و  آتوسا قلمفرسایی (صداها)، آیدین ظریف (شبانه­روز)، ژیلا مهرجویی (زادبوم)

 

      *** بهترین چهره­پردازی: 1- سعید ملکان (وقتی همه خوابیم)، 2- سودابه خسروی (شبانه­روز) 3- سعید ملکان (پستچی سه­بار در نمی­زند)

 

      *** بهترین صدا:  1-حسن زاهدی (دربارۀ الی)  2- محمود سماک باشی، حسین ابوالصدق (پستچی سه­بار در نمی­زند) 3- محمود سماک­باشی، حسین ابوالصدق (وقتی همه خوابیم)

 

      *** بهترین جلوه­های ویژه: 1-...  2-...  3- عباس شوقی (پستچی سه­بار در نمی­زند)

 

      *** بهترین بازیگر نقش اول مرد: 1- شهاب حسینی (دربارۀ الی / سوپراستار) 2- محمدرضا فروتن (عیار 14)  3- مسعود رایگان (زادبوم)

      و علیرضا جلالی­تبار (وقتی همه خوابیم)، بهرام رادان (بی­پولی)، سینا رازانی (اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر)، حمید فرخ­نژاد (حریم / پوسته)، پرویز پرستویی (بیست)، فریبرز عرب­نیا (صندلی خالی)، علی مصفا (دوزخ، برزخ، بهشت)

 

      *** بهترین بازیگر نقش اول زن:  1- گلشیفته فراهانی (دربارۀ الی)  2- لیلا حاتمی (بی­پولی/ هر شب تنهایی)  3- رویا نونهالی (صداها)

      و  رویا تیموریان (زادبوم)، باران کوثری (حیران)، ترانه علیدوستی (تردید)

 

      *** بهترین بازیگر نقش مکمل مرد:  1- پیمان معادی (دربارۀ الی)  2- صابر ابر (دربارۀ الی)  3- علیرضا خمسه (بیست)

      و  هدایت هاشمی (وقتی همه خوابیم)، کامبیز دیرباز (عیار14)، حامد کمیلی (تردید)، حامد بهداد (شبانه­روز) محمد مطیع (تردید)، امیر جعفری (پستچی سه­بار در نمی­زند)، مهران احمدی (بیست)، مانی حقیقی (دربارۀ الی)، پوریا پورسرخ (عیار 14)، احمد مهران­فر (دربارۀ الی)، بهرنگ علوی (عیار14)

 

      *** بهترین بازیگر نقش مکمل زن:  1- مریلا زارعی (دربارۀ الی)  2- طناز طباطبایی (صداها) 3- پانته­آ بهرام (پستچی سه­بار در نمی­زند)

      و  مهتاب کرامتی (بیست)، رعنا آزادی­ور (دربارۀ الی)

 

      *** انتخاب ویژه:

      -- نشست پرسش و پاسخ فیلم می­زاک

      -- تمام بازیگران فیلمِ دربارۀ الی

     -- سکانس پایانی فیلمِ اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر

      -- دیالوگ­های رد و بدل شده میان دو آدم­کش و دیالوگ­های دکتر و اشکان در فیلمِ اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر

      -- اپیزود اول فیلمِ دوزخ، برزخ، بهشت

      -- حریم که تجربه­ای قابل قبول در مقیاس سینمای وحشت ایران است.

      -- نیم­ساعت اول فیلمِ صندلی خالی

      -- انتخاب بی­نظیر نامِ «کارائیب» برای پیشگوی فیلم اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر

      -- نیمۀ اول فیلم پوسته

      -- کاراکتر افسر پلیس در فیلمِ اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر

      -- نظمِ قابل تحسین جشنوارۀ فجر امسال.

 

      *** بدترین فیلم­ها: 1- می­زاک  2-اخراجی­ها(2)  3- امشب، شب مهتابه  4- چهره به چهره  5- سوپر استار

 

+ نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو در سه شنبه ششم اسفند 1387 و ساعت 8:0 |